تبلیغات
طهارت روحی - شیطان در گوشت و خون و دل آدمی نفوذ دارد
آرشیو موضوعی
حقیقت سلوك چیست؟؟

خاصیت عجیب این نفس(بخوانید)

مراحل سیروسلوك و تهذیب نفس

رموز بیداری از خواب غفلت(بسیار مهم برای سلوك)

لوازم سلوك الی الله

تشخیص امراض نفسانی و راه معالجه

چند داستان در خصوص مرحله ی بیداری(یقظه) بخوانید

نورى در تاریكى (بخوانید دوستان من)

راه های افزایش محبت به خدا

شیطان در گوشت و خون و دل آدمى نفوذ دارد

شرح اسماء الله

نمونه ای از دستورالعمل های مرحوم مجلسی برای سیروسلوك(ریاضت)

مرحوم میرجهانى و تذكر او درباره تزكیه نفس

درس‌هایی از محضر استاد

چگونه از خواب غفلت بیدار شویم؟

حقیقت بسم الله به نقل از مرحوم دولابی

پند های یك استاد اخلاق....

تزكیه نفس و تزكیه عمل

داستان دقوقی!

«كسل و بى‏حال نباشید»

11 دستور از فرمایشات آیت الله بهجت در خود سازی

حقایقى در خصوص استغفار

کلید سعادت دنیا و آخرت(دستوراتی از آقا سید علی قاضی)

چند دستورالعمل(سیر الی الله)

بداخلاقی و کج خلقی

برای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟

راه تحصیل مقام رضا کدام است؟

بر منبر دل‏ها (بخوانیم...ضرر نمیكنید)

روش - استغاثه به امام زمان بقیه الله

«دستورات تمركز فكر»

مصاحبه با یك اهل تزكیه نفس

تعریف مکاشفه و مشاهده

برای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟

راه غلبه بر نفس چیست؟

تکامل بشر در چیست ؟؟ چه چیزهایی را تکامل او می نامند ؟؟

عمومی

گنهکاران! هیچ گاه از رحمت پروردگار ناامید نشوید!!!

نظرسنجی
صفحات وبلاگ

خبرنامه
لینكستان
درباره ...

