تبلیغات
طهارت روحی - حقایقى در خصوص استغفار
آرشیو موضوعی
حقیقت سلوك چیست؟؟

خاصیت عجیب این نفس(بخوانید)

مراحل سیروسلوك و تهذیب نفس

رموز بیداری از خواب غفلت(بسیار مهم برای سلوك)

لوازم سلوك الی الله

تشخیص امراض نفسانی و راه معالجه

چند داستان در خصوص مرحله ی بیداری(یقظه) بخوانید

نورى در تاریكى (بخوانید دوستان من)

راه های افزایش محبت به خدا

شیطان در گوشت و خون و دل آدمى نفوذ دارد

شرح اسماء الله

نمونه ای از دستورالعمل های مرحوم مجلسی برای سیروسلوك(ریاضت)

مرحوم میرجهانى و تذكر او درباره تزكیه نفس

درس‌هایی از محضر استاد

چگونه از خواب غفلت بیدار شویم؟

حقیقت بسم الله به نقل از مرحوم دولابی

پند های یك استاد اخلاق....

تزكیه نفس و تزكیه عمل

داستان دقوقی!

«كسل و بى‏حال نباشید»

11 دستور از فرمایشات آیت الله بهجت در خود سازی

حقایقى در خصوص استغفار

کلید سعادت دنیا و آخرت(دستوراتی از آقا سید علی قاضی)

چند دستورالعمل(سیر الی الله)

بداخلاقی و کج خلقی

برای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟

راه تحصیل مقام رضا کدام است؟

بر منبر دل‏ها (بخوانیم...ضرر نمیكنید)

روش - استغاثه به امام زمان بقیه الله

«دستورات تمركز فكر»

مصاحبه با یك اهل تزكیه نفس

تعریف مکاشفه و مشاهده

برای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟

راه غلبه بر نفس چیست؟

تکامل بشر در چیست ؟؟ چه چیزهایی را تکامل او می نامند ؟؟

عمومی

گنهکاران! هیچ گاه از رحمت پروردگار ناامید نشوید!!!

نظرسنجی
صفحات وبلاگ

خبرنامه
لینكستان
درباره ...

Designed By : DavoodSysteM
Powered By : MihanBlog

:: حقایقى در خصوص استغفار

لا هو الا هو 

حقایقى در خصوص استغفار

در اینجا لازم مى‏بینیم حقایقى را در خصوص استغفار براى سالكین الى الله تذكر و توضیح دهیم.

الف - اشارتى از مقام رحمت :::

لازم است سالك به این حقیقت خوب توجه كند كه باب استغفار بابى است كه خداى متعال آن را به روى دردمندان باز كرده است، دردمندانى كه در مراتب مختلف به گناهان و خطاها و قصورها و تقصیرات خویش در مقام عبودیت پى مى‏برند و توبه مى‏كنند، وندامت جانسوزى وجودشان را فرا مى‏گیرد، و سخت به دنبال این هستند كه چه كنند، و چه چاره‏اى دارند؟ دردمندانى كه آرزو مى‏كنند چه خوب مى‏شود كه گناهان و خطاهاى آنان را به حساب نیاورند، و از آتش و عقوبات دیگر اخروى كه تصور آن اركان وجود انسان را متزلزل مى‏كند نجاتشان دهند. و بالاتر از همه، چه خوب است گناهان و جرایم آنان را نادیده بگیرند، و به آتش فراق و هجران كه نزد اهل فهم از آتش جهنم هم سخت‏تر است عذابشان ندهند. و بالاخره، آرزو مى‏كنند به ندامت جانكاه و دل شكسته آنان نظر كنند و هر چه گناه و جرم است از میان بردارند، تا آنان نیز همانند كسانى باشند كه گناه و خطا ندارند، و به جمع بندگانى راه یابند كه به سوى معبودشان مى‏شتابند، وبه وقت مردن به امید وصل او مى‏میرند؛ ولا تموتن الا و أنتم مسلمون.


رأفت و رحمت حق به فریاد این دردمندان رسیده، و نظر بر دل شكسته آنان كرده، و آرزوهاى آنان را بر آورده، و باب استغفار را بازكرده است كه استغفار كنید و مشمول مغفرت شوید.

بیا كه دوش به مستى سروش عالم غیب ***نوید داد كه عام است فیض رحمت او

باز كردن باب استغفار به روى گناهكاران نادم و خطا كاران تائب از جانب خداى متعال، در حقیقت اشارتى است به اینكه مى‏خواهیم بازگشت كنندگان صادق را بپذیریم.


از رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم نقل شده است كه فرمود:

عودوا ألسنتكم الا ستغفار فان الله تعالى لم یعلمكم الا ستغفار الا و هو یرید أن یغفرلكم


یعنى: «زبانهاى خود را به استغفار عادت دهید، زیرا كه خداى متعال استغفار را به شما تعلیم نفرموده است مگر اینكه مى‏خواهد بر شما ببخشد.


تأمل عمیق در این بیان را به ارباب معرفت توصیه مى‏كنیم.


