تبلیغات
حقیقت سلوك چیست؟؟
رموز بیداری از خواب غفلت(بسیار مهم برای سلوك)
تشخیص امراض نفسانی و راه معالجه
چند داستان در خصوص مرحله ی بیداری(یقظه) بخوانید
نورى در تاریكى (بخوانید دوستان من)
شیطان در گوشت و خون و دل آدمى نفوذ دارد
نمونه ای از دستورالعمل های مرحوم مجلسی برای سیروسلوك(ریاضت)
مرحوم میرجهانى و تذكر او درباره تزكیه نفس
چگونه از خواب غفلت بیدار شویم؟
حقیقت بسم الله به نقل از مرحوم دولابی
11 دستور از فرمایشات آیت الله بهجت در خود سازی
کلید سعادت دنیا و آخرت(دستوراتی از آقا سید علی قاضی)
برای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟
بر منبر دلها (بخوانیم...ضرر نمیكنید)
روش - استغاثه به امام زمان بقیه الله
برای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟
Designed By : DavoodSysteM
Powered By : MihanBlog
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
لا هو الا هو
کسل و بی حال نباشید
استاد سید حسن ابطحی: روزى به دوستى كه یكى دوبار در زندگى شكست خورده و به مقصدى كه منظورش بود نرسیده و در نتیجه یأس و ناامیدى سر تا پاى وجودش را فرا گرفته بود، برخوردم. و وجود او را در دنیا عاطل و باطل دیدم، او به طور كلّى در اثر پیشامدهاى روزگار كسل و بىحال كنارى نشسته و خود را تسلیم حوادث و بلاها نموده و به هیچ وجه از خود دفاعى نمىنمود، حال عبادت نداشت و به كلّى سر تا پاى وجودش را بىرغبتى به عبادت فرا گرفته بود. و حال آنكه اگر انسان در مقابل هجوم بلاها و حوادث مانند كوه نایستد و به كار خود و عبادتهایش ادامه ندهد، یقینا از پا در مىآید و در دنیا و آخرت دچار زیانهاى غیر قابل جبران مىگردد.
من او را به محضر یكى از بزرگان و اساتید علم تزكیه نفس بردم و از او خواستم كه شرح حال خود را براى آن استاد بزرگ بیان كند.
او خوشبختانه حرف مرا گوش كرد و شرح حالى از خود براى آن عالم بزرگوار بیان نمود.
استاد با مواعظ زیر و دستوراتى كه به او داد او را موفّق به حیات مجدّدى گرداند. و بحمداللّه تا به حال از بهترین شاگردان برنامههاى معنوى و روحى بوده است.
استاد ابتدا آیاتى از قرآن مجید كه مربوط به نشاط و سرعت در خوبیها و استقامت در عبادت بود، براى او تلاوت كرد و معتقد بود كه این آیات به تنهائى نورانیّت ایجاد مىكند. و او را به نشاط در عبادت در مىآورد. و از این كسالت و بىحالى بیرون مىبرد. و آن آیات قرآن اینها بودند:
«وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلّیها فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ اَیْنَ ما تَكُونُوا یَأْتِ بِكُمُ اللّهُ جَمیعا اِنَّ اللّهَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدیرٌ
یعنى: هر كسى را راهى است به سوى خداى تعالى، پس بر یكدیگر به سوى خوبیها پیشى بگیرید، شما هر كجا باشید خداى تعالى همهتان را حاضر مىكند، خداى عزّوجل بر هر چیزى قدرت دارد.
و فرموده: و سارِعُوا اِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ
یعنى: به سوى مغفرت پروردگارتان شتاب كنید. و بر یكدیگر پیشى بگیرید.
و فرمود: فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ
یعنى: به سوى خوبیها بر یكدیگر پیشى بگیرید.
و فرمود: اُولئِكَ یُسارِعُونَ فِى الْخَیْراتِ
یعنى: آنان به سوى خوبیها سرعت مىگیرند.
پس بر همه مسلمانان لازم است كه به سوى كارهاى خوب اعمّ از كارهاى خوب دنیائى یا كارهاى خوب آخرتى بر یكدیگر سبقت بگیرند و لحظهاى از پیشرفت به سوى كمالات مادّى و معنوى كوتاهى نكنند.
سپس استاد به او گفت: این حالت روحى تو را در روایات «فترت» گفتهاند، یعنى سكون و توقّف بعد از مدّتى عبادتهاى بىرویّه و خستهكننده كه منتهى به همین حالت طبعا مىشود.
«پیغمبراكرم» (صلى اللّه علیه و آله) فرموده: الا ان لكل عبادة شرة ثم تصیر الى فترة
یعنى: همه بدانید كه براى هر عبادتى مدّتى (به خصوص در اوائل) نشاط و رغبت زیادى است و انسان با شوق و شعفى به سوى آن عبادت مىرود و چون توقّع دارد كه زود به نتیجه برسد و طبعا بدون برنامهریزى و روش صحیحى كه باید در عبادت اتّخاذ كند بوده لذا به آنچه مىخواسته نخواهد رسید، خسته مىشود و بعد متوقّف مىگردد.
حال اگر این توقّف و ایستگاهش در زمانى باشد كه هنوز انحراف پیدا نكرده و در منهج صحیح و صراط مستقیم لنگر انداخته باشد، خداى تعالى دست او را خواهد گرفت و او را هدایت خواهد فرمود، ولى كسى كه افراط كرده و از صراط مستقیم خارج شده و به خاطر عشق در عبادت از این و آن
دستور گرفته و به مسلكهاى انحرافى كشیده شده و در آن انحراف لنگر انداخته و خسته شده گمراه خواهد بود و عملش بیهوده و خودش به هلاكت مىرسد.
سپس پیغمبر اكرم (صلى اللّه علیه و آله) فرمود:
ما انّى اصلّى و انام و اصوم و افطر و اضحك و ابكى فمن رغب عن منهاجى و سنتى فلیس منّى
یعنى: آیا نمىبینید كه من، هم نماز مىخوانم، و هم به موقع خود مىخوابم و هم بعضى از روزها روزه مىگیرم و هم روزها غذا مىخورم و هم خنده مىكنم و هم گریه مىكنم.
توضیح آنكه من هم مثل شما زندگى عادى دارم و مانند بشرى هستم كه در تمام كارهاى بشرى شركت مىكنم، نه به جانب افراط مىروم و نه به جانب تفریط، نه آنقدر عبادت مىكنم كه خسته شوم و خواب را بر خود حرام كنم و نه آن قدر تنبلى مىكنم كه از دائره بندگان خدا و عبادت كنندگان خارج شوم. شما هم مثل من باشید، كسى كه از راه و روش و سنّت من سرپیچى كند از من نیست.
«مام صادق(علیه السّلام) فرمود: انّ لكلّ احد شرّة و لكلّ شرَّة فترة، فطوبى لمن كانت فترته الى خیر
یعنى: براى هر كسى در هر كارى نشاطى و بىحالى و سكونى هست خوشا به حال آن كسى كه نشاطش منتهى به كارهاى خوب شود و در كارهاى بد متوقّف نگردد، زیرا اگر در حال نشاط كارهاى بد بكند و بعد در همان حال بماند به بدترین وضع مانده، ولى اگر در حال نشاط مشغول كارهاى خوب باشد اگر چه بعدا متوقّف شود در جاى خوبى متوقّف گردیده است.
