تبلیغات
طهارت روحی
آرشیو موضوعی
حقیقت سلوك چیست؟؟

خاصیت عجیب این نفس(بخوانید)

مراحل سیروسلوك و تهذیب نفس

رموز بیداری از خواب غفلت(بسیار مهم برای سلوك)

لوازم سلوك الی الله

تشخیص امراض نفسانی و راه معالجه

چند داستان در خصوص مرحله ی بیداری(یقظه) بخوانید

نورى در تاریكى (بخوانید دوستان من)

راه های افزایش محبت به خدا

شیطان در گوشت و خون و دل آدمى نفوذ دارد

شرح اسماء الله

نمونه ای از دستورالعمل های مرحوم مجلسی برای سیروسلوك(ریاضت)

مرحوم میرجهانى و تذكر او درباره تزكیه نفس

درس‌هایی از محضر استاد

چگونه از خواب غفلت بیدار شویم؟

حقیقت بسم الله به نقل از مرحوم دولابی

پند های یك استاد اخلاق....

تزكیه نفس و تزكیه عمل

داستان دقوقی!

«كسل و بى‏حال نباشید»

11 دستور از فرمایشات آیت الله بهجت در خود سازی

حقایقى در خصوص استغفار

کلید سعادت دنیا و آخرت(دستوراتی از آقا سید علی قاضی)

چند دستورالعمل(سیر الی الله)

بداخلاقی و کج خلقی

برای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟

راه تحصیل مقام رضا کدام است؟

بر منبر دل‏ها (بخوانیم...ضرر نمیكنید)

روش - استغاثه به امام زمان بقیه الله

«دستورات تمركز فكر»

مصاحبه با یك اهل تزكیه نفس

تعریف مکاشفه و مشاهده

برای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟

راه غلبه بر نفس چیست؟

تکامل بشر در چیست ؟؟ چه چیزهایی را تکامل او می نامند ؟؟

عمومی

گنهکاران! هیچ گاه از رحمت پروردگار ناامید نشوید!!!

نظرسنجی
صفحات وبلاگ
1 2 3 4 5

خبرنامه
لینكستان
درباره ...

Designed By : DavoodSysteM
Powered By : MihanBlog

:: گنهکاران! هیچ گاه از رحمت پروردگار ناامید نشوید!!!