بنابراین، آنجا كه سالك سرتاپاى خود را جرم و خطا مى‏بیند، قصورات و تقصیرات خود را بى حد و حصر مى‏یابد، و در یك جمله، وجود خود راگناهى بیش نمى‏بیند، نباید یأس به او روى بیاورد، و از رحمت و مغفرت پروردگارش ناامید گردد، و یا شمول عفو و مغفرت بر خود را بعید بشمارد، كه این خود به جاى خود خطاست و تبعات هلاكت بارى دارد.


عفو و مغفرت را نهایت، و رحمت را حدى نیست، و یأس و نا امیدى پاى حد و حدود را به میان آوردن، نامحدود را محدود ساختن، و بى نهایت را نهایت قایل شدن است، و خداى متعال از آنها پاك است. همه سخن در این است كه بنده صادقانه برگردد، و دردمندان روى به حضرت غفار بیاورد.

طمع ز فیض كرامت مبر كه خلق كریم
گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید

او همه خیر است، و همه خیر از اوست


جناب او همه رحمت است و غفران، و همه فضل است و احسان. آنچه از اوست، همه خیر و خوبى است، وهر خیر و هر خوبى از اوست.


باز كردن باب توبه و استغفار از اوست . توفیق توبه و استغفار هم از اوست. در مقام استغفار هر حالت خوبى مانند شكستگى و دردمندى، اصرار و الحاح، گریه و تضرع، و امثال اینها هم از اوست. قبول توبه و استغفار نیز از او، و شمول عفو و غفران هم از اوست.


من و تو هر چه ازمعرفت بالایى هم برخوردار باشیم، نمى‏توانیم این معنى را
------------------------

ب - ریزش گناهان ::::

لازم است سالك این حقیقت را هم بداند كه اگر با مراعات شرایط به استغفار بپردازد، هر چه استغفار كند گناهان و خطاهاى وى مى‏ریزد، وسنگینى، تبعات، و آثار سوء آنها به فضل پروردگار پاك مى‏گردد.


حالت استغفار كننده از لحاظ ریزش گناهان و بر طرف شدن تبعات آنها، در روایاتى كه از حضرات معصومین صلوات الله علیهم نقل شده است، به درختى تشبیه گردیده است كه حركت داده شود و برگهاى آن بریزد.


اشارات آیات قرآن هم براى آنان كه اشارتها را مى‏یابند، در موارد متعدد از
همین حقیقت خبر مى‏دهد.


به عنوان مثال به یك مورد اشاره مى‏كنم.


در آیه 110 سوره نساء چنین مى‏خوانیم:


و من یعمل سوءاً أویظلم نفسه ثم یستغفر الله یجد الله غفورا رحیماً


یعنى: و هر كسى عمل بد انجام دهد، یا بر خود ظلم كند، سپس از خداى متعال استغفار نماید، خدا را بخشنده و صاحب رحمت مى‏یابد


جمله یجد الله غفوراً رحیماً به معنى «خدا را بخشنده و صاحب رحمت مى‏یابد با تعابیر مخصوصى كه دارد، به وضوح به حقیقتى كه گفتیم اشاره مى‏كند. مخصوصاً لفظ یجد در همین جمله حكایت لطیفى را هم در بر دارد، و آن اینكه، استغفار كننده در صورتى كه از نور باطنى برخوردار باشد، وشعور قلبى داشته باشد، خود نیز به صورت روشن مى‏یابد كه وقتى با مراعات شرایط لازم به استغفار مى‏پردازد، و با حضور و اقبال قلبى استغفار مى‏كند، سنگینیهاى گناهان و خطاها از وى دور مى‏شود، و تیرگیها كنار مى‏رود - خدا را بخشنده و صاحب رحمت مى‏یابد -.


پس ،سالك طریق نباید در امر استغفار سستى ومسامحه داشته باشد، وباید هر چه مى‏تواند در این امر بكوشد، و از این راه خود را تطهیر كند.
----------------------

ج - سوز دل و گریه ::::

سالك باید سوز دل و گریه با اخلاص را در مقام استغفار بسیار عزیز و مغتنم بداند، و در تحصیل آن بكوشد. و اگر در تحصیل اصل آن هم موفق نشد، یعنى سوز و اشك را به دست نیارود، لااقل با اخلاص در تحصیل حال گریه كه تباكى گفته مى‏شود جدیت كند.


به طور كلى، در سلوك عبودى در هر حال و هر مقامى، چه حال و مقام استغفار باشد و چه غیر آن، سوز دل و گریه را حسابى هست كه شرح آن در عبارت نگنجد و تفسیر آن در بیان نیاید.

سوز دل و گریه، چه از شوق باشد، چه از خوف، چه در مقام استغفار باشد، چه در مقام تلاوت آیات واستماع آنها، چه در حال سجده باشد، و چه در حال دیگر و مقام دیگر، هر كجا و هر مقامى باشد، از درك بالا، و از فهم و شعور سرچشمه مى‏گیرد. آن كه مى‏فهمد، مى‏سوزد و اشك مى‏ریزد، و آن كه نمى‏فهمد، نه مى‏سوزد و نه اشك مى‏ریزد.