و امام باقر (علیه السّلام) فرمود: «ما من احد الا وله شرَّة و فترة، فمن كانت فترته الى سنَّة فقد اهتدى و من كان فترته الى بدعة فقد غوى
یعنى: كسى نیست مگر آنكه داراى نشاط و بىحالى در مواقع مختلف زندگى است و اكثرا در اوائل داراى نشاطى هستند، پس كسى كه سكونش در عبادت و دستورات الهى قرار بگیرد هدایت مىشود ولى كسى كه سكونش در بدعتها قرار بگیرد گمراه شده است.
سپس استاد به او گفت: طبق احادیث زیادى كه از معصومین (علیهم السّلام) نقل شده انسان باید در عبادت میانه رو باشد.
«امام صادق» (علیه السّلام) فرمود:لاتكرهوا الى انفسكم العبادة
یعنى: عبادت و مستحبّات را بر خود با اكراه نفس تحمیل نكنید.
پس نباید انسان بیشتر از آنچه كه از عبادت لذّت مىبرد و براى آن نشاط دارد عبادات مستحبّه را انجام دهد، تا به این روزى كه تو در آن قرار گرفتهاى بیفتد كه اگر انسان در همین حال فترت و خستگى از عبادت بمیرد، به خصوص اگر در انحراف و بىرغبتى نسبت به خداى تعالى و بىتوجّه به راه و روش «پیامبر اكرم» (صلى اللّه علیه و آله) باشد به بدترین وضع مرده است.
ابن مسعود را دیدند كه در وقت مرض بسیار مىگرید، از او پرسیدند: كه اى «ابن مسعود» چرا این قدر گریه مىكنى؟ گفت: مرض در وقتى گریبان گیر من شده كه از عبادت كسل و خستهام و بىرغبت نسبت به آن هستم و اى كاش این مرض در وقتى كه كوشش در عبادت مىكردم و نشاط داشتم متوجّه من مىشد
پس اوّل دستورى كه مىخواست، تو درگذشته رعایت كرده باشى، تا خسته نشده باشى این بود كه زیادهروى در عبادت نمىكردى.
در اینجا دوست ما به استاد گفت: آن زمان من به نزد یكى از علماء راه یافتم او به من دستور عبادات مستحبّه زیادى را مىداد و حتّى گاهى شبها تا صبح مرا بیدار نگه مىداشت و من مشغول عبادت مىشدم و امروز من احتمال مىدهم كه مقدارى از خستگى و یأس و نا امیدىام مربوط به آن اعمال زیاد آن روزها باشد.
استاد در جواب او گفت: درست است، حقّ با شما است، استاد و مربّى نباید برنامه عبادى زیادى كه كسل كننده باشد به شاگرد دستور دهد زیرا «پیغمبر اكرم» (صلى اللّه علیه و آله) فرمود:
انَّ هذا الدّین متین فاوغلوا فیه برفق و لاتكرهوا عبادة اللّه الى عباد اللّه
یعنى: این دین بسیار محكم و قوى است، پس در آن با كنترل كامل و مداراى صحیح وارد شوید و عبادت خداى تعالى را بر بندگان خدا به طورى كه آنها كراهت داشته باشند تحمیل نكنید.
و ضمنا این را بدان از علائم جهل و نادانى این است كه انسان جاهل در كارها یا زیادهروى مىكند و یا كند روى مىنماید.
حضرت «على» (علیه السّلام) فرمود: «لایرى الجاهل الاّ مفرطا او مفرَّطا
یعنى: همانگونه كه یك انسان بىاطلاع از رانندگى وقتى پشت فرمان ماشین مىنشیند، یا به طرف راست منحرف مىگردد و یا به طرف چپ منحرف مىشود، هم چنین شخص جاهل در هر كارى كه راه و روشش را نمىداند اگر خودسرانه و بدون راهنما وارد شود منحرف مىگردد، در عبادت و بندگى خدا و رسیدن به كمالات روحى هم همین گونه است البتّه باید راهنماى انسان به تمام دقائق سیر و سلوك و حركت به سوى كمالات وارد باشد كه فرمودهاند:
«هلك من لیس له حكیم یرشده» یعنى: هلاك است كسى كه حكیمى، استادى، مرشدى نداشته باشد كه او را راهنمائى كند.
لذا من به تو دستور مىدهم كه براى رفع ناامیدى و یأس و این سستى كه به تو عارض شده، باید با اراده كامل و جدّى همه روزه صد مرتبه «لااله الاّ اللّه» و صد مرتبه «صلوات» و صد مرتبه «استغفار» با توجّه به معنایش بگوئى و واجبات را صحیح و اوّل وقت انجام دهى و محرّمات را ترك كنى و این دستور را تا چهل روز لااقل تحمّل كنى، تا بعد ببینیم چه باید كرد.
دوستم مىگفت: كه من بعد از چهل روز كاملاً احساس مىكردم كه دوباره به نشاط آمدهام و حال عبادت خوبى مانند قبل پیدا كردهام.
لا هو الا هو
داستان دقوقی!
دقوقی یك درویش بسیار بزرگ و با كمال بود. و بیشتر عمر خود را در سیر وسفر میگذراند.و بندرت دو روز در یكجا توقف میكرد. بسیار پاك و دیندار و با تقوی بود. اندیشهها و نظراتش درست و دقیق بود. اما با اینهمه بزرگی و كمال، پیوسته در جست وجوی اولیای یگانة خدا بود و یك لحظه از جست و جو باز نمیایستاد. سالها بدنبال انسان كامل میگشت. پابرهنه و جامه چاك، بیابانها ی پر خار و كوههای پر از سنگ را طی میكرد و از اشتیاق او ذرة كم نمیشد.
سرانجام پس از سالها سختی و رنج، به ساحل دریایی رسید و با منظرة عجیبی روبرو شد. او داستان را چنین تعریف میكند:
« ناگهان از دور در كنار ساحل هفت شمع بسیار روشن دیدم،كه شعلة آنها تا اوج آسمان بالا میرفت. با خودم گفتم: این شمعها دیگر چیست؟ این نور از كجاست؟چرا مردم این نور عحیب را نمیبینند؟درهمین حال ناگهان آن هفت شمع به یك شمع تبدیل شدند و نور آن هفت برابر شد. دوباره آن شمع، هفت شمع شد و ناگهان هفت شمع به شكل هفت مرد نورانی درآمد كه نورشان به اوج آسمان میرسید. حیرتم زیاد و زیادتر شد. كمی جلوتر رفتم و با دقت نگاه كردم. منظرة عجیبتری دیدم. دیدم كه هر كدام از آن هفت مرد به صورت یك درخت بزرگ با برگهای درشت و پراز میوههای شاداب و شیرین پیش روی من ایستادهاند. از خودم پرسیدم: چرا هر روز هزاران نفر از مردم از كنار این درختان میگذرند ولی آنها را نمیبینند؟ باز هم جلوتر رفتم، دیدم هفت درخت یكی شدند. باز دیدم كه هفت درخت پشت سر این درخت به صف ایستادهاند.گویی نماز جماعت میخوانند. خیلی عجیب بود درختها مثل انسانها نماز میخواندند، میایستادند، در برابر خدا خم و راست میشدند و پیشانی بر خاك میگذاشتند. سپس آن هفت درخت، هفت مرد شدند و دور هم جمع شدند و انجمن تشكیل دادند. از حیرت درمانده بودم. چشمانم را میمالیدم، با دقت نگاه كردم تا ببینم آن ها چه كسانی هستند؟ نزدیكتر رفتم و سلام كردم. جواب سلام مرا دادند و مرا با اسم صدا زدند. مبهوت شدم. آنها نام مرا از كجا میدانند؟ چگونه مرا میشناسند؟ من در این فكر بودم كه آنها فكر و ذهن مرا خواندند. و پیش از آنكه بپرسم گفتند: چرا تعجب كردهای مگر نمیدانی كه عارفان روشن بین از دل و ضمیر دیگران باخبرند و اسرار و رمزهای جهان را میدانند؟ آنگه به من گفتند : ما دوست داریم با تو نماز جماعت بخوانیم و تو امام نماز ما باشی. من قبول كردم».