Designed By : DavoodSysteM
Powered By : MihanBlog

:: شیطان در گوشت و خون و دل آدمی نفوذ دارد

بنام خالق عالم ارواح

شیطان در گوشت و خون و دل آدمی نفوذ دارد


همان طور كه شهوت آمیخته با گوشت و خون آدمى است ، شیطان نیز در گوشت و خون انسان جارى است و بر تمام پیرامون دل احاطه دارد. از این رو پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود( براستى كه شیطان همانند خون كه در رگ ها جارى است در وجود انسان جریان دارد. بنابراین با گرسنگى راه هاى ورود شیطان را تنگ كنید) و براى این كه شهوت ها دل را از همه سو در بر گرفته خداى متعال از ابلیس خبر مى دهد و مى فرماید ( لا قعدن لهم صراطك المستقیم . ثم لاتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن اءیمانهم و عن شمائلهم .) پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود ( براستى كه شیطان از راه هایى در كمین انسان مى نشیند. ابتدا از راه اسلام در كمین او مى نشیند و مى گوید: آیا مسلمان مى شوى و دین خود و پدرانت را رها مى كنى ؟ پس نافرمانى شیطان مى كند و مسلمان مى شود آنگاه از طریق هجرت در كمین او مى نشیند و مى گوید: آیا هجرت مى كنى و سرزمین و زنانت را رها مى سازى ؟ پس نافرمانى اش مى كند و هجرت مى كند، سپس از طریق جهاد در كمین او مى نشیند و مى گوید: با آن كه در جهاد از دست دادن جان و مال هست جهاد مى كنى كه كشته شوى و زنانت شوهر كنند و ثروتت تقسیم شود؟ پس ‍ نافرمانى شیطان كند و به جهاد بپردازد، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود( كسى كه چنین كند و بمیرد بر خداست كه او را به بهشت داخل كند)
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله معناى وسوسه را ذكر كرده و آن همین اندیشه هاست كه به ذهن شخص مجاهد مى آید كه كشته مى شود و زنانش شوهر مى كنند و دیگر امورى كه او را از جهاد باز مى دارد، و این اندیشه ها معلوم است ، در این صورت وسوسه با مشاهده معلوم است و هر اندیشه اى علتى دارد و به اسمى نیاز دارد كه آن را معرفى كند. بنابراین نام سبب وسوسه ، شیطان است . و هیچ انسانى از آن جدا نیست و تنها در نافرمانى و پیروى كردن از آن با یكدیگر اختلاف دارند. از این رو پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود ( براى هر انسانى شیطانى است ) و با این نوع بینش معناى وسوسه ، الهام ، فرشته ، شیطان ، توفیق ، سلب توفیق روشن شد و پس از این (مطلب ) هر كه مى خواهد در ذات شیطان بیندیشد كه آیا جسمى لطیف یا جسم نیست و در صورتى كه جسم است چگونه جسم وارد بدن انسان مى شود؟ ما اكنون در علم مربوط به قلب نیازى به دانستن آن نداریم ، بلكه كسى كه در این موضوع بحث كند همانند كسى است كه مارى در لباسش وارد شود و در حالى كه دفع ضرر مار بر او لازم است سرگرم بحث از رنگ و شكل و طول و عرض مار شود و این عین نادانى است . بنابراین از برخورد اندیشه هایى كه انسان را به بدى وادار مى كند آگاه شدى و این دلالت دارد كه این تصادم و برخورد دون تردید علتى دارد و معلوم شد آن محركى كه به بدى تحریك مى كند و باید از او پرهیز كرد دشمن است و اینك كه دشمن را شناختى سزاوار است كه به پیكار با او بپردازى .
خداى متعال در بسیارى از آیات قرآن دشمنى او (شیطان ) را بیان فرموده تا پس از ایمان به وجود این دشمن از او پرهیز كنى ؛ لذا فرموده است ( ان الشیطان لكم عدو فاتخذوه عدوا انما یدعوا حزبه لیكونوا من اصحاب السعیر. ) و نیز فرمود ( الم اعهد الیكم یا بنى آدم ان لا تعبدو الشیطان انه لكم عدوّ مبین . پس بر بنده لازم است كه دشمن را از خود دور كند نه آن كه از اصل و تبار و محل سكونت آن بپرسد، آرى سزاوار است كه از اسلحه دشمن بپرسد تا بتواند آن را از خود دفع كند. اسلحه شیطان خواهش هاى نفسانى و شهوتهاست و براى عمل كنندگان همین بس است .