اگر به آیات 107 و 108 و 109 سوره اسراء نظر كنیم، خواهیم دید این آیات به وضوح مى‏گوید، راه و روش آنان كه مى‏فهمند، خضوع در برابر آیات حق، خشوع دل، وسوز و گریه است.


این آیات را در اینجا مى‏آوریم، و ترجمه هم نمى‏كنیم، تا مجال تدبر را محدود نساخته باشیم، و دردمندان بهتر بتوانند از حقایق آنها بهره‏مند شوند. آیات چنین است:


«قل آمنوا به اولا تؤمنوا ان الذین اوتوا العلم من قبله اذا یتلى علیهم یخرون للاذقان سجداً - و یقولون سبحان ربنا ان كان وعد ربنا لمفعولاً - و یخرون للاذقان یبكون و یزیدهم خشوعاً


سالكان بااخلاص را به تدبر در این آیات شریفه توصیه، و بر آن تأكید مى‏كنیم. این آیات را بخوانند، و عمیقاً در معانى و دقایق آنها فكر بكنند، و توجه داشته باشند كه اینها كلام حق، و حق كلام است.


به روشنى از این آیات بر مى‏آید هر كس از علم بالا، فهم بالا،و معرفت بالا بهره‏مند باشد، با شنیدن آیات قرآن و تلاوت آنها به حقایق پى مى‏برد، به آنها باور مى‏كند، و عده‏هاى ربوبى را مسلم مى‏بیند، و مى‏فهمد آنچه مى‏فهمد. و در نتیجه، بر خضوع او، و خشوع و یقین او افزوده مى‏شود، و شوق و اشتیاق از یك سو، و از سوى دیگر خوف و خشیت وجود او را فرا مى‏گیرد، و در عین اینكه مجاهدتش را بیشتر وكامل‏تر مى‏كند، راه فقر و مسكنت در پیش مى‏گیرد، و در محضر ربوبى صورت بر خاك مى‏نهد، و با سوز دل اشك مى‏ریزد، به امید اینكه به سوز دل و اشك چشم او نظرى شود، و عنایتى به سراغ وى آید.

دانم دلت ببخشد بر اشك شب نشینان
گر حال ما بپرسى از باد صبحگاهى


اگر بخواهیم آنچه را كه از آیات شریفه استفاده مى‏شود در یك جمله كوتاه خلاصه بكنیم، باید بگوییم:


این آیات مى‏گوید، آن كه مى‏فهمد، گریه مى‏كند، و اشك مى‏ریزد.


و این بدان معنى است كه، آن كه نمى‏فهمد، نه گریه مى‏كند و نه اشك مى‏ریزد.


چنین هم مى‏شود گفت: آن كه سوز دل و گریه ندارد، براى این است كه نمى‏فهمد.


در اینجا چه بهتر نظرى به حال خود كنیم، و به مصیبتى كه دامنگیر من و تو است پى ببریم، و آن اینكه:


ما نیز چون نمى‏فهمیم، نه سوزى در دل داریم و نه اشكى در چشم و دیگر اینكه، ما چون اینها را نداریم، معلوم مى‏شود كه نمى‏فهمیم.


كسى كه نمى‏فهمد در كدام موقف و در چه حالى است، و نمى‏داند چه در پیش دارد، به لحاظ اینكه نمى‏فهمد و نمى‏داند، غم و اندوه، و ترس و نگرانى جانكاه، و به دنبال آن، سوز دل و گریه نخواهد داشت، تا وقت آنچه در پیش است برسد، و دفعتاً در آنچه به تصور نمى‏آید قرار بگیرد.


كسى كه حقیقتهاى موجود را درك نكرده، جهنم خود را كه براى خود ساخته و در آن دست و پا مى‏زند خوب نشناخته، و پرده حایل را كه با افتادن آن مصیبتها شروع مى‏گردد، آنچنان كه باید، نفهمیده است، هرگز خوف و اضطراب سختى نخواهد داشت كه ناله‏ها و گریه‏ها در پى دارد، تا وقت آن رسد كه پرده بر افتد، و در آنچه نمى‏شود گفت قرار بگیرد.


و كسى كه حضرت محبوب را نشناخته، معنى فراق و حقیقت آن را نفهمیده، و تبعات تلخ و بسیار دردناك فراق را نچشیده است، مسلماً غصه هجران ،و دل پریشان نخواهد داشت تا سوزها و گریه‏ها در پى داشته باشد، تا هنگام آن رسد كه مى‏رسد، و بشود آنچه مى‏شود.


نمى‏دانم هیچ فكر كرده‏اى كه چرا من و تو آنچنان كه این آیات شریفه مى‏گوید نیستیم؟! و چرا ما از مصادیق «و یخرون للاذقان یبكون و یزیدهم خشوعا نمى‏باشیم؟!. آیا ما به قرآن و آیات آن، و به وعده‏هاى حق آن ایمان


نیاورده‏ایم؟!. پیداست كه ایمان آورده‏ایم، ولیكن آن علم و معرفت را نداریم تا آنچنان كه این آیات شریفه مى‏گوید با شنیدن آیات قرآن و تلاوت آنها به حقایق پى ببریم و به آنها باور كنیم، و بفهمیم آنچه را كه باید بفهمیم، و در نتیجه، از خضوع بالا، خشوع كامل، سوز دل، و اشك چشم برخوردار شویم.