نماز جماعت در ساحل دریا آغاز شد، در میان نماز چشم دقوقی به موجهای متلاطم دریا افتاد. دید در میانة امواج بزرگ یك كشتی گرفتار شده و توفان، موجهای كوهپیكر را برآن میكوبد و باد صدای شوم مرگ و نابودی را میآورد. مسافران كشتی از ترس فریاد میكشیدند. قیامتی بر پا شده بود. دقوقی كه در میان نماز این ماجرا را میدید، دلش به رحمآمد و از صمیم دل برای نجات مسافران دعا كرد. و با زاری و ناله از خدا خواست كه آنها را نجات دهد.خدا دعای دقوقی را قبول كرد و آن كشتی به سلامت به ساحل رسید. نماز مردان نورانی نیز به پایان رسید. در این حال آن هفت مرد نورانی آهسته از هم میپرسیدند: چه كسی در كار خدا دخالت كرد و سرنوشت را تغییر داد؟ هر كدام گفتند: من برای مسافران دعا نكردم. یكی از آنان گفت: دقوقی از سر درد برای مسافران كشتی دعا كرد و خدا هم دعای او را اجابت كرد.
دقوقی میگوید:« من جلو آنها نشسته بودم سرم را برگرداندم تا ببینم آنها چه میگویند. اما هیچكس پشت سرم نبود. همه به آسمان رفته بودند. اكنون سالهاست كه من در آرزوی دیدن آنها هستم ولی هنوز نشانی از آنها نیافتهام».
این داستان یكی از داستانها بلند مثنوی است و در قالب سوررئالیستی نوشته شده است و معلوم نیست كه دقوقی كیست.
تزكیه نفس و تزكیه عمل
یك روز در محضر یكی از اولیاء خدا بودم كه جوانی خدمت ایشان آمد و در حالی كه میخواست مقابل جمع حاضر خود را كنترل كرده و گریه نكند، با حال عجیبی گفت: “من مدتها است كه گناه نمیكنم و واجباتم را تمام و كمال انجام میدهم و خیلی از مستحبات را هم مقید هستم عمل نمایم اما از وقتی كه فهمیدم باید خودم را تزكیه و پاك كنم دیگر نمیتوانم به این چیزها راضی و آرام باشم. شب گذشته نزد یكی از علمای محل رفتم به ایشان عرض كردم من میخواهم تزكیه نفس كنم، راهش چیست؟
به من گفت: گناه نكن و تمام واجبات را هم انجام بده.
گفتم: “تمام سعیام این است كه گناه نكنم، به نماز و روزهام از 12 سالگی مقید هستم.
به من فرمود: پس نماز شب بخوان.
عرض كردم: با سختی هم كه شده هر شب میخوانم.
گفت: “برو جوان كه تو تزكیه نفس كردهای! خوشا به حالت، مرا هم دعا كن!
من اگر چه به ایشان و شما دروغ نگفتهام اما احساس میكنم آلودگیهایم خیلی زیاد است، چهكار كنم پاك بشوم ...
آن ولی خدا هم با مهربانی فرمود: تزكیه نفس با تزكیه عمل فرق دارد، انجام واجبات و ترك محرمات، تزكیه نفس نیست بلكه مربوط به تزكیه عمل است. مثلاً صله رحم در روایت دارد كه اعمال را تزكیه میكند1، انسان میتواند روزه بگیرد و برای خدا هم روزه بگیرد، ولی در عین حال تزكیه نفس نكرده باشد؛ به مقام مخلِصین برسد و اعمالش را پاك كند ولی در درونش رذیله باشد، محبت دنیا داشته باشد، حسد و كبر داشته باشد، البته آنها را اظهار نمیكند ولی هست".
سه چیز باید تزكیه و پاك شود:
1- عقاید.
2- نفس.
3- عمل.
اینكه باید عقایدمان را اصلاح و تزكیه كنیم یعنی هر عقیده فاسد را باید از درونمان بیرون بریزیم، اینكه باید نفسمان را هم تزكیه كنیم یعنی هر رذیله، مرض روحی یا صفت پلیدی را كه در نفس است از آن خارج كنیم و تزكیه عمل هم همان است كه شما انجام دادهاید.
اگر كسی تزكیه نفس كند از مخلَصین میشود كه قرآن در مورد آنها میفرماید: “و ما تجزون الا ما كنتم تعملون الاعباد الله المخلَصین “جز آنچه كه عمل میكردید جزا داده نمیشوید، مگر بندگان مخلَص خدا
و اگر كسی كاملاً تزكیه عمل كند و كارهایش را هم برای خدا انجام دهد، از مخلِصین میشود.
"فادوعو الله مخلِصین له الدین “خدا را چنان بخوانید كه دین خود را برای او خالص كرده باشید.”
مخلَصین خودشان را برای خدا خالص كردهاند و مخلِصین اعمالشان را برای خدا خالص كردهاند.
به هر حال، آنچه كه خداوند یازده بار برایش قسم خورده است، تزكیه نفس است، نه تزكیه عمل. و عمده وظیفه ما در این دنیا این است كه نفسمان را تهذیب و تزكیه كنیم و از هر نوع آلودگی پاك كنیم (كه البته این كار جدای از اصلاح عقیده و تزكیه عمل نیست).
آن جوان گفت از راهنمایی شما خیلی تشكر میكنم، خواهش میكنم مرا به تزكیه نفس راهنمایی كنید. من میخواهم نمازی بخوانم كه به جز خدا به هیچ چیز دیگری توجه نداشته باشم. میخواهم با خدا در ارتباط باشم. با او حرف بزنم و جواب بشنوم، و به معراج بروم، میخواهم در زیارتهایم از ناحیه ائمه اطهار(علیهمالسلام) جواب بشنوم، میخواهم از شرّ شیطان و از شرّ نفسم راحت بشوم.
میخواهم امام زمانم را بشناسم، با او مأنوس باشم، از اینكه اینطور نیستم زجر میكشم، میخواهم خودم را بشناسم، كمكم كنید ... كه گریه اجازه نداد حرفهایش را ادامه بدهد و البته ما هم از اطاق بیرون رفتیم كه بتوانند بعضی از مسائل را به هم بگویند. ولی بعداً كه این جوان را دیدم به من گفت: “الحمدلله خدا به من محبت كرد و مرا هم از سالكین الیالله قرار داد، خدا پدر استاد را بیامرزد، خدا خیرش دهد ....