امّا شناخت ذات شیطان و حقیقت فرشتگان محل تاخت و تاز عارفانى است كه با شتاب وارد علم مكاشفه شده اند و در علم معامله نیازى به شناخت آن نیست ؛ آرى لازم است همین مقدار بداند كه خواطر و اندیشه ها به چند بخش تقسیم مى شود: اندیشه اى كه مى دانیم آدمى را به شرّ مى خواند و بر كسى پوشیده نیست كه این وسوسه است و اندیشه اى كه انسان به یقین مى داند آدمى را به كار خیر دعوت مى كند و بدون تردید این اندیشه الهام است ، و دیگر خواطرى است كه انسان در آن تردید دارد كه آیا این ، آهنگ فرشته است یا شیطان زیرا یكى از مكرهاى شیطان این است كه شرّ را خیر وانمود مى كند و تشخیص آن دشوار است و بیشتر مردم به وسیله این (اشتباه ) هلاك مى شوند. شیطان وقتى نمى تواند آدمى را به شرّى كه آشكار است فرا بخواند شرّ را به صورت خیر جلوه مى دهد. چنان كه به دانشمند از راه اندرز مى گوید: به مردم نمى نگرى كه از نادانى مرده اند، و بر اثر غفلت رو به هلاكت ، و مشرف به دوزخند. آیا به بندگان خدا رحم نمى كنى تا آنها را با پند و موعظه ات از مهلكه نجات دهى ، در حالى كه خداوند به لطف خود دلى بینا و زبانى گویا و لهجه اى پسندیده به تو عطا فرموده است پس چگونه ناسپاسى مى كنى و خود را در معرض خشم او قرار مى دهى و از او انتشار دانش خود و دعوت آفریدگان خدا به راه راست خوددارى مى كنى ؟ همواره اى مطالب را در نفس او استوار مى سازد و با لطایف الحیل او را وادار مى كند كه به پند دادن مردم بپردازد و پس از آن او را به خود آرایى و الفاظ نیكو و اظهار خیر كردن وا مى دارد و به او مى گوید: اگر چنین نكنى سخنت در دلهاى آنان نمى نشیند و به حق هدایت نمى شوند و این كار را پى در پى انجام مى دهد و در اثناى موعظه او را بر ریاكارى و مقبول مردم شدن و لذت مقام و عزت یافتن به داشتن دانش و پیروان بسیار و تحقیر مردم فرا مى خواند و با اظهار خیرخواهى آن بیچاره را به تدریج به مهلكه مى افكند پس این دانشمند به سخنرانى مى پردازد در حالى كه مى پندارد كار خیر مى كند با آن كه قصد او مقام و مقبول خلق شدن است و بدین سبب هلاك مى شود، در حالى كه مى پندارد كه در پیشگاه الهى مقامى دارد؛ با آن كه او در نزد خدا از كسانى است كه رسول خدا درباره آنها فرموده است ( خدا این دین را به وسیله كسانى تاءیید مى كند كه بهره اى از خیر ندارند) و نیز فرموده ( همانا خدا این دین را به وسیله مرد تبهكار تاءیید مى كند)
از این رو روایت شده كه ابلیس براى عیسى مسیح علیه السّلام مجسم شد و به او گفت : بگو (( لا اله الا اللّه ع. حضرت فرمود: سخن حقى است ولى به گفته تو آن را نمى گویم ، زیرا براى شیطان در پوشش خیر نیز نیرنگهایى است و شیطان از این نوع نیرنگها بسیار دارد و با آن نیرنگها عالمان و عابدان و زاهدان و درویشان و ثروتمندان و دیگر طبقات مردم را كه از شرّ آشكار بدشان مى آید و راضى نمى شوند در گناهان آشكار فرو روند، هلاك مى كند.
بزودى مقدارى از حیله هاى شیطان را در كتاب غرور از آخر همین بخش بیان خواهیم كرد، شاید اگر روزگار به ما فرصتى دهد كتابى در خصوص مكرهاى شیطان به نام تلبیس ابلیس تصنیف كنیم زیرا اكنون نیرنگهاى او در میان شهرها و بندگان (خدا) بویژه در اعمال (عبادى ) و مذهبها منتشر شده تا آنجا كه از كارهاى خیر فقط اسمى باقى مانده است . تمام اینها اقرارى است به وجود مكرها و حیله هاى شیطان ، پس بر بنده لازم است در برابر هر خاطره اى درنگ كند تا بداند كه راه راه شیطان است یا فرشته و با نور بصیرت در آن دقت كند نه به دلخواه طبع خود و جز با دانش بسیار و نور تقوا از آن حیله ها آگاه نمى شود چنان كه خداى متعال