ناگفته نماند علم و معرفتى كه آیات مذكور به آن اشاره كرده، و صاحبان آن را اهل سوز و اشك معرفى مى‏كند، علم رسمى و معرفت نظرى نیست، بلكه علم دیگر و معرفت دیگر است. والا بسا عالمان و عارفانى كه از علم رسمى و عرفان نظرى در حد بالا برخوردار بوده‏اند و هستند، ولیكن این خصوصیات را نداشته‏اند و ندارند.


به هر صورت، سوز دل و گریه ،همراه با صورت بر خاك فقر نهادن، از خصوصیات عارفان وعالمان بالله است. قرآن كریم این را ازخصوصیات بارز انبیا كه تعلیم دهندگان عارفان واقعى و عالمان بالله هستند نیز مى‏شمارد. در سوره مریم از اول سوره به ذكر جمعى از انبیا و برگزیدگان پرداخته و یكایك آنان را با اشاره به اوصافشان یاد مى‏كند و در آخر در خصوص آنان مى‏فرماید:


اولئك الذین أنعم الله علیهم من النبیین من ذریة آدم و ممن حملنا مع نوح و من ذریة ابراهیم و اسرائیل و ممن هدینا و اجتبینا اذا تتلى علیهم آیات الرحمن خروا سجداً و بكیا


باز از ترجمه آیه صرف نظر مى‏كنیم تا مجال تفكر وسیع‏تر و بازتر باشد.


جمله «اذا تتلى علیهم آیات الرحمن خروا سجداً و بكیا از خضوع و سر به سجده نهادن، و گریه‏هاى آنان به هنگام تلاوت آیات رحمان بر آنها خبر مى‏دهد، چه از گریه‏هاى شوق و محبت، و چه از گریه‏هاى خوف و خشیت.


رمز دقیق، و اشارتى لطیف

دراین آیه كه ذكر كردیم رمز و اشارتى هم براى اهل توحید هست كه رمزى است دقیق، و اشارتى است لطیف. در اول آیه از انعام الهى نسبت به جمع مذكور

((مقال دیگرى در سوز دل و گریه)).بخونید:

از سوز دل و گریه گفتیم، و به ظاهر سخن خود را به آخر بردیم و گمان كردیم آنچه گفته شد كافى است. اما:


دل به فریاد آمد و گریه شكایت سر داد كه كم گفتى، وبسیار كم گفتى. نه از گفتنیهاى اسرار گفتى، و نه جز یك مورد از گفته‏هاى پیامبر و ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین. اسرار گریه گرچه زیاد است و بسیارى هم ناگفتنى، ولیكن گفتنیهایى هم دارد كه لااقل مى‏بایست به گوشه‏هایى از آنها اشاره مى‏شد، تا اهل اشارت را موجب تذكر و بصیرت، و اهل حجاب و غفلت را موجب تعجب و حیرت گردد. گفته‏هاى پیامبر و ائمه هم گرچه بسیار است و نمى‏شود همه را گفت، ولیكن بعضى را مى‏شود گفت، و باید گفت، تا دردمندان را مایه بشارت، و فریب خوردگان را مایه حسرت شود.


این، اجمالى از فریاد دل، و حدیث سر بسته‏اى از شكایت گریه بود كه


در برابر این فریاد وشكایت بر آن شدیم كه در گفتارى دیگر به بعضى از گفتنیها بپردازیم، تا فریاد دل آرام‏تر، و شكایت گریه كم‏تر شود.


بنابراین، باز از سوز دل و گریه مى‏گوییم، با علم بر اینكه هر چه بگوییم، آن نخواهد بود كه هست، و بلكه به یك نظر، گفته‏ها پرده‏هایى خواهد شد بر روى حقیقت.

گرچه از یك وجه منطق كاشف است
لیك از ده وجه پرده مكنف است
(دفتر چهارم مثنوى)


به طورى كه «عشق را آنچنان كه هست نمى‏شود با گفتار توضیح داد، و باید كیفیت آن را همان خود عشق،و به تعبیرى، عشق بى زبان بگوید، سوز دل و گریه را هم چنان كه هست، باید همان خود سوز دل و گریه شرح دهد.


به هر صورت، باز از سوز دل مى‏گوییم و از گریه.



آن سوى پرده اسرار


همه چیز اسرار است، و ما از همه بى خبر - و ما اوتیتم من العلم الا قلیلاً -.


از یك سو، در نظر ما نیستى شكل هستى به خود گرفته و «نیست به صورت هست آمده، و «هست از نظر ما غایب گردیده است، همانند دریایى صاف و روشنى كه از نظر ما محجوب مى‏گردد، و كف روى آن در نظر ما جلوه‏گر مى‏شود و خود را نشان مى‏دهد، و همانند باد پر حركتى كه غبارى روى آنرا مى‏گیرد، و باد از چشم ما غایب، و غبار بر چشم ما ظاهر مى‏شود، و ما عمود متحركى از خاك را مى‏بینیم، و باد را از طریق دلیل پى مى‏بریم، چنان كه كف را مى‏بینیم، و دریا را با دلیل مى‏فهمیم!!.