پند های یك استاد اخلاق....
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله اجمعین لا سیما علی حجة ابن الحسن روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء
شاگردان چون پروانه به كرد شمع وجود استاد اخلاق كه عارفی ربانی-وارسته و تیزبین و عاقبت اندیش بود حلقه زده بودند و از گفتار دلنشین او بهره مند میشدند.
روزی استاد با بیانات عمیق خد چنان شاگردان را تحت تاثیر قرار داد كه آه و افسوس آنها بلند شد و حقیقتا" منفلب شدند.آن بیانات پیرامون اسرار در وقت بود.او میگفت:
اگر جیب جوانی پر از سكه های طلا باشد و از خانه بیرون بیاید ولی از سوراخی كه در جیبش به وجود آمده همه آن سكه های گرانبها در حاشیه كوچه و خیابان بریزد و تمام شود خیلی مهم نیست.اما اگر گوهر عمرش بیهوده در حاشیه راهها و خیابان تلف شود چنین فردی واقعا" زیان كرده است.خداوند فردای قیامت یقه او را میگیرد و می فرماید:تو كه شصت سال عمر كرده ای .پانزده سالش هیچ. چهل و پنج سال باقی مانده را اگر ضرب در 360 روز (كه مدت یك سال است)كنیم 16200 روز می شود و همین رقم را ضرب در 24 ساعت (كه مدت شبانه روز است)كنیم 388/800 ساعت می شود .اكنون بگو ان همه ساعت را در چه راهی صرف می كردی؟
آیا در شب نشینی بیهوده ؟ یا كنار بساط لهب و لعب؟
یا...... در كنار جعبه جادویی تلویزون .به طوری كه ناگاه به ساعت نگاه كردی و دیدی نزدیك به نیمه شب است؟
ای اسراف گر چرا وقت عزیز و گرانبهای خود را چنین بیهمده به پای امور بی ارزش نثار كردی؟ در در برابر چنین سرمایه بی نظیر چیزی به دست نیاوردی؟
آنگاه در جواب چه میگویی؟؟؟؟
حقیقت بسم الله به نقل از مرحوم دولابی
از حضرت امیر علیه السلام نقل شده است که هر جا بسم الله بگویند و صلوات بفرستند- یعنی بگویند بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آل محمد-خداوند ملکی می فرستد که درآن مجلس غیبت نمی شود.
من به این حدیث احتیاج داشتم که خدا آن را رساند، زیرا در اکثر مجالس، روضه ها و مساجد وقتی نگاه می کنید می بینید غیبت وجود دارد . غیبت چند جور است. یک وقت غیبت از برادر ایمانی است. یک وقت هم هست که گوینده از امامش غائب است و حرف میزند. این هم غیبت است. تو که امامت را ندیده ای چرا حرف میزنی؟ غیبت خواص این است. غیبت عوام این است که پشت سر مردم حرفی بزنند که خوششان نیاید. وقتی امام آدم غائب است چه؟ آیا این غیبت نیست که حرف بزند؟ این هم یک نوع غیبت است که دهان و زبان خواص را می بندد.وقتی این معنا پیاده شود دیگر کسی حرف نمی زند. برای خاصها غیبت این جوراست. علما و روحانیون که روز و شبشان را در دین خدا زحمت میکشند خواص ملتند. راهنمایند به سوی خدا و حجت و عزیز خدا و به سوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. اینها هم نباید غیبت کنند. غیبت اینها مال خودشان است. حسابشان هم باخودشان است. با من وشما نیست. خواستم بگویم غیبت چند قسم است.
کسی هست که اورا ملاقات کرده است. برای اودیگر غیبت نیست، هرچه بگوید، هرجا برود ،هرچه بکند و هرحرفی بزند. مگر امامان ما علیهم السلام هم غیبت میکنند؟ آنها هرکاری بکنند زیبا از آب در می آید. جوانی مادرش کولش بود و میرفت. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود چرا نمی گذاری خودش راه برود؟ گفت نمی تواند. به هیچ کار نمی رسم. خسته شده ام،به نمازم نمی رسم. حضرت فرمود شوهرش بده.
گفت: چی ! اورا شوهر بدهم؟ زن خوشش آمد. گفت تو بهتر میدانی یا پیامبر صلی الله علیه و آله. منظور این است که بزرگان وقتی حرفی میزنند آن درست است و قشنگ از آب در می آید.
خداوند انشاءالله مارا از غیبت نجات دهد، چه در دنیا و چه درآخرت. چه در امور اخروی و چه در امور دنیا و طبیعت. طبیعت مال مردم معمولی است. امور اخروی مربوط پیامبر صلی الله علیه وآله وامام علیه السلام است. کلمات مال آنهاست. ما اهل آن نیستیم.مگر آنکه یا غافل باشیم و حالیمان نشود و لبمان در اختیار آنها باشد که حرف بزنند، یا اینکه به سلامتی، خودشان تشریف بیاورند.
در واقع هم تا آنها هستند ما نباید حرف بزنیم. برای همین اس که بسم الله میگویند.
یعنی آقا شما بفرمائید. بسم الله در هر امری یعنی آقا شما جلو باشید. آیا ندیده ای هر وقت بسم الله میگویی آن کار خوش عاقبت میشود؟ با بسم الله به صاحب عمل میگویی بفرمائید، لذا آن کار خوب از آب در می آید.
آیا حقیقت بسم الله را گرفتی؟ هیچ کاری بدون بسم الله انجام نمی گیرد.اگر هم انجام بگیرد دم بریده است، ناقص است، نصفش نیست، خراب است ، فاسد است. البته اگر انجام بگیرد، بلکه انجام نمی گیرد. بسم الله است که درست میکند.
بسم الله معنای حقیقی اش این است که آقا شما بفرمائید. آیا بعضی اوقات چنین نمی گوییم؟ حالا این را به خدا میگویی یا به پیامبر صلی الله علیه و آله میگویی ، نمی دانم! آنها خودشان می دانند، بینشان دعوا نیست. هر کدام نیتت بود، قلبت و روحت متوجه بود یا اینکه اصلاً توجه نداشت- آنها خودشان می دانند چه کسی باید جلو برود.
پس بسم الله در هرکاری یک خاصیتش این است که شما دیگر نیستی. کمک از خداست،و کار تا آخر خوب از آب در می آید.
به نقل از عارف بالله مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی رحمه الله .
یا هو
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله اجمعین لا سیما علی حجة ابن الحسن روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء
چگونه از خواب غفلت بیدار شویم؟
من سالها با استادى آگاه و با تجربه كه او از روحانیّون عظیمالشّأن بود رفت و آمد داشتم. و تا حدّى به خاطر عمل كردن به دستوراتش موفّق به طىّ مراحل كمالات روحى شده بودم، روزى از او سؤال كردم: چگونه ممكن است كه انسان بتواند دیگرى را از خواب غفلت بیدار كند و او را به سوى حقّ و حقیقت راهنمائى نماید.
او گفت: قدرتمندترین فریادى كه انسانها را از خواب غفلت بیدار مىكند و به انسان هشدار مىدهد، در مرحله اوّل كلام خدا است كه از ناحیه حضرت «رسول اكرم» (صلى اللّه علیه و آله) به نام آیات قرآن تلاوت مىشود.