فرموده ( ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذكروا ) (یعنى به نور علم رجوع مى كنند) و اذا هم مبصرون )یعنى اشكال بر آنها آشكار مى شود. امّا كسى كه نفس را به تمرین تقوا وادار نكند طبیعت او متمایل مى شود كه تسلیم حیله هاى شیطان شود و از خواهش هاى نفسانى پیروى كند و بسیار به اشتباه افتد و بسرعت هلاك شود، در حالى كه خودش نمى فهمد. در مورد چنین افرادى خداى متعال فرموده است ( و بدالهم من اللّه ما لم یكونوا یحتسبون )در تفسیر آیه گفته شده منظور كارهایى است كه گمان مى كند آنها حسنات است ، در حالى كه سیئات و گناهان است . دشوارترین انواع علوم مربوط به قلب ، آگاه شدن از نیرنگهاى نفس و حیله هاى شیطان است ، و این آگاهى بر هر بنده اى واجب است ، حال آن كه مردم نسبت به آنها بى تفاوتند و سرگرم علومى مى شوند كه وسوسه آنها بیشتر و شیطان بر آنها چیره مى شود و دشمنى شیطان و راه پرهیز از او را از یاد مى برند. انسان از وسوسه زیاد رهایى نمى یابد مگر آن كه درهاى اندیشه هاى برونى یعنى حواس پنجگانه و درونى یعنى شهوتها و دلبستگیهاى دنیا را مسدود سازد و در خانه اى تاریك خلوت كند كه بابت حواس مسدود باشد و از ثروت و اهل و عیال كناره گیرد تا راه هاى وسوسه درونى كم شود و اگر چنین كند باز هم راه هاى وسوسه درونى از طریق خیالاتى كه وارد قلب مى شود باقى است و جز با مشغول ساختن دل به یاد خدا این وسوسه هاى خیالى دفع نمى شود؛ پس شیطان همواره با دل در پیكار است و آن را از یاد خدا باز مى دارد از این رو ناچار باید با او مبارزه كرد و این مبارزه جز به مردن پایان نمى پذیرد، زیرا هر كس تا زنده است از شرّ شیطان رها نمى باشد. آرى گاه عواملى نیرومند در اختیار انسان است به گونه اى كه مطیع شیطان نمى شود و با جهاد حیله شیطان را دفع مى كند ولى هرگز تا خون در رگهایش ‍ جارى است از جهاد بى نیاز نخواهد بود؛ زیرا آدمى تا زنده است درهاى (ورود) شیطان به دلش گشوده است و بسته نمى شود. این درها شهوت ، غضب ، حسد، طمع ، آزمندى و دیگر صفات رذیله است چنان كه شرحش خواهد آمد.
تا زمانى كه در (ورود شیطان ) باز است و دشمن (شیطان ) در بى خبرى نیست جز با مبارزه و پاسدارى (شرّ او) دفع نمى شود. مردى به یكى از پیشینیان گفت : آیا ابلیس ‍ مى خوابد؟ او لبخند زد و گفت : اگر مى خوابید از شرّ او راحت بودیم . در این صورت مؤ من از شرّ شیطان رهایى ندارد. آرى براى تضعیف و دفع او راهى وجود دارد، چنان كه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود ( براستى مؤ من شیطان خود را ناتوان و لاغر مى كند چنان كه شما شترتان را در مسافرت ضعیف و فرسوده مى كنید)ابن مسعود گفته است : شیطان مؤ من لاغر است . قیس بن حجاج گفته است : شیطانم به من گفت : من وارد بدنت شدم در حالى كه به اندازه گوسفندى بودم و اكنون به اندازه گنجشكم ، گفتم : دلیلش چیست ؟ گفت : مرا با قرآن آب مى كنى ، بر تقوا پیشگان دشوار نیست كه با پاسدارى از درهاى ظاهرى (ورود شیطان ) و راه هاى آشكارى كه منجر به گناهان ظاهر مى شود درهاى ورود شیطان را ببندند و تنها در راه هاى دشوار این مبارزه مى لغزند، زیرا اینان به آن راه ها دست نمى یابند تا از آنها پاسدارى كنند، چنان كه در فریب خوردن علما و واعظان اشاره كردیم . آنچه مشكل است این است كه راه هاى شیطان به دل (انسان ) بسیار، امّا راه ورود فرشتگان یكى است و این در ورودى با آن درهاى بسیار اشتباه مى شود. مثل بنده در این مورد مانند مسافرى است كه در شب تاریك در بیابانى بماند كه راه ها بسیار و صعب العبور دارد و جز با چشم بینا و طلوع خورشید تابان ممكن نیست از آن رها شود. چشم بینا در این جا همان دلى است كه به تقوا روشن باشد و خورشید