این عدم را چون نشاند اندر نظر
چون نهان كرد آن حقیقت از بصر

عمود خاكى جنبان، خود بر نفى خود شهادت مى‏دهد،و ما بر اثبات آن اصرار مى‏ورزیم!! باد با تحریك خاك بى حركت،وبالا بردن خاك نشین، خود را نشان مى‏دهد، و ما از دیدن آن عاجزیم!!.

نفى را اثبات پنداشتن، اثبات را نفى انگاشتن، و دیده معدوم بین داشتن، و آنگاه، نام این را معرفت گذاشتن، معماى عجیبى است. در این میان، معماهاى بى شمارى هم هست كه هر یك به جاى خود عجیب، و حاكى از اسرار عمیق است. عجیب‏تر اینكه، همه اینهاماجراى جمعى است، یعنى ماجراى جمع محجوبان است، و اما براى جمع دیگر:


براى جمع دیگرى نیستها از میان برخاسته، و حقیقت روى نموده، و آفتاب دلیل آفتاب آمده است: شهدا لله انه لا امه الاهو. جمع اول رانداى «افلاینظرون و نداى دعوت به فكر و تعقل آمده، و جمع دوم را خطاب «فأینما تولوا فثم وجه الله و دعوت به شهود.


این از یك سو، و از سوى دیگر:


اختبار و امتحانى به راه انداخته‏اند، و در یك طرف، آبى كه به ظاهر آب مى‏نماید قرار داده‏اند كه هر كسى خود را بر آن زند، در آن سو و در پشت پرده سر از آتش در مى‏آورد، و در طرف دیگر آتشى كه به ظاهر آتش است قرار داده‏اند كه هر كس خود را بر آن زند، در آن سو و در پس پرده سراز آب در مى‏آورد


دریك طرف لذتهایى نهاده‏اند كه به ظاهر و در این سوى پرده لذت و راحتى‏است، و در پشت پرده رنج و عذاب، و در طرف دیگر رنجها و سختیهایى مقرر كرداند كه در ظاهر و در این سو پرده رنجها و سختیهاست، ولیكن در آنسو و در پس پرده راحتها و لذتهاس


این چه سر عجیبى است كه «حفت النار بالشهوات و «حفت الجنة بالمكاره و این چه معماى تحیر آورى است كه پرده‏اى در میان باشد، و یك چیز در اینسوى پرده لذت باشد، ود ر آنسوى پرده عذاب و به عكس، چیزى كه در این سوى پرده عذاب و رنج است، در آنسوى پرده لذت و راحت باشد؟! و اگر دقیق‏تر بگوییم، پرده‏اى باشد كه لذت در این سوى آن لذت باشد، ودر آنسوى آن عذاب و نیز عذاب در این سوى آن عذاب باشد، و در آنسوى آن لذت؟!.


خلاصه كلام، پرده اسرارى ترتیب داده‏اند كه رنج و عذاب آن سوى خود را در این سو لذت نشان مى‏دهد، و راحت و لذت آن سوى خود را در این سو


عذاب وانمود مى‏كند. (دقت كن)

آتشى را شكل آبى داده‏اند
و اندر آتش چشمه‏اى بگشاده‏اند

فكر كوتاه و عقل قاصر این سوى پرده را مى‏بیند، و هدایت‏هاى ربوبى را نادیده مى‏گیرد، وفكر بلند و عقل روشن با هدایتهاى ربوبى آن سوى پرده را در نظر مى‏آورد، و روى آن محاسبه مى‏كند.


آن سوى سوزها وگریه‏ها

حال كه شرح گذشته را شنیدیم، چه بهتر به سوزها و گریه‏ها در آن سوى پرده اسرار نظرى بیندازیم.


سوز دل عارفان، و گریه مشتاقان و خائفان، در این سوى پرده سوز دل و گریه است، و در آنسوى پرده آرامشها، لذتها، ابتهاجها، و كرامتها.


و اینك با استفاده از بیانات رسول اكرم و ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین این معنى را به اجمال توضیح مى‏دهیم.


سوز و گریه، و آرامش و اطمینان

از امام صادق سلام الله علیه نقل شده است كه فرمود:


كل عین باكیة یوم القیامة الا ثلاثة: عین غضت عن محارم الله، و عین سهرت فى طاعة الله، و عین بكت فى جوف اللیل من خشیة الله


یعنى: «هر چشمى در روز قیامت گریان است، مگر: چشمى كه از محارم خدا اجتناب كند، و چشمى كه شب را در طاعت خدا بیدار باشد، و چشمى كه در دل شب از خشیت خدا گریه كند.