بنابراین اگر خواستید كسى را از خواب غفلت بیدار كنید براى او قرآن بخوانید و او را یا با توضیحاتى كه شما براى او مىدهید و یا با تدبّر خودش او را تكان بدهید، اگر روحش نمرده باشد و گوش دلش كر نشده باشد، حتما بیدار مىشود. زیرا همه آیات قرآن بخصوص سرگذشت «انبیاء عظام» (علیهم السّلام) براى بیدارى بشر نازل شده است و چون انسانها اكثرا در خواب عمیقى هستند، لذا باید آن چنان كه در خوابهاى ظاهرى عمل مىشود، یعنى با تكانهاى مكرّر، شخص خواب را بیدار مىكنند. همچنین با مكرّر نمودن مطالب و آیات قرآن كسى را كه در خواب غفلت است باید بیدار كرد سپس استاد فرمود: مثلاً سوره «والشّمس» را بگوئید كه همه روزه بخواند و به معنایش فكر كند. یا شما همه روزه آن سوره را براى او بخوانید و معنایش را برایش توضیح دهید و یا سوره «واقعه» و یا سوره «حشر»را و یا سوره «تكاثر» را و سورهها و آیاتى را كه وقتى انسان آنها را مىخواند تكان مىخورد و از غفلت بیرون مىآید، براى او بخوانید، معنایش را براى او توضیح دهید باز هم مىگویم: اگر نمرده باشد یعنى جزء آنهائى كه قرآن مىگوید:
اى پیـامبـر تو به مردگان نمىتوانى آیات قرآن و حقایق را بشنوانى
نباشد ولى تنها در خواب غفلت باشد حتما با خواندن آیات قرآن بیدار مىشود.
در مرحله بعد اگر خواستید كسى را از خواب غفلت بیرون بیاورید حكایات مردمى را كه غافل بودهاند و به وسیلهاى بیدار شدهاند، براى او نقل كنید
سوّم: مىتوانید به وسیله اشعار عرفانى و بیدار كننده و نقل كرامات اولیاء خدا و مطالبى كه مربوط به امور خارقالعاده و معجزات و كرامات است. اشخاص غافل و بىتوجّه را از خواب غفلت بیدار كنید در این رابطه قضیّهاى دارم كه یكى از شاگردان نقل مىكرد و آن این بود:
كه مىگفت: روزى در خلوتى نشسته بودم با خود فكر مىكردم كه آیا آن چه از جریانات خارقالعاده و غیر طبیعى نقل شده درست است یا آنكه همهاش كذب و دروغ است و این فكر مدّتى مرا سرگرم خود كرده بود ناگهان نفس لوّامهام مرا به باد ملامت گرفت و مرا سرزنش نمود و گفت: چگونه ممكن است كه این مطالب دروغ باشد و حال آنكه در كتب آسمانى مثل قرآن و انجیل و تورات مكرّر آنها نقل شدهاند و اگر كسى بگوید مسأله خارقالعادهاى وجود ندارد كافر شده و هیچ یك از ادیان زنده جهان او را متدیّن نمىدانند بلكه او را خارج از دین مىدانند و به عضویّت نمىپذیرند، آیا جریانات مرده زنده كردن انبیاء و طىّالارض و كور و افلیج شفا دادن اولیاء خدا را كه در قرآن و سائر كتب آسمانى آمده مىتوان منكر شد؟
بالأخره با خود اندیشیدم كه باید كارى بكنم شاید بتوانم من هم به این حقایق دست یابم لذا كتابهاى قصص العلماء و چند جلد از كتابهائى كه در شرح حال اولیاء خدا و علماء نوشتهاند مطالعه كردم. مختصر تكانى خوردم
ولى چیزى كه بیش از همه چیز مرا تكان داد دو قضیّه بود كه یكى از موثّقین نقل مىكرد.
او مىگفت: مرحوم حجّهالاسلام آقاى حاج شیخ مرتضى زاهد رحمهاللّه فرمودند كه: در خانه ما خانمى به نام امّلیلى بود كه پاهایش مدّتها فلج شده بود. روزى براى زیارت حضرت «عبدالعظیم » (علیه السّلام) مىرود ولى دخترش كه او را روى تختهاى انداخته اشتباها به حرم حضرت «امام زاده حمزه» (علیه السّلام) كه در كنار قبر مطهّر حضرت «عبدالعظیم» قرار دارد مىبرد. و او را به آن حرم مطهّر دخیل مىكند.
«امّ لیلى» مىگوید: كه من در عالم رؤیا دیدم پنج نفر وارد حرم شدند یكى از آنها به دیگرى در حالى كه به من اشاره مىكرد گفت: آقا ایشان هم متوسّل شدهاند. من در عالم خواب متوجّه بودم كه آنها به حرم آمدهاند براى آنكه تمام مریضها را شفا بدهند. در اینجا من از خواب بیدار شدم و بدون توجّه به این كه فلج بودهام از زمین حركت كردم و در پى پیدا كردن دخترم به راه افتادم وقتى او مرا دید تعجّب كرد و گفت: تو كه زمین گیر بودى چگونه به این خوبى راه مىروى؟! من تازه متوجّه شدم كه فلج بودهام و الآن كاملاً خوب شدهام مرحوم حاج «شیخ مرتضى زاهد» وقتى این قضیّه را براى مرحوم آیهاللّهالعظمى صدر نقل كرده بود ایشان سجده شكر كردند و گفتند: خدا را شكر كه از حضرت «امامزاده حمزه» (علیه السّلام) هم یك قضیّه و كرامت واقعى دیدیم و شنیدیم.
این قضیّه مرا تكان داد و تا حدّى از خواب غفلت بیدارم كرد ولى قضیّه دیگرى كه نقل مىكنم و همان شخص اوّل از مرحوم حاج شیخ مرتضى زاهد
براى من نقل نمود در مرحله دوّم كاملاً مرا از خواب غفلت بیدار كرد و من به سوى كمالات روحى حركت كردم و آن قضیّه این بود كه:
مرحوم آقاى حاج شیخ مرتضى زاهدفرمودند: من شبها جلساتى داشتم و مقید بودم كه یا زود به خانه برگردم و یا با كلید در را باز كنم كه اگر همسرم خوابیده بیدار نشود و به او ظلم نگردد، شبى تصادفا دیر به منزل آمدم و كلید در منزل را هم نداشتم. لذا با خود تصمیم گرفتم كه تا صبح پشت در خانه در میان كوچه قدم بزنم و همسرم را از خواب بیدار نكنم، پس از این تصمیم چند لحظهاى بیشتر نگذشت كه همسرم در خانه را باز كرد و سر از منزل بیرون آورد و به من گفت: بفرمائید.
من از او پرسیدم: چه شد كه تو در را باز كردى و حال آنكه من دَر نزدم و هیچ دلیلى نداشت كه تو از حضور من در پشت دَر منزل مطّلع شوى. او گفت: من خوابیده بودم در عالم خواب دیدم آقا سیّدى نزد من آمد و به من گفت: «شیخ مرتضى» پشت در منزل آمده و نمىخواهد در بزند كه مبادا تو از خواب بیدار شوى و به تو ظلم شود تو فورا حركت كن و در را به روى او باز كن.
