تبلیغات
طهارت روحی - تشخیص امراض نفسانی و راههای معالجه آن
آرشیو موضوعی
حقیقت سلوك چیست؟؟

خاصیت عجیب این نفس(بخوانید)

مراحل سیروسلوك و تهذیب نفس

رموز بیداری از خواب غفلت(بسیار مهم برای سلوك)

لوازم سلوك الی الله

تشخیص امراض نفسانی و راه معالجه

چند داستان در خصوص مرحله ی بیداری(یقظه) بخوانید

نورى در تاریكى (بخوانید دوستان من)

راه های افزایش محبت به خدا

شیطان در گوشت و خون و دل آدمى نفوذ دارد

شرح اسماء الله

نمونه ای از دستورالعمل های مرحوم مجلسی برای سیروسلوك(ریاضت)

مرحوم میرجهانى و تذكر او درباره تزكیه نفس

درس‌هایی از محضر استاد

چگونه از خواب غفلت بیدار شویم؟

حقیقت بسم الله به نقل از مرحوم دولابی

پند های یك استاد اخلاق....

تزكیه نفس و تزكیه عمل

داستان دقوقی!

«كسل و بى‏حال نباشید»

11 دستور از فرمایشات آیت الله بهجت در خود سازی

حقایقى در خصوص استغفار

کلید سعادت دنیا و آخرت(دستوراتی از آقا سید علی قاضی)

چند دستورالعمل(سیر الی الله)

بداخلاقی و کج خلقی

برای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟

راه تحصیل مقام رضا کدام است؟

بر منبر دل‏ها (بخوانیم...ضرر نمیكنید)

روش - استغاثه به امام زمان بقیه الله

«دستورات تمركز فكر»

مصاحبه با یك اهل تزكیه نفس

تعریف مکاشفه و مشاهده

برای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟

راه غلبه بر نفس چیست؟

تکامل بشر در چیست ؟؟ چه چیزهایی را تکامل او می نامند ؟؟

عمومی

گنهکاران! هیچ گاه از رحمت پروردگار ناامید نشوید!!!

نظرسنجی
صفحات وبلاگ

خبرنامه
لینكستان
درباره ...

Designed By : DavoodSysteM
Powered By : MihanBlog

:: تشخیص امراض نفسانی و راههای معالجه آن

یا هو

تشخیص امراض نفسانی و راه معالجه

علم اخلاق كه طب روحانى است مشابه است‏با طب جسمانى، وقانون كلى در معالجه امراض جسمیه آن است كه: ابتدا تشخیص مرض داده شود وجنس آن شناخته شود، و بعد از آن تفحص از سبب حدوث آن مرض شود، سپس‏در صدد معالجه آن بر آید.

و معالجاتى كه مى‏شود یا معالجات كلیه است، كه تخصیص به مرضى دون مرضى‏ندارد، بلكه شامل جمیع امراض است، یا جزئیه كه مخصوص به مرضى معین است.

لهذا، باید طبیب ارواح و كسى كه در مقام معالجه نفوس، یا در صدد دفع مرض نفس‏خود است، این قانون را ملاحظه نماید.

پس، به جهت تشخیص امراض نفسانیه و تعیین صفات ردیه مى‏گوییم: دانستى كه‏رذایل صفات كه امراض روح هستند، نیست مگر انحراف و تعدى اخلاق از حداعتدال، و دانستى كه قواى انسانیه كه اخلاق و صفات متعلق به آنها است، سه نوع است:

اول: قوه تمیز و ادراك.

دوم: قوه غضب كه آن را قوه دفع نیز گویند.

سوم: قوه شهویه كه آن را قوه جذب نامند.

و انحراف هر یك از آنها یا در كمیت است، كه از آنچه باید و شاید تجاوز كند، یادر كیفیت كه اصل كیفیت آن نابود ورد مى‏شود اما از حد تجاوز نكند.و انحراف دركمیت‏بر دو قسم است:

الف: به طرف افراط است كه زیاده از حد اعتدال است.