از این بیان بر مى‏آید آنچه در این سوى پرده به صورت خشیت از خدا، و سوز و گریه در دل شب مى‏باشد، در پشت پرده به صورت آرامش و اطمینان است، و به هنگام آشكار شدن حقایق پشت پرده، یعنى در روز قیامت، به ظهور
-------------------------

د - مواقف مناسب، و موقف مخصوص::::


از آنجا كه لازم است سالك براى به دست آوردن غفران ربوبى در مقام استغفار، و به عبارتى، براى قبول شدن استغفارش از هر موقف مناسب استفاده كند، چه بهتر به یكى از مواقف كه بالاترین و بهترین آنهاست و ممكن است مورد غفلت قرار بگیرد توجه داشته و از آن استفاده كند. و آن اینكه، در مواقعى كه به زیارت نبى اكرم صلى الله علیه وآله مى‏پردازد، بعد از اتمام زیارت آن حضرت استغفار را مغتنم بشمارد كه این موقف، موقف مخصوص براى استغفار، و به اجابت رسیدن آن است.


همین كه زیارت را به جا آورد، بلافاصله و بدون اینكه تفرق و تشتت را به باطن خود راه بدهد، و فكر و دل را به این سو و آن سو پراكنده كند، و به عبارت ساده‏تر، قبل از اینكه حال زیارت را بهم بزند، در همان حال كه به حضرتش قرب روحى پیدا كرده، و درباطن امر در جوار مباركش قرار گرفته است، روى به خداى متعال بیاورد، و به استغفار بپردازد.


این نه یك سخن مجاز، بلكه یك حقیقت مسلم، و براى اهل آن یك امر مشهود است كه روح انسان و دل او با علاقه و محبت به هر سو، به هر چیز و به هر كسى متوجه شود، در همان سو، و نزد همان چیز و همان كس است. وقتى با علاقه و محبت متوجه رسول اكرم صلى الله علیه و آله شدیم، به اندازه علاقه و محبت، و به اندازه توجه و اقبال قلبى خویش، درباطن امر و در پشت پرده نزد آن حضرت و در جوار ملكوتى او هستیم، مگر اینكه انحراف و فساد به اندازه‏اى وجود ما را بگیرد كه به طور كلى صلاحیت این امر را از دست داده باشیم، كه این خود، امر دیگرى است و امید مى‏رود من و تو این چنین نباشیم، و به خداى متعال پناه مى‏بریم از اینكه مطرود شویم.


بنابراین، سالك وقتى به زیارت آن حضرت پرداخت، وى در حقیقت و در باطن امر در جوار حضرتش كه جوار رحمت حق است قرار مى‏گیرد، و در

چنین موقفى كه موقف مخصوص و مناسبى براى جلب رحمت حق و كسب مغفرت است، روى آوردن به استغفار و طلب مغفرت از پروردگار را حساب خاصى خواهد بود كه در غیر این موقف آن حساب نیست.

آشنایان به دقایق حقایق مى‏دانند كه موقفها با هم فرق مى‏كنند و یكسان نیستند، آنچنان كه لحظه‏ها با هم فرق مى‏كنند، و آنچنان كه مكانها با هم فرق دارند. این هم معلوم است دردمندى كه سخت نیاز به رحمت و غفران دارد، به دنبال مواقف نزول رحمت است.


آیه 64 سوره نساء را بخوان و دقت كن كه مى‏فرماید:


ولو أنهم اذظلموا أنفسهم جائوك فاستغفر وا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیماً


و در زیارت رسول اكرم صلى الله علیه و آله كه در روزهاى شنبه خوانده مى‏شود، در این جملات تامل كن كه مى‏گوییم:


«للهم انك قلت ولو أنهم اذظلموا أنفسهم جائوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدواالله توابا رحیماً، الهى فقد أتیت نبیك مستغفراً تائباً من ذنوبى فصل على محمد و آله و اغفرها لى.


دریافت اشارتهاى آیه، و همچنین این جملات را به عهده تو مى‏گذاریم و مى‏گذاریم، جهت دریافت اشارتها از ترجمه هم صرف نظر كردیم.



بركات جوار ملكوتى رسول الله صلى الله علیه و آله


جوار حضرتش به معنى كلمه جوار رحمت حق است، زیرا كه حقیقت نورى او جلوه اتم، و ظهور اكمل اسماء رحمت است؛ و ما أرسلناك الا رحمة اللعالمین.


آن كه د رجوار او قرار مى‏گیرد، به شرط اینكه از اهل آن جوار باشد، و سنخیت لازم را داشته باشد، از فیض اسماءرحمت، و از تجلیات آنها، به نحو خاص، و به نحو اسرارآمیزى برخوردار مى‏گردد كه در غیر جوار او آن برخوردارى را در آن حد نخواهد داشت.


البته اشتباه نشود، سخن در نزدیكى و دورى ، و درجات برخوردارى است، والا حضرتش شفیع كل است، و هر كسى چه دور باشد چه نزدیك، چه غایب


باشد چه حاضر، چه این زمان باشد چه آن زمان و چه هر زمان، چه بداند و چه نداند، از شفاعت او، و از وساطت او در برخوردارى از افاضات ربوبى مستثنى نیست، چه در دنیا، و چه آخرت.