من از خواب پریدم و بىاختیار آمدم در را باز كردم، مرحوم آقاى حاج شیخ مرتضی زاهد فرمودند: من از خداى مهربان و «امام عصر» روحى له الفداء تشكّر كردم.
این دو قضیّه مرا كاملاً از خواب غفلت بیدار كرد و تصمیم گرفتم كه من هم بكوشم تا خود را به مقام اولیاء خدا برسانم.
از نوشته های استاد.....
بنام خالق عالم ارواح
درسهایی از محضر استاد
زینت او باشیم
یكی از علمای بروجرد به مشهد آمده بود، ایشان كور بود، سرطان هم داشت. من عرض كردم انشاءاللّه حضرت شفایتان بدهد.
گفت: آقا دعا كن علی بن موسی الرضا(علیهالسلام) روحم را شفا دهد، مگر من میخواهم با این بدنم چند سال عمر كنم! این روح من است كه تا ابد هست، این روح است كه مهم است.
بیداری كمال
استاد عزیزم میفرمود:
بیداری كامل این است كه حاضر باشید همه چیز خود را برای راهتان بدهید. وجاهدوا باموالكم و انفسكم فی سبیل اللّه.
و بعد قضیهای را از مرحوم حاج ملا آقاجان زنجانی(رحمةالله علیه) استاد بزرگوارشان نقل كردند كه:
یك روز شخص ثروتمندی خدمت حاج ملاآقاجان(رحمةالله علیه) آمد و با گریه از ایشان برنامه سیر و سلوك خواست ایشان بعد از قدری تأمل، به آن شخص فرمودند: برای ت خرج دارد! آن مرد ثروتمند هم یك دفعه نظرش عوض شد و گفت: شما هم بله؟ و سریع از پیش ایشان بیرون رفت.ما كه اخلاق حاج ملاآقاجان را میدانستیم، عرض كردیم شما برای منبرهایتان هم وجهی نمیگیرید، مگر اینكه مصلحتی در نظر داشته باشید! چطور شد برای این آقا مسئله پول را مطرح كردید؟
فرمود: خدمت استادی در یك كاروانسرا رسیدم كه به من دستوراتی فرمود، به من گفت: نگذار مردم زیاد دورت جمع شوند و با مردم مرده مجالست نكن. عرض كردم: آخر آنها به دنبال من میآیند! فرمود: مسئله پول را مطرح كن، همهشان متفرق میشوند.
بعد حاج ملاآقاجان فرمودند: كسی كه پول برای ش از رسیدن به كمالات مهمتر است، چگونه از خواب غفلت بیدار شده است؟ این شخص را من دیدم كه اینطور است، لذا ردش كردم.
باغبان مهربان
یكی از اوتاد میفرمود:
روزی باغبانی را دیدم كه در باغ مشغول آب دادن درختان بود، با بیلی كه در دست داشت آبی را از بالای باغ به طرف درختان باز كرد. همینطور كه آب حركت میكرد، این باغبان با یك مهربانی و دقتی مواظب بود كه این آبها به اطراف هدر نرود و با بیل خود خاك میریخت تا آب به طرفین نرود و پای درختان و آن جایی كه میخواست برسد.
با اینكه معمولاً در این موقع انسان به فكر چیزی نمیافتد، من متوجه مطلبی شدم كه همانجا نشستم و مدتی گریه كردم، ذهنم متوجه این مطلب شد كه خدای مهربان نیز همه ما را برای بهشت خلق كرده است، تمام انسانها را برای بهشت آفریده است و میخواهد همهی ما را هم به طرف بهشت ببرد و هر كه هم میخواهد هدر برود با یك محبتی مانع او میشود و هر طوری هست نمیگذارد از مسیر خارج شود، با این حال ما چرا باید خودمان را جهنمی كنیم؟ چرا باید خودمان را هدر بدهیم؟ چرا از محبت خدا به طرف شقاوت فرار كنیم و خودمان را نابود كنیم؟!
خدای مهربان
مرجع عظیم الشأنی میفرمود:
یك روز خدمت یكی از اولیاء خدا رسیدم، دیدم كنار آتشی نشسته و به شدت گریه میكند، از ایشان پرسیدم: چرا گریه میكنید؟
گفت: همینطور كه كنار آتش نشسته بودم و به آن نگاه میكردم، دیدم كرمیروی یكی از این چوبهای داخل آتش است، با زحمت زیادی آن را بیرون كشیدم. با خود فكرمیكردم من كه یك مخلوقم، تحمل نمیكنم كه یك كرم در آتش بسوزد، آنوقت خدای به این مهربانی آیا مخلوقاتش را در آتش میسوزاند؟
با گفتن این حرف باز هم به گریه افتاد و من نیز .........
استاد حسن ابطحی
دست بوس همه ی شما
محمد
بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله محمد و آل الطاهرین
مرحوم میرجهانى و تذكر او درباره تزكیه نفس
قوله تعالى(قد افلح من تزكى)(آیه 14 سوره اعلى)بدان كه تزكیه نفس از صفات واجب و لازم استبراى شخص مسلمانمحمدى، پیرو قرآن و شریعت مقدسه اسلامیه و هرگاه مسلمین اینمعنى را در نظر مىگرفتند و به تزكیه نفس مىپرداختند، دنیا وآخرتشان معمور و زبان طعن را برخود مىبستند.
اینجانب محمد حسن میرجهانى براى تذكر به برادران دینى خود وكسانى كه مىخواهند مؤمن باشند و طالب تزكیه نفساند، به حكم(فذكر ان نفعت الذكرى) تذكر مىدهم.