ب: به طرف تفریط است كه از حد اعتدال ناقص مى‏باشد.

و مثال این در مرض جسمانى: همچنان كه مزاج شخصى در حالت صحت قدرمعینى اشتهاى غذا دارد ولى یكبار از حد تجاوز مى‏كند به طرف زیاده، و ناخوشى جوع‏حاصل مى‏شود، و زیاده از قدر اعتدال غذا مى‏طلبد، بلكه آنچه مى‏خورد سیر نمى‏شود.

و یك دفعه دیگر به طرف نقص تجاوز مى‏كند، و سد اشتهاى او مى‏شود و طبع او میل به‏غذا نمى‏كند، و این دو انحراف در كمیت است.و یكبار دیگر اشتهاى او به حد اعتدال‏است، و لیكن طبع او مایل به چیزهایى است كه مزاج صحیح آن را نمى‏طلبد، مثل ذغال‏و گل و خاك و گوشت‏سوخته و امثال آن.

پس، امراض این سه قوه نفسانیه بر سه قسم مى‏شود: یا به سبب افراط است، یا تفریط،یا پستى و ردائت كیفیت.

اما افراط در قوه و ادراك: مثل صفت جربزه و تجاوز نظر و فكر از حد اعتدال، وتوقف نمودن در مسائل به سبب شبهات واهیه، و فكر كردن در امورى كه فهمیدن آنهاحد او نیست، و حكم كردن در مجردات به مجرد و هم و تصورات.و تفریط در آن:

مانند صفت «بلاهت‏» و نادانى، و قصور نظر و فكر از فهمیدن ضروریات، و اجراى‏احكام مادیات بر «مجردات‏» .

و نابودى وردائت‏ آن: مثل میل به علومى كه درآنها كمالى از براى نفس حاصل نمى‏شود، مانند «كهانت‏» و شعبده‏ و تعلیم بازیها وامثال آن.و از این قبیل است: طرق جدل، و مناظره زیاده از قدر ضرورت.

و افراط در قوه غضبیه: مانند شدت غیظ به حدى كه صاحب آن شبیه به سباع درنده‏شود و در انتقام از حد جایز تجاوز نماید.و تفریط در آن: مثل اینكه اصلا در آن غیرت‏و حمیت نباشد، و از هر كسى ذلت و اهانت را متحمل شود.و از این قبیل است كه خودرا در اعمال و افعال شبیه به طفلان و زنان كند.و ردائت آن: مثل اینكه غضب‏بر جمادات و حیوانات كند، و كاسه و كوزه خود را بشكند، و پا بر خود زند و جامه‏خود را پاره كند.

و افراط در قوه شهویه: مثل اینكه زیاده از حد ضرورت مباشرت كند، و با وجود مظنه حدوث چندین مرض، خود را از جماع نگاه ندارد، و بدون رغبت طعام خورد.وتفریط در آن: مانند اینكه در تحصیل قوه ضرورى كوتاهى كند، و اهل و عیال را ضایع‏گذارد، یا ترك مزاوجت نموده، نسل خود را منقطع سازد.و ردائت در آن: مثل اینكه‏میل به مقاربت پسران نماید و از لقمه‏هاى حرام و شبهه‏ناك احتراز نكند.

-----------------------------------------
اسباب امراض نفسانى

اما اسباب امراض نفسانیه و انحراف اخلاق از حد اعتدال، بر سه قسم است:

یا نفسانى است، یا خارجى، یا جسمى.

و اسباب نفسانیه آن است كه: در ابتداى فطرت از براى آدمى حاصل باشد.مثل‏آنكه قوه ادراك او ضعیف باشد، یا در او قوه شهوت اصلا نباشد.