او شفیع است این جهان و آن جهان
این جهان در دین و آنجا در جنان
این جهان گوید كه تو رهشان نما
آن جهان گوید كه تو مهشان نما

نمى‏خواهیم در مقام آن حضرت و منزلت او سخن بگوییم، كه نه جاى آن است، نه مجال موجود مناسب آن. منظور فقط تذكر این حقیقت است كه هر چه انسان به جوار آن حضرت كه مقام محمود وساطت عام و ولایت مطلقه را دارد نزدیك‏تر باشد، از رحمت وبركات الهى در صورتى كه از اهل آن باشد، بیشتر و بهتر برخوردار مى‏گردد، چه در زمان حیات آن حضرت باشد، و چه در زمان به ظاهر وفات او.


در زمان حیات حضرتش این معنى براى بیداران روشن بود، و ارباب بصیرت از یاران و پیروان، مخصوصاً خواص به آن آگاه بودند و توجه داشتند، آن هم هر كسى به اندازه خود و معرفت خود. و روى همین حساب هم جوار پر بركت و ملكوتى آن حضرت را مغتنم مى‏شمردند. در این بین، غافلان بى‏خبرى هم بودند كه باز بى‏خبرى آنها در درجات مختلف بود.


آنها كه بیدار بودند به وضوح این را مى‏یافتند كه وقتى در جوار او هستند از حال و هواى جذبات، و رحمت و غفران حق، و بر اثر آن، انجذاب به عوالم عالیه، و انقطاع از دنیا و تعلقات آن را د روجود خود به صورت مشهود مى‏دیدند، و به روشنى لمس مى‏كردند.


در روایتى كه در اصول كافى آورده است، سلام بن مستنیر مى‏گوید: من نزد امام باقر سلام الله علیه بودم كه حمران بن اعین وارد محضر آن حضرت شد. وى از چند چیز سؤالاتى كرد، و هنگامى كه مى‏خواست بلند شود و برود، به امام گفت، خدا شما را براى ما نگه بدارد و ما را از وجود شما بهره‏مند بگرداند، مى‏خواستم این را به شما بگویم كه، ما وقتى به محضر شما مى‏آییم، از نزد شما


بیرون نمى‏رویم مگر در حالى كه دلهاى ما خاشع گشته است، و دنیا را فراموش كرده‏ایم، و آنچه از مال و منال در دست اهل دنیا هست نزد ما بى ارزش شده است. سپس، بعد از اینكه از اینجا رفتیم، وقتى به مردم و با تجار مختلط مى‏شویم، باز علاقه به دنیا پیدا مى‏كنیم.


راوى مى‏گوید، امام درجواب فرمودند: این، دلهاست كه گاهى سخت مى‏شوند، و گاهى خاشع مى‏گردند. سپس اضافه كردند و فرمودند:


«أما ان أصحاب محمد صلى الله علیه و آله قالوا: یا رسول الله نخاف علینا النفاق، قال: فقال: ولم تخافون ذلك؟ قالوا: اذا كنا عندك فذكر تنا و رغبتنا وجلنا و نسینا الدنیا و زهدنا حتى كأنا نعاین الاخرة و الجنة و النار و نحن عندك، فاذا خرجنا من عندك و دخلنا هذه البیوت و شممنا الا ولاد و رأینا العیال و الاهل یكاد أن نحول عن الحال التى كنا علیها عندك و حتى كأنالم نكن على شى‏ء، أفتخاف علینا أن یكون ذلك نفاقاً؟ فقال لهم الرسول صلى الله علیه و آله: كلا ان هذه خطوات الشیطان فیرغبكم فى الدنیا، و الله لوتدومون على الحالة التى و صفتم أنفسكم بها لصافحتكم الملائكة و مشیتم على الماء...».


یعنى «آگاه باش كه اصحاب رسول الله صلى الله علیه و آله گفتند یا رسول الله، برخود از نفاق مى‏ترسیم. پیامبر فرمود: براى چه از آن مى‏ترسید؟. گفتند، وقتى نزد تو هستیم و به ما تذكر مى‏دهى و ما را ترغیب مى‏كنى، خوف و خشیت وجود ما را مى‏گیرد، و دنیا را فراموش مى‏كنیم، و بر آن بى اعتنا مى‏شویم، تا جایى كه وقتى پیش تو هستیم گویى آخرت را و بهشت و آتش را مى‏بینیم. وقتى از نزد تو بیرون مى‏رویم، و داخل خانه‏هاى خود مى‏شویم، و بوى فرزندان واهل و عیال به مشام ما مى‏خورد، نزدیك است حالتى را كه نزد تو داشتیم از دست بدهیم و متحول شویم، تا جایى كه گویى چنین حالتى نداشته‏ایم. آیا شما بر حال ما مى‏ترسید كه این، نفاق باشد؟ در جواب به آنان رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود: چنین نیست، اینها خطوه‏هاى شیطان و وسوسه‏هاى اوست، و شما را به دنیا ترغیب مى‏كند. قسم به خداى متعال، اگر همیشه بر آن حالتى كه خود را با آن توصیف كردید باشید، ملائكه با شما مصافحه مى‏كنند، و بر روى آب راه مى‏روید.