تابان همان دانش بسیارى است كه از كتاب خدا و سنت پیامبرش صلّى اللّه علیه و آله فراهم شود و با انسان با این دو وسیله به راه هاى دشوار (بیابان طبیعت ) هدایت مى شود وگرنه راه هاى این بیابان بسیار است و دشوار. عبداللّه بن مسعود گوید( روزى پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله خطى ترسیم كرد) و فرمود: این راه خداست سپس خطهایى از چپ و راست آن ترسیم كرد و فرمود: این راه هاى شیطان است و در هر راهى شیطانى است كه (آدمى را) به آن راه دعوت مى كند. آنگاه این آیه را تلاوت فرمود( و ان هذا صراطى مستقیما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبیله . ) یعنى از آن خطوط (شیطان ) نروید. پس پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله كثرت راه هاى شیطان را بیان فرموده است .
ما نمونه اى از راه هاى شیطان را یادآور شدیم كه از آن راه ها عالمان و عابدانى كه خود را از گناهان شهوتها نگاه مى دارند، مى فریبد و اینك نمونه اى از راه هاى آشكار شیطان را یادآور مى شویم كه (بر هیچ كس ) پوشیده نیست جز این انسان مجبور مى شود از آن راه برود، چنان كه از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله روایت شده كه فرمود: در میان بنى اسرائیل راهبى بود پس شیطان پیش كنیزى مى آمد و گلویش را سخت بفشرد و در دل خاندانش انداخت كه دواى او در دست آن راهب است . پس بیمار را نزد آن راهب آوردند و او مریض را نپذیرفت . امّا همچنان از او تقاضا كردند تا او را پذیرفت . كنیز در نزد راهب بود تا درمانش كند. پس شیطان نزدش آمد و وسوسه كرد و نزدیكى كردن با كنیز را در نظرش آراست و همچنان وسوسه مى كرد تا با او نزدیكى كرد و از راهب باردار شد. پس او را وسوسه كرد و گفت : بزودى رسوا مى شوى خاندان كنیز پیش تو مى آیند. بنابراین او را بكش و اگر خاندانش آمدند بگو مرده است ، پس او را كشت و دفنش كرد. شیطان نزد خاندان كنیز آمد و آنها را وسوسه كرد و در دلهایشان افكند كه راهب او را باردار كرده سپس كشته و دفنش ‍ كرده است . پس خانواده كنیز نزد راهب آمده و از حال دخترشان پرسیدند. راهب گفت : مرده است پس شیطان در دلشان افكند كه در نزد راهب مدفون است . پس ‍ جستجو كردند و او را كشته یافتند. در این حال شیطان پیش راهب آمد و گفت : من بودم كه كنیز را گرفتم و در دل خانواده اش افكندم ، پس از من اطاعتت كن تا رها شوى و تو را از دست آنها خلاص كنم راهب گفت : به چه چیز اطاعت كنم ؟ گفت : بر من دو سجده كن . راهب بر شیطان دو سجده كرد. پس به راهب گفت : من از تو بیزارم و این همان (قضیه ) است كه خداى متعال فرموده ( كمثل الشیطان اذ قال للانسان اكفر فلما كفر قال انى برى منك . )
اینكه به حیله گرى شیطان و مجبور ساختن راهب به این گناهان كبیره بیندیش كه تمام آن گناهان بر اثر اطاعت از شیطان در قبول كردن آن كنیز براى درمان بود و كار آسانى هم بود و بسا كه صاحب این كار (راهب ) گمان داشت كه كار خوب و حسنه اى است و شیطان آن كار را در دل راهب همراه با خواسته نفسانى پنهان ، نیكو جلوه مى داد و همانند كسى كه به كار خیر رغبت دارد پیش مى آمد پس از آن كار را از اختیار او بیرون آورده و بعضى از گناهان او را به گناه دیگرى وا مى دارد، بطورى كه راه فرارى برایش نمى ماند، پس به خدا پناه مى بریم از ضایع ساختن آغاز كارها و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به فرموده خود به این مطلب اشاره دارد ( هر كس ‍ پیرامون قرقگاه بچرخد ممكن است در آن بیفتد)

:: نوع مطلب : شیطان در گوشت و خون و دل آدمى نفوذ دارد ,

:: نوشته شده توسط : محمد در جمعه 5 مرداد 1386 و ساعت 07:07 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: مطالب پیشین