تبلیغات
طهارت روحی - جوجه های مادر مرده
آرشیو موضوعی
حقیقت سلوك چیست؟؟

خاصیت عجیب این نفس(بخوانید)

مراحل سیروسلوك و تهذیب نفس

رموز بیداری از خواب غفلت(بسیار مهم برای سلوك)

لوازم سلوك الی الله

تشخیص امراض نفسانی و راه معالجه

چند داستان در خصوص مرحله ی بیداری(یقظه) بخوانید

نورى در تاریكى (بخوانید دوستان من)

راه های افزایش محبت به خدا

شیطان در گوشت و خون و دل آدمى نفوذ دارد

شرح اسماء الله

نمونه ای از دستورالعمل های مرحوم مجلسی برای سیروسلوك(ریاضت)

مرحوم میرجهانى و تذكر او درباره تزكیه نفس

درس‌هایی از محضر استاد

چگونه از خواب غفلت بیدار شویم؟

حقیقت بسم الله به نقل از مرحوم دولابی

پند های یك استاد اخلاق....

تزكیه نفس و تزكیه عمل

داستان دقوقی!

«كسل و بى‏حال نباشید»

11 دستور از فرمایشات آیت الله بهجت در خود سازی

حقایقى در خصوص استغفار

کلید سعادت دنیا و آخرت(دستوراتی از آقا سید علی قاضی)

چند دستورالعمل(سیر الی الله)

بداخلاقی و کج خلقی

برای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟

راه تحصیل مقام رضا کدام است؟

بر منبر دل‏ها (بخوانیم...ضرر نمیكنید)

روش - استغاثه به امام زمان بقیه الله

«دستورات تمركز فكر»

مصاحبه با یك اهل تزكیه نفس

تعریف مکاشفه و مشاهده

برای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟

راه غلبه بر نفس چیست؟

تکامل بشر در چیست ؟؟ چه چیزهایی را تکامل او می نامند ؟؟

عمومی

گنهکاران! هیچ گاه از رحمت پروردگار ناامید نشوید!!!

نظرسنجی
صفحات وبلاگ

خبرنامه
لینكستان
درباره ...

Designed By : DavoodSysteM
Powered By : MihanBlog

:: جوجه های مادر مرده

لا هو الا هو

جوجه‏هاى مادر مرده

آن وقتها كه با اتوبوس از قم به تهران مى‏رفتیم و جاده قم و تهران هنوز آسفالت نشده بود، تقریبا حدود دامنه كوههاى «حسن آباد» راننده اتوبوس، ماشین را نگه داشت و از مسافرین اجازه گرفت كه در وسط بیابان كنار جادّه دو ركعت نماز با سرعت بخواند و به سوى ما برگردد، ما مسافرین اگر چه مى‏گفتیم حالا چه وقت نماز است ولى هر طورى بود چون او خیلى اصرار داشت همه اجازه دادیم كه فورا نمازش را بخواند و برگردد. وقتى به ماشین برگشت و پشت فرمان نشست من و اكثر اهل ماشین مایل بودیم كه بدانیم او به چه جهت در اینجا نماز خوانده و اساسا این چه نمازى بوده كه قبل از ظهر با آن همه اصرار لازم بوده حتما آن را در این مكان بخواند، لذا من گفتم: جناب آقاى راننده ممكن است بفرمائید این چه نمازى بود كه شما در اینجا خواندید و چرا از میان این جادّه این محلّ مخصوص را انتخاب فرمودید؟! او گفت:

در این مكان خداى تعالى مرا از خواب غفلت بیدار كرد. و من همیشه به شكرانه آن نعمت هر زمان به این محل مى‏رسم، مقیّدم دو ركعت نماز شكر بخوانم.

