تبلیغات
طهارت روحی - درسهایی از محضر استاد
آرشیو موضوعی
حقیقت سلوك چیست؟؟

خاصیت عجیب این نفس(بخوانید)

مراحل سیروسلوك و تهذیب نفس

رموز بیداری از خواب غفلت(بسیار مهم برای سلوك)

لوازم سلوك الی الله

تشخیص امراض نفسانی و راه معالجه

چند داستان در خصوص مرحله ی بیداری(یقظه) بخوانید

نورى در تاریكى (بخوانید دوستان من)

راه های افزایش محبت به خدا

شیطان در گوشت و خون و دل آدمى نفوذ دارد

شرح اسماء الله

نمونه ای از دستورالعمل های مرحوم مجلسی برای سیروسلوك(ریاضت)

مرحوم میرجهانى و تذكر او درباره تزكیه نفس

درس‌هایی از محضر استاد

چگونه از خواب غفلت بیدار شویم؟

حقیقت بسم الله به نقل از مرحوم دولابی

پند های یك استاد اخلاق....

تزكیه نفس و تزكیه عمل

داستان دقوقی!

«كسل و بى‏حال نباشید»

11 دستور از فرمایشات آیت الله بهجت در خود سازی

حقایقى در خصوص استغفار

کلید سعادت دنیا و آخرت(دستوراتی از آقا سید علی قاضی)

چند دستورالعمل(سیر الی الله)

بداخلاقی و کج خلقی

برای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟

راه تحصیل مقام رضا کدام است؟

بر منبر دل‏ها (بخوانیم...ضرر نمیكنید)

روش - استغاثه به امام زمان بقیه الله

«دستورات تمركز فكر»

مصاحبه با یك اهل تزكیه نفس

تعریف مکاشفه و مشاهده

برای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟

راه غلبه بر نفس چیست؟

تکامل بشر در چیست ؟؟ چه چیزهایی را تکامل او می نامند ؟؟

عمومی

گنهکاران! هیچ گاه از رحمت پروردگار ناامید نشوید!!!

نظرسنجی
صفحات وبلاگ

خبرنامه
لینكستان
درباره ...

Designed By : DavoodSysteM
Powered By : MihanBlog

:: درسهایی از محضر استاد

بنام خالق عالم ارواح

درسهایی از محضر استاد

زینت او باشیم

یكی از علمای بروجرد به مشهد آمده بود، ایشان كور بود، سرطان هم داشت. من عرض كردم ان‌شاءاللّه حضرت شفایتان بدهد.

گفت: آقا دعا كن علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) روحم را شفا دهد، مگر من می‌خواهم با این بدنم چند سال عمر كنم! این روح من است كه تا ابد هست، این روح است كه مهم است.

بیداری كمال

استاد عزیزم می‌فرمود:

بیداری كامل این است كه حاضر باشید همه چیز خود را برای راهتان بدهید. وجاهدوا باموالكم و انفسكم فی سبیل اللّه.

و بعد قضیه‌ای را از مرحوم حاج ملا آقاجان زنجانی(رحمةالله علیه) استاد بزرگوارشان نقل كردند كه:

یك روز شخص ثروتمندی خدمت حاج ملاآقاجان(رحمةالله علیه) آمد و با گریه از ایشان برنامه سیر و سلوك خواست ایشان بعد از قدری تأمل، به آن شخص فرمودند: برای ت خرج دارد! آن مرد ثروتمند هم یك دفعه نظرش عوض شد و گفت: شما هم بله؟ و سریع از پیش ایشان بیرون رفت.ما كه اخلاق حاج ملاآقاجان را می‌دانستیم، عرض كردیم شما برای منبرهایتان هم وجهی نمی‌گیرید، مگر این‌كه مصلحتی در نظر داشته باشید! چطور شد برای این آقا مسئله پول را مطرح كردید؟

فرمود: خدمت استادی در یك كاروانسرا رسیدم كه به من دستوراتی فرمود، به من گفت: نگذار مردم زیاد دورت جمع شوند و با مردم مرده مجالست نكن. عرض كردم: آخر آن‌ها به دنبال من می‌آیند! فرمود: مسئله پول را مطرح كن، همه‌شان متفرق می‌شوند.

بعد حاج ملاآقاجان فرمودند: كسی كه پول برای ش از رسیدن به كمالات مهم‌تر است، چگونه از خواب غفلت بیدار شده است؟ این شخص را من دیدم كه این‌طور است، لذا ردش كردم.

باغبان مهربان

یكی از اوتاد می‌فرمود:

روزی باغبانی را دیدم كه در باغ مشغول آب دادن درختان بود، ‌با بیلی كه در دست داشت آبی را از بالای باغ به طرف درختان باز كرد. همین‌طور كه آب حركت می‌كرد، این باغبان با یك مهربانی و دقتی مواظب بود كه این آب‌ها به اطراف هدر نرود و با بیل خود خاك می‌ریخت تا آب به طرفین نرود و پای درختان و آن جایی كه می‌خواست برسد.

با این‌كه معمولاً در این موقع انسان به فكر چیزی‌ نمی‌افتد، من متوجه مطلبی شدم كه همان‌جا نشستم و مدتی گریه كردم، ذهنم متوجه این مطلب شد كه خدای مهربان نیز همه ما را برای بهشت خلق كرده است، تمام انسان‌ها را برای بهشت آفریده است و می‌خواهد همه‌ی ما را هم به طرف بهشت ببرد و هر كه هم می‌خواهد هدر برود با یك محبتی مانع او می‌شود و هر طوری هست نمی‌گذارد از مسیر خارج شود، با این حال ما چرا باید خودمان را جهنمی كنیم؟ چرا باید خودمان را هدر بدهیم؟ چرا از محبت خدا به طرف شقاوت فرار كنیم و خودمان را نابود كنیم؟!

خدای مهربان

مرجع عظیم الشأنی می‌فرمود:

یك روز خدمت یكی از اولیاء خدا رسیدم، دیدم كنار آتشی نشسته و به شدت گریه می‌كند، از ایشان پرسیدم: چرا گریه می‌كنید؟

گفت: همین‌طور كه كنار آتش نشسته بودم و به آن نگاه می‌كردم، دیدم كرمی‌روی یكی از این چوب‌های داخل آتش است، با زحمت زیادی آن را بیرون كشیدم. با خود فكرمی‌كردم من كه یك مخلوقم، تحمل نمی‌كنم كه یك كرم در آتش بسوزد، آن‌وقت خدای به این مهربانی آیا مخلوقاتش را در آتش می‌سوزاند؟

با گفتن این حرف باز هم به گریه افتاد و من نیز .........

استاد حسن ابطحی

دست بوس همه ی شما

محمد

:: نوع مطلب : درس‌هایی از محضر استاد ,

:: نوشته شده توسط : محمد در شنبه 6 مرداد 1386 و ساعت 02:07 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: مطالب پیشین