و اسباب خارجیه آن است كه: به سبب عوارض خارجیه حاصل شده باشد.مثل‏اینكه با بدان نشسته، یا حكایات ایشان را شنیده، و میل و شوق به آنها نموده و پیروى ومتابعت كرده و مرتكب اعمال ناشایست گشته تا آنكه ملكه او شده.

و اسباب جسمانیه آن است كه: به سبب ناخوشى و مرض، در بدن صفات بدحاصل شده باشد، همچنان كه مشاهده مى‏شود كه به سبب بعضى از امراض، آدمى راكج‏خلقى به هم مى‏رسد، یا ضعف و «فتور» در قوه شهویه پیدا مى‏گردد.
-----------------------------------------
راه معالجه امراض نفسانى

اما طریق معالجه كلیه در امراض نفسانیه آن است كه: بعد از آنكه سبب آن راشناخت، اگر سبب مرض جسمانى باشد سعى در معالجه بدن نماید، و آن مرض را ازبدن دفع كند.و چنانچه سبب خارجى یا نفسى باشد، طریق معالجه كلیه آن مثل‏معالجات امراض جسمانیه باشد.

و طریق معالجات كلیه در امراض جسمانیه آن است كه: ابتدا به غذاهایى كه طبع‏آنها ضد طبع مرض است علاج مى‏كنند، چنانچه مرضى را كه از حرارت باشد ازغذاهاى سرد مى‏دهند، و آنچه از سردى باشد از غذاهاى گرم مداوا مى‏فرمایند.پس،اگر ناخوشى جزئى باشد و به این وسیله دفع شود «فهو المطلوب‏» ، و اگر مرض مستحكم‏شده باشد و از غذا دفع آن نشود، دوا مى‏دهند و شربتهاى ناگوار مى‏چشانند، و اگر دوانیز فایده نبخشد به زهر و سمومات معالجه مى‏نمایند.و بعضى امراض حادث مى‏شود كه هیچ یك از آن معالجات مفید نیست، كه باید به داغ كردن و سوزانیدن معالجه كرد،و گاه هست كه باید عضوى از اعضاء را قطع كرد همچنان كه در «شقاقلوس‏» و این‏آخر علاج است.

پس، قاعده كلیه در معالجه امراض نفسانیه و دفع صفات رذیله نیز همین است.

و بعد از آنكه آدمى انحراف اخلاق خود را از حد اعتدال یافت، و صفت‏بدى درخود دید، باید ابتدا افعالى كه ضد آن است و از آثار صفت‏حمیده است، كه در مقابل‏آن است مرتكب شود، و مواظبت آن افعال كند.و این، به منزله غذاى ضد مرض است،همچنان كه حرارت مزاج به غذاهاى «بارده‏» دفع مى‏شود، همچنین هر صفت فضیلتى‏كه در نفس حادث [حاصل] شد ازاله ملكه رذیله كه ضد آن است مى‏كند.

پس اگر این عمل فایده نبخشید، در مقام سرزنش و ملامت نفس برآید و در دل وزبان خود را نكوهش كند، و بدیها و ناخوشیهاى آن صفت را در دل بگذراند و تصوركند و به زبان آورد و با خود عتاب و خطاب كند، و بگوید: اى نفس «اماره‏» و «مكاره‏» مرا و خود را هلاك كردى، و در معرض غضب پروردگار در آوردى، و ازپادشاهى بى‏زوال، خود را محروم ساختى، و تا چشم بر هم مى‏زنى زمان رفتن و وقت‏مردن است، و باید در آتش جهنم با مار و كژدم قرین، و با اشرار و شیاطین همنشین بود،و این، بجاى دو او معاجین و شربتها است.