امید است آنانى كه حقیقتا از خدا مىترسند، متذكر شوند و براىآراسته شدن به حلیه تذكر و تزكیه تارك صفات و اعمال زیرگردند:
1 - ترك كفر نمایند. 2 - شریك براى خدا قرار ندهند در عبادت. 3 - فاسق و عاصى خدا نباشند. 4 - تابع خواهش دل خود نباشند. 5 - براى ریا و نمایش كار خیر نكنند. 6 - متكبر نباشند. 7 - كینه یكدیگر را نداشته باشند. 8 - معجب به نفس خود نباشند. 9 - حسود نباشند. 10 - خلق را به سبب مصیبتى كه برایشان وارد شده، سرزنش نكنند. 11 - با خلق خدا دشمنى نكنند مگر براى خدا. 12 - در كارى كه حد ایشان نیست، وارد نشوند و بىباكى نكنند. 13 - گمان بد به خدا نبرند. 14 - از فال بد زدن اجتناب كنند كه دلیل شرعى ندارد. 15 - بخیل نباشند. 16 - تنگى به خود ندهند. 17 - در زندگى اسراف نكنند. 18 - مال را در مصرفى كه خدا نخواسته مصرف نكنند. 19 - محبت مال حرام را نداشته باشند. 20 - در عبادات كسل نباشند. 21 - بطالت نداشته باشند. 22 - بىتامل در كارى وارد نشوند. 23 - ترشروئى نكنند. 24 - دل سنگ نباشند. 25 - بىحیا نباشند. 26 - جزع و فزع نكنند. 27 - كفران نعمت نكنند. 28 - تندخو نباشند. 29 - از بغض و دشمنى به علما و حمله به شرع اجتناب نمایند. 30 - جرى بر خدا نباشند. 31 - خود را ایمن از عذاب و سخط خدا ندانند. 32 - از ضرر مالى تاسف نخورند. 33 - در امر دین ضعیف نباشند. 34 - عیاش نباشند. 35 - خفیف(یعنى سبك) نباشند. 36 - معاند نباشند. 37 - در حق مكابره نكنند. 38 - انكار حق نكنند. 39 - تمرد از حق نكنند. 40 - شرور نباشند. 41 - اهل طمع نباشند. 42 - خمود و دل مرده نباشند. 43 - اصرار بر گناه و لو صغیره باشد، نداشته باشند. 44 - غضب بیجا نكنند. 45 - براى غیر دین حمیت نكشند. 46 - مایوس از رحمتخدا نباشند. 47، 48 و49 - از محبت ظلمه و فسقه و كفره و دوستى با ایشاناجتناب كنند. 50 - از بغض اشخاص صالح اجتناب كنند. 51 - از نمامى و خبرچینى اجتناب كنند. 52 - سر مردم را فاش نكنند. 53 - كسى را سخریه نكنند. 54 - زخم زبان به كسى نزنند. 55 - مردم را سبك نكنند. 56 - مردم را حقیر نشمارند. 57، 58 و59 - از لعن و سب و شتم در غیر مواردى كه شرع استثناء كرده، اجتناب كنند. 60 - آنچه را كه قبیح است، به اسم صریح ذكر نكنید. 61 - طعن در نسب مردم نزنید مگر براى مصلحتشرعیه. 62 - طعن در كلام غیر نزنید مگر براى اظهار حق. 63 - بىجهتبا كسى دعوا و نزاع نكنید. 64 - خوض در باطل نكنید. 65 - نفاق زبانى با كسى نكنند. 66 - بین متخصامین به دو زبان سخن نگویند. 67 - شفاعتبدكاران را نكنند. 68 - پشتیبانى و كمك از باطل نكنند. 69 و 70 - امر به منكر و نهى از معروف نكنند. 71 - در سخن گفتن درشتى نكنند. 72 - سؤال و تفحص از عیبهاى مردم نكنند. 73 - دعاى خیر براى بقاى ظالم نكنند. 74 - میل و ركون به ظالم پیدا نكنند. 75 - كمك ظالم نكنند حتى در امور مباحه بلكه در امور مستحبه. 76 - در مساجد متكلم به كلام دنیا نشوند. 77 - اسم شكنى از مردم نكنند و به لقب زشت آنها را نخوانند. 78 - برخبر فاسق پیش از تجسس در راست و دروغ بودن آن ترتیب اثر ندهند. 79 - از قسم خوردن زیاد اجتناب كنند و لو قسم راستباشد. 80 - رد عذر برادر دینى ننمایند، بلكه مطلقا قبول كنند چه عذر او راستباشد یا دروغ. 81 - متشابهات قرآن را تفسیر به راى نكنند براى فتنهجوئى. 82 - قطع كلام غیر ننمایند مگر براى مصلحتشرعیه. 83 - تابع رد كلام متبوع خود ننمایند و مخالفت او نكنند مگر این كه كلام متبوع مخالف شرع باشد و متابعت او طاعت مخلوق و معصیتخالق باشد. 84 - درگوشى در مجلسى كه ثالثى باشد، سخن نگویند مگر امر به صدقه یا معروفه یا اصلاح بین دو نفر. 85 - با زن جوان نامحرم سخن نگویند مگر براى ضرورت شرعى. 86 - اهل معصیت را به طریق معصیت دلالت نكنند. 87 - فاحشه را شهرت ندهند. 88 - شیوع فواحش و منكرات را در میان مؤمنین و مسلمین دوست نداشته باشند. 89 - مزاح و شوخى كه منجر به خصومت و دشمنى و بدى شود یا در شرع ممنوع باشد، نكنند. 90 - حرف بىمعنى و بیهوده نگویند. 91 - افساد بین آقا و نوكر یا زن و شوهر نكنند. 92 - كتمان شهادت نكنند. 93 - شهادت دروغ و ناحق ندهند. 94 - نسبت زنا به زنهاى عفیفه ندهند. 95 - بدگوئى از مردگان نكنند. 96 - به حكام خوب، بد نگویند. 97 - ترك دعا به مصلحتسلطان نكنند. 98 - كتمان علم نكنند مخصوصا وقتى كه بدعتى در دین ظاهر شود. 99 - به خدا و رسول و امام نسبت دروغ ندهند. 100 - كلامى نگویند كه مفسده آن بزرگ و موجب ضرر بشود. 101 - ملازم فحش نباشند كه مردم از شر زبان او بترسند. 102 - اگر گدا باشند، در سؤال سماجت نكنند. 103 - اگر صدقه به كسى بدهند، منتبر او نگذارند. 104 - خود را به غیر از پدر خود نسبت ندهند. 105 - ترك امر به معروف و نهى از منكر نكنند تا آنجا كه مىتوانند. 106 - غیبت كسى را نكنند. 107 - نقض عهد ننمایند. 108 - خلف وعده نكنند. 109 - خیانتبه كسى نكنند. 110 - مكر و خدعه نكنند. 111 - در میان مردم فتنه نكنند. 112 - زنا نكنند. 113 - لواط نكنند. 114 - با حیوان وطى نكنند. 115 - با زن خود وطى در دبر نكنند كه این چهار موجب كم شدن نسل و ضایع شدن نسب و حكمت الهى است. 116 - مس زن اجنبى نكنند و با زن نامحرم خلوت نكنند كه این داعى زناست و شیطان سومى است. 117 - مثل این دو كار را با بچه ساده هم نكنند. 118 - حسن زن نامحرم و بچه خوشگل را تعریف نكنند چه به شعر و چه غیر آن. 119 - مساحقه ننمایند. 120 - از زن یهودى و نصرانى اجتناب كنند. 121 - در حال حیض و نفاس بلكه استحاضه با زنان خود مقاربت نكنند. 122 - زن از سفرى كه مامون از حفظ خود نباشد، اجتناب كند. 123 - زنان شبیه مردان و مردان شبیه زنان نشوند. 124 - مردان و زنان جلوگیرى از نسل نكنند(با عدم عذر) چه باعث تعطیل حكمتخدا و تقلیل نسل است و رهبانیت در اسلام نیست. 125 - مردان و زنان اسرار خود را فاش نكنند. 126 - زن مسلمان با زینت از خانه بیرون نرود. 127 - مرد و زن دیوث و قواد نشوند. 128 - از شرب كلیه مسكرات اجتناب كنند. 129 - هیچ رقم و هیچگونه آلت قمارى استفاده نكنند و قماربازى نكنند. 