(به لحاظ مراعات اختصار، و اكتفا به آنچه مورد نیاز در مبحث ما بود، قسمتى از اول روایت را به ترجمه نسبتاً آزاد آوردیم، و قسمتى از اول روایت را هم ذكر نكردیم. كسى خواست متن روایت و همه آن را ببیند، مى‏تواند به اصول كافى، ج 2، كتاب الایمان و الفكر، باب «فى تنقل احوال القلب


از این روایت بر مى‏آید كه جوار رسول اكرم، و همچنین، جوار ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین را حساب خاصى هست، و جوار ملكوتى آنان محل نزول رحمت الهى به نحو اسرارآمیز است.

ناگفتنیها به جاى خود كه بسیارى از گفتنیها را هم نگفتیم. لازم است ارباب معرفت در اشارتهاى موجود در این روایت بخوبى تأمل كنند، تا با هدایتهاى ربوبى آنچه را كه در گفته نیامد، بفهمند.


نكته دیگر


در آخر این سخن به نكته دیگرى هم به اجمال اشاره مى‏كنیم، تا آنها كه اهل آن هستند دریابند آنچه را كه باید دریابند و آن اینكه، از آیه سوره نساء، و از جملاتى كه از زیارت پیامبر در روزهاى شنبه ذكر گردید، چنین بر مى‏آید كه استغفار در موقف مذكور این معنى را نیز در بر دارد كه حضرتش هم براى انسان در پیشگاه پروردگار متعال طلب مغفرت كند - و استغفر لهم الرسول - مى‏شود گفت آنچه در اصل به این موقف خصوصیت بسیار بالایى مى‏دهد، همین امر است. زیرا كه استغفار آن حضرت براى انسان در پیشگاه خداى متعالى چیز ساده‏اى نیست، و موقفى كه مى‏شود در آن چنین چیزى را به دست آورد، موقف مخصوص و مغتنم خواهد بود.

آن كه مى‏فهمد، سخت به دنبال این خواهد بود كه پیامبر براى او از خدا طلب مغفرت كند، طلب مغفرت آن بزرگوار از پروردگار هرگز رد نخواهد شد و به اجابت خواهد رسید، زیرا كه او را خداى متعال خود شفیع كل قرار داده، و شفاعت او را شفاعت مقبول.


آن كه مى‏فهمد، مى‏داند كه طلب مغفرت حضرتش مانند همه كارهایش به


امر حق و به اذن اوست، و حامل غفران ربوبى براى انسان خواهد بود. (دقت شود) و اگر دقیق‏تر بگوییم، ظاهر امر طلب مغفرت آن حضرت است، و باطن امر افاضه غفران از ربوبیت. فافهم و اغتنم.


استغفار پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله براى گناهكاران و خطاكاران در درجات مختلف، در حقیقت، باب رحمتى است كه خداى رحمان به روى بندگان باز كرده است. و اگر خواستى این معنى را تا حدودى بفهمى، در آیه 62 سوره نور دقت كن كه مى‏فرماید:


فاذن لمن شئت منهم واستغفر لهم اللّه انّ‏اللّه غفور رحیم


و نیز در آیه 12 سوره ممتحنه به تامّل بپرداز كه مى‏گوید:


فبایعهن و استغفر لهن الله ان الله غفور رحیم».


خداى متعال در این آیات حضرتش را امر مى‏كند به استغفار براى مؤمنین و مؤمنات. و این بدان معنى است كه تو استغفار كن، و من ببخشم. حال باید دید حقایق نهفته در اینجا چیست؟ و الله هو الهادى.

------------------



ه - زمینه اجابت


از جمله امورى كه بهتر است سالك به منظور جلب رضاى حق، و قبول شدن استغفار انجام دهد، انفاق قبل از شروع به استغفار است.


با این عمل از یك طرف در تزكیه باطن خود قدمى برداشته، و از طرف دیگر رضاى پروردگار متعال را به دست آورده است كه هر دو جهت زمینه را براى به اجابت رسیدن استغفار آماده مى‏كند. به بیان دیگر:


استغفار كننده كه طالب غفران ربوبى مى‏باشد، به دو چیز نیاز دارد. اول: اجابت طلب از جانب خداى متعال و افاضه غفران. دوم: صلاحیت پذیرش از جانب خود و قبول غفران.


انفاق فى سبیل الله از یك سو به لحاظ اینكه موجب رضاى خدا مى‏گردد، زمینه را آماده مى‏كند براى اجابت طلب از جانب خدا، و از سوى دیگر به لحاظ اینكه باطن را تا حدودى از حب دنیا پاك مى‏سازد، زمینه باطن را آماده مى‏كند براى پذیرش غفران و قبول آن.

انجمن تزکیه نفس و سیروسلوک

www.Tazkiye.com

:: نوع مطلب : حقایقى در خصوص استغفار ,

:: نوشته شده توسط : محمد در شنبه 3 شهریور 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ

:: ویرایش شده در شنبه 3 شهریور 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ

لینك ثابت   نظرات ( )

:: مطالب پیشین