و چنان كه اینها نیز فایده نكرد، مرتكب آثار و اعمال صفت رذیله‏اى كه ضد این‏رذیله است‏شود، مثلا اگر در خود صفت‏بخل را ملاحظه كرد و به هیچ وجه معالجه‏نشد، خواهى نخواهى مال خود را زیاده از اندازه بذل، و اعمال مسرفین را ظاهر كند.واگر صفت جبن را مشاهده كرد، خود را به مواضع هولناك بیندازد، و از محل خوف وخطر احتراز نكند.و لیكن، هر گاه استنباط كند كه بخل یا جبن نزدیك به زوال رسیده‏اند،خود را نگهدارد، كه ملكه اسراف یا صفت تهور در او پیدا نشود.و این، به منزله زهرهاو سمومى است كه به مریض مى‏دهند.

و گاه هست كه: باید مرتكب اعمالى شود كه از براى صاحبان اخلاق حسنه پسندیده‏نیست، بلكه منافى شرف و مردى است.اما همچنان كه زهر در معالجه بدن مباح‏مى‏شود، این اعمال نیز در معالجه نفس جایز مى‏شود.

و از این قبیل است: متوجه امور جزئیه شدن كه در شان او نیست، مثل آب كشیدن،و طعام از بازار خریدن و به خانه آوردن، به جهت رفع صفت تكبر.یا خود را نادان‏وانمودن و اعتراف به جهل كردن به جهت رفع رذیله عجب و غرور و امثال اینها.

و اگر به این معالجات نیز نفعى حاصل نشد، در آن وقت‏شروع كند به تهذیب نفس‏خود به تكلیفات شاقه و ریاضات صعبه مشكله.

پس به جهت اصلاح قوه شهویه، منع كند خود را از غذا و آب و استراحت وخواب، مگر به قدرى كه در بقاى حیات احتیاج به آن است.و همچنین در غضبیه.و این‏عمل به منزله قطع و داغ است، و بعد از توقف دفع صفات رذیله به آن، از ارتكاب آن‏چاره نیست، و هر گاه استحكام صفات رذیله به حدى شود كه دفع آن موقوف به این‏اعمال باشد، باید صاحب آن از ارتكاب آنها مضایقه نكند، و از سرزنش ملامت‏كنندگان نیندیشد.و لیكن به شرطى كه پا از دایره شریعت مقدسه بیرون ننهد، و عملى كه‏در شرع اقدس از آن نهى صریح شده مرتكب نشود، و كارى كه فساد آن زیادتر ازفساد رذیله باشد - كه در صدد دفع آن است - از او سر نزند، و از این است كه: از براى‏سالك راه سعادت لابد است از استادى حاذق كه علاج هر مرضى را داند، و قدر معالجه‏را شناسد.

و عجب آنكه: كسانى كه اوصاف بهایم و سباع، و اخلاق شیاطین، سرا پاى نفس‏ایشان را فرو گرفته است، روز و شب در آراستن بدن خود چون زنان، و شب و روز درفكر غذا و شراب چون چهار پایان، مسلمین از ایذا و اذیت ایشان در فغان، و بندگان‏خدا از ظلم ایشان به جان، نه حرام مى‏دانند و نه حلال، و نه از پاداش مى‏ترسند و نه ازوبال، چنان كه اگر به كسى برخورند كه به جهت‏خلاص نفس خود بعضى اعمال كه‏موافق شرف و بزرگى نیست از او سرزند، مانند خدمت‏خود و عیال خود، یا تواضع وفروتنى زیاده از حد شان خود، یا خود را از بعضى غذاهاى مقوى محروم سازد، زبان‏ملامت و «تشنیع‏»به او دراز مى‏كنند و او را از سفیه و بى عقل مى‏شمارند، غافل از آنكه‏كدام سفاهت از آنچه مرتكب هستند بدتر و بالاتر است.

و اما معالجات جزئیه هر مرضى پس به تفصیلى است كه در باب آینده مذكورمى‏شود، ان شاء الله تعالى.
سخنان مرحوم ملا احمد نراقى (قدس سره)

:: نوع مطلب : تشخیص امراض نفسانی و راه معالجه ,

:: نوشته شده توسط : محمد در دوشنبه 1 مرداد 1386 و ساعت 11:07 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: مطالب پیشین