130 - در كیل و وزن و ذرع كمفروشى نكنند. 131 - مدیونى كه قدرت دارد دین خود را بپردازد در دادن دین خود تاخیر و مسامحه نكند. 132 - مال را در محرمات انفاق نكنند. 133 - اذیتبه همسایه نكنند. 134 - دزدى نكنند. 135 - مال مردم را غصب نكنند. 136 - ربا نخورند. 137 - در شركتبه یكدیگر خیانت نكنند. 138 - امانت و عاریه را مطلقا بىاذن صاحبش استعمال نكنند. 139 - مردم را از اشیاى مباحه برایشان عموما و خصوصا منع نكنند. 140 - تصرف در شارع خاص بىاذن صاحب آن ننمایند. 141 - تصرف در شارع عام كه باعث اذیت كردن به عابرین باشد، ننمایند. 142 - خیانت در امانت نكنند. 143 - در عمل نقاشى صورتكشى نكنند. 144 - در معابد صورت و شبیه نگذارند اگرچه صورت خوبان باشد. 145 - پرخورى نكنند بهطورى كه موجب ضرر باشد. 146 - اگر زنهاى متعدد داشته باشند، از روى ظلم و ستم یكى را بر دیگرى ترجیح ندهند. 147 - از مسلمانان زیاده بر سه روز هجرت و مفارقت نكنند. 148 - مرد اولاد و عیال خود را ضایع نكند. 149 - كسى را بىمجوز شرعى نزنند. 150 - كسى را با اسلحه بدون مجوز شرعى نكشند. 151 - جادوگرى نكنند. 152 - جادوگرى به كسى تعلیم ندهند. 153 - جادوگرى تعلیم نگیرند. 154 - كهانت و تنجیم ننمایند و با اهل آن رفت و آمد نكنند(اهل علم نجوم و كاهن). 155 - بدون تاءویل شرعى یا تاءویلى كه بطلان آن واضح است، بر امام مسلمین خروج نكنند. 156 - اگر با برادر دینى دستبیعت دادند، بیعتخود را نشكنند. 157 - شخص جائر و ظالم و فاسق را امارت حكومت و وزرات ندهند و او را متولى امور مسلمین یا امرى از امور آنها ننمایند. 158 - صالح را عزل نكنند و غیر صالح را به جاى او نصب نكنند. 159 - از شاه گرفته تا كدخداى ده و كلانتر محله براى خود حاجب و دربان قرار ندهد و خود را مخفى ننمایید و آماده خدمتبه خلق باشد زیرا تاخیر در احقاق حق و رفع ظلم جایز نیست. 160 - امرا و قضات بر مسلمان ظلم نكنند. 161 - حاكم شرع یا حاكم عرف از احدى قبول هدیه نكند. 162 - قاضى یافتخاصه و مهمانى مخصوص از احد متخاصمین قبول نكند. 163 - قاضى رشوه از محق و مبطل نگیرد. 164 - در صورتى كه صاحب قدرت است طرف مظلوم را بگیرد. 165 - مسلمان واسطه رشوه نشود چه از جانب محق چه از جانب مبطل فرموده:«لعن الله الراشى و المرتشى و الماشى». 166 - مسلمان هتك مسلمان نكند. 167 - دنبال زنهاى مسلمین نرود. 168 - از روزنه دیوار و سوراخ خانه در خانه دیگرى بدون اذن صاحبخانه نگاه نكنند. 169 - فالگوش براى شنیدن حرفهاى دیگران نایستند. 170 - ترك جهاد در زمان امام(ع) ننمایند. 171 - كسى را كه شرع امان داده، نكشند و ظلم و ستم بر او نكنند. 172 - بعد از تعلیم گرفتن تیراندازى ترك آن نكنند. 173 - با وجود قلت علم، متولى امر قضاوت نشوند. 174 - به باطل خصومت نكنند. 175 - خصومتبه حق در صورتى كه طرف مقابل تمكین داشته باشد(در مقام محبت) نكنند. 176 - مطلقا دروغ نگوید مگر در موردى كه استثناء باشد. 177 - بىجهت و سبب مردم را اذیت نكنند. 178 - قسمت كننده در تقسیم و قیمت كننده در تقویم جور و خیانت ننمایند. 179 - با فساق همنشینى نكنند و در مجالس ایشان حاضر نشوند مگر براى ضرورت شرعى. 180 - زیر درختهاى بارده كه میوه داشته باشد، یا نداشته باشد، تغوط ننمایند. 181 - رو به قبله و پشتبه قبله بول و غائط نكنند و رعایت كنند كه رو به آفتاب و ماه و پشتبه آنها و رو به باد و در زمین سخت نیز مرتكب نشوند و بر شطوط و انهار نیز تغوط ننمایند. 182 - ترك توبه از معاصى ننمایند. 183 - ظروف طلا و نقره نسازند و در آنها اكل و شرب نكنند. 184 - مردان لباس ابریشمى و زرباف نپوشند و به طلا زینت نكنند و انگشتر طلا در انگشت ننمایند. 185 - انگور و كشمش را براى شراب و مسكر خرید و فروش نكنند. 186 - چوب را براى بت و آلت لهو و لعب و غیر آن مثل نرد و شطرنج و تار و تنبور و كمانچه و امثال اینها خرید و فروش نكنند. 187 - اینهائى كه ذكر شد، ساختن آنها را كسب خود قرار ندهند. 188 - كشتى و خانه و حیوانات و وسائل نقلیه را به اجاره ظلمه و حمل مسكرات و آلات لهو و لعب و حمل و سكناى زنان فاحشه و فروختن مسكرات ندهند. 189 - نزد غیر مجتهد جامعالشرائط مرافعه و مخاصمه نبرند و راضى به حكم دیگر نشوند. 190 - اعانتبه اهل معصیت نكنند. 191 - مال یتیم را بناحق نخورند و تصرف در آن بناحق نكنند. 192 - قطع رحم نكنند. 193 - خود را عاق پدر و مادر و با ایشان بد سلوكى نكنند. 194 - در مال وقف تصرف غیر مشروع ننمایند. 195 - خیانت در وصیت میت نكنند. 196 - گمان بد در حق كسى نبرند. 197 - چیزهائى كه در شریعت اسلام نجس و حرام است، خرید و فروش نكنند.198 - در نمایشهائى كه بر خلاف دستور اسلام است، حاضر نشوند. 199 - با اهل بدعت و شكوك و شبهات مجالست و معاشرت و دوستى و مواصلت نكنند.
استقصاء تمام منهیات در اینجا میسور نیست و به همین قدر اكتفا مىشود.
انشاءالله با تاییدات خداوند و توجهات خاندان حضرت محمد و آل محمد(صلواتالله علیهم اجمعین) در نظر دارم كتابى در این باب با ادله مستخرجه از قرآن مجید و احادیث صحیحه به زبان امروزى تالیف و تصنیف و از خود در صفحه روزگار به یادگار گذارم تا براى خود تذكره و براى برادران تبصره باشد. افسوس كه نان پخته خامان دارند. (انما اشكوا بثى و حزنى الى الله).
اگر كسى گوید كه ما در میان مسلمانان كسى را نمىبینم كه داراى این صفات باشد، جواب گویم این از تقصیر مسلمانان است نه از قصور شرع.
مسلمان محمدى حقیقى لابد باید داراى این صفات و مانند اینها باشد چه بیانى دارد در این باب حافظ شیرازى:
گر مسلمانى همین است كه حافظ دارد واى اگر از پس امروز بود فردائى
درس هایی از مكنب اسلام-سال 78
:: پیری را پرسیدند راه تقوی چیست ؟
:: تکامل بشر در چیست ؟؟ چه چیزهایی را تکامل او می نامند ؟؟
:: ای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟
:: روش استغاثه به امام زمان ارواحناالفداء...
:: بر منبر دلها(بخوانید..ضرر نمیکنید)
:: بر منبر دلها(بخوانید..ضرر نمیکنید)
:: راه تحصیل مقام رضا کدام است؟
:: برای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