من پرسیدم: چگونه خداى تعالى شما را در اینجا از خواب غفلت بیدار كرده است؟! او اوّل نمى‏خواست قضیّه‏اش را نقل كند ولى وقتى با اصرار من و سائرین مواجه شد و بخصوص وقتى كه من به او گفتم: شاید قضیّه شما دیگران را هم از خواب غفلت بیدار نماید، گفت:

من تا چند سال قبل یك آدم بى‏بند و بار و غافل و مردم‏آزار عجیبى بودم، هیچ چیز مرا به یاد خدا نمى‏انداخت. تا آنكه یك روز كه اتفاقا با ماشین سوارى شخصى ولى تنها از اینجا عبور مى‏كردم، به این مكان رسیدم. در اینجا سخت دچار فشار «ادرار» شدم لذا ماشین را در كنار جادّه پارك كردم و در كنار مزرعه‏اى كه محصول گندمش را تازه جمع كرده بودند، نشستم و ادرار مى‏كردم، ناگاه دیدم زنبور درشتى روى زمین نشست و دانه گندمى را كه در آنجا افتاده بود و از مزرعه باقى مانده بود با دندان برداشت و به سوى سنگلاخهائى كه تقریبا در دامنه آن كوه قرار گرفته حركت كرد و رفت، من ناخودآگاه به فكر افتادم كه زنبور با گندم چه ارتباطى دارد او گوشتخوار است و حتما گندم را براى كار دیگرى مى‏خواهد. لذا با خود گفتم، لازم است كه عقب او بروم و با سرعت عقب او رفتم دیدم در میان آن سنگلاخها گنجشكى مرده و دو جوجه تازه از تخم سر بیرون آورده به جاى گذاشته كه هر دوى آنها زنده هستند. آنها وقتى صداى وِز وِز بال زنبور را شنیدند دهان خود را باز كردند و آن زنبور دانه گندم را به دهان آنها انداخت و رفت و چیزى نگذشت كه دوباره همان زنبور همین عمل را تكرار كرد من مدّتى در كنار آن جوجه‏ها نشسته بودم و آن زنبور مكرّر مى‏رفت و گندم و یا هر خوردنى دیگرى را مى‏آورد و شكم این جوجه‏هاى گرسنه بى‏مادر را سیر مى‏كرد.

همه اینها فریادهائى بود كه از موجودیّت محبوبم، حضرت حقّ به سر من كشیده مى‏شد و مرا از خواب غفلت بیدار مى‏كرد. من در آن هنگام اشك مى‏ریختم و با گریه و فریاد بر سر خود مى‏زدم كه چرا من تا این حدّ از این خداى مهربان كه زنبور را براى زنده نگه داشتن جوجه گنجشكها مأمور مى‏كند غافل بودم.

كور باد چشمى كه تو را نبیند. و بدا به حال كسى كه از محبّت تو در دلش چیزى نباشد و به خود خطاب مى‏كردم و آهسته مى‏گفتم و اشك مى‏ریختم كه:

اى مركزِ دایره امكان

وى زبده عالم كون و مكان

تو شاهِ جواهر ناسوتى

خورشید مظاهر لاهوتى

تا كى ز علائق جسمانى

در چاه طبیعت تن مانى؟
و................

سپس دست به طرف آسمان دراز كردم و گفتم: اى محبوبم، عزیزم، خداى مهربانم، مرا ببخش و از گذشته‏ام صرف نظر فرما، تو كه در گذشته بر من منّت گذاشته‏اى و مرا همه چیز داده‏اى، توئى كه به من نیكى كرده‏اى و مرا از بدبختیها نجات داده‏اى، خدایا از این ساعت مرا از خود جدا نفرما، اى تو نعمت من و بهشت من، اى تو دنیاى من و آخرت من، اى خداى مهربان یا اللّه.

بالأخره آن روز در كنار آن جوجه گنجشكها و حركات آن زنبور كه وجود خدا را كاملاً در آنجا حس مى‏كردم به قدرى نشستم و گریه كردم و سر به سجده گذاشتم و اشك ریختم و از محبوب تازه‏ام، یعنى خداى مهربان، عذرخواهى نمودم، كه قلبم روشن شد و دانستم دیگر از خواب غفلت بیدار شده‏ام و باید براى نزدیك شدن به پروردگارم فعّالیّت كنم و حجابهاى

نورانى و ظلمانى را بر طرف نمایم و به سوى كمالات روحى پرواز كنم، لذا در آن روز به شكرانه این نعمت بزرگ دو ركعت نماز شكر خواندم و مقیّدم كه هر زمان از این محل عبور مى‏كنم دو ركعت نماز شكر بخوانم و از پروردگارم تشكّر نمایم.(سیرالی الله)

:: نوع مطلب : چند داستان در خصوص مرحله ی بیداری(یقظه) بخوانید ,

:: نوشته شده توسط : محمد در دوشنبه 1 مرداد 1386 و ساعت 03:07 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: مطالب پیشین