توبه عبارت است از پشیمانی و بازگشت از گناه. توبه هر گاه حقیقی و واقعی باشد و از اعماق جان برخیزد و جامع شرایط باشد و واقعاً از گناهی که مرتکب شده احساس خجلت و ندامت کند و خود را در پیشگاه خداشرمنده ببیند و در صدد کسب رضای حق تعالی باشد، به یقین مقبول درگاه احدیت واقع شده و آثار و برکاتش نمایان می‌گردد. قرآن کریم می‌فرماید:
ای بندگان که بر خود اسراف و ستم کردید، از رحمت خدا مأیوس نشوید که خدا همة گناهان را می‌آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.توبه شعبه‌ای از فضل عظیم الهی و دری است از رحمت رحیمی خداوند که بروی بندگان خود باز فرموده است.امام زین العابدین (ع) در مناجات تائبین فرمود:
دری به سوی عفوت گشوده‌ای و نامش را توبه نهاده ای، و فرموده‌ای باز گردید به سوی خدا و توبه کنید، توبه خالص، حال که این در رحمت باز است عذر کسانی که از آن غافل شوند، چیست؟
غالباً انسان‌ها گرفتار لغزش­هایی می‌شوند و اگر در توبه بسته بود، رستگاری برای کسی میسر نمی‌شد، از این روخدای حکیم و رحیم توبه را دوای دردهای معنوی و علاج امراض قلبی و پاک کننده انواع آلودگی‌ها قرار داده است، تا انسان پس از گرفتاری به گناه به برکت توبه پاک شده و اهل نجات گردد. خوش بخت کسی است که از این باب رحمت قدردانی کرده و از آن استفاده کند. جالب این است که خداوند علاقه فوق العاده‌ای به توبه بندگانش دارد و فرموده است که توبه کننده گان را دوست می‌دارد. توبه آغاز تمام خوش بختی‌های انسان است. در حدیثی از امام باقر(ع) در مورد انسان توبه کننده می‌خوانیم:
خود را در بیابان (خطرناکی ) در یک شب تاریک گم کرده و سپس آن را بیابد.
لازمه توبه و پشیمانی از گناه، تصمیم بر ترک معصیت در آینده و جبران مافات است؛ یعنی اگر آن گناه حق اللّه بوده؛ مانند ترک نماز، روزه و... قضای آن‌ها را به جا آورد، و اگر حق الناس بوده رضایت آنان را جلب کند، حتی اگر کاری را که موجب قصاص است مرتکب شده، خود را تسلیم کند تا صاحب حق، قصاص یا عفو کند.
 شخصی درحضور حضرت علی (ع)گفت: استغفراللّه. حضرت فرمود: مادرت عزادارت گردد، آیا می­دانی استغفار چیست؟ (چون استغفارش به زبان تنها بود و دلش از حقیقت آن خالی بود). پس فرمود: استغفار درجه بلند مقامان و صدرنشینان عالم اعلا است و در معنای استغفار شش چیز لازم است:
1- پشیمانی و حسرت از کردار گذشته؛
2ـ عزم بر ترک آن برای همیشه؛
3- ادا کردن حقوق مردم به طوری که هنگام مردن پاک باشد و (رحمت ) خدا را ملاقات کند. در حالی که حق کسی بر عهده­اش نباشد
4- هر واجبی که ضایع کرده تدارک نماید؛
5- آن چه گوشت بدنش از حرام روئیده با حزن بر آخرت آبش کند تا پوست به استخوان بچسبد و گوشت نو دربدنش پیدا شود؛
6- زحمت عبادت را به بدن خود بچشاند، چنان چه خوشی و شیرینی گناه را چشانیده است و هرگاه این شش چیز در تو پیدا شود آن گاه بگو: استغفراللّه.علمای اخلاق گفته‌اند که چهار شرط اول از شرایط قبولی توبه است و دو شرط آخر کمال توبه است، یعنی دست یافتن به بالاترین مقام و مرتبه توبه کننده­گان.
نتیجه این که توبه واقعی، پشیمانی و حسرت از کردار و گناه گذشته است که لازمه آن، عزم بر ترک آن در آینده وجبران مافات اعم از حقوق الهی و حقوق مردمی می‌باشد و وقتی توبه واقعاً انجام گرفت، به نظر همه علمای اسلام در پیشگاه خداوند مقبول است.
خداوند نه تنها به وسیله توبه، گناه را از بین می‌برد، بلکه آن را به حسنه و نیکی مبدل می‌کند.
با تحقق شرایطی که ذکر شد، توبه نیز مورد قبول حق تعالی قرار می‌گیرد.خداوند در آیات کثیری به گناهکاران و کسانی که به نفس خویش ستم کردند و آن را در معرض معصیت قرار دادند، توصیه کرده است که توبه کنند ورابطه بین خود و خدا را اصلاح کنند. خداوند همه گناهان آنان را خواهد بخشید، مانند آیه 160 بقره که می‌فرماید:
"مگر کسانی که توبه کردند و به اصلاح کارهای فاسد خود پرداختند و آن چه را کتمان کرده بودند بیان کنند. در این صورت توبه آن‏ها را می‌پذیرم و من بسیار عذرپذیر و قبول کننده توبه و مهربانم.
چه کسی در وفای به عهد راستگوتر از خداوند است؟ قرآن مجید وعده داده که خداوند توبه را از بندگانش می‌پذیرد.(بنابراین گناهکاری که به گناه خویش اعتراف دارد و از آن پشیمان است و عزم جدّی بر ترک گناه و جبران گناهان گذشته از حق النّاس و حق اللَّه و حق النّفس دارد، باید به قبولی توبه خویش و رحمت و مغفرت خداوند امیدوار باشد.
تذکر یک نکته:
نکته مهمی که باید مورد توجه قرار گیرد این است که آیا ما توانسته‏ایم همه شرایط لازم توبه را محقق سازیم؟ آیا حلاوت و شیرینی گناه از جان ما به طور کامل رخت بر بسته است؟ این مسئله است که ما را پیوسته در حال خوف و رجا نگه می‌دارد. هم امیدوار به لطف و رحمت الهی باشیم و هم خوف و واهمه از این که مبادا برخی از شرایط توبه را محقق نساخته باشیم. امام صادق(ع) فرمود: بنده را وقتی می‌توان مؤمن دانست که هم از خدا بترسد و هم امیدوار به رحمت او باشد امیرالمؤمینن(ع) می‌فرمود: "از پروردگارت بترس و به رحمتش امیدوار باش تا خدا تو را از آن چه می‌ترسی، ایمنی بخشد و به آن چه امیدوار هستی، تو را مورد لطف و عنایتش قرار دهد.هرچند گناه ما بزرگ و زیاد باشد، اگر واقعا از خدا طلب مغفرت کنیم، و بخواهیم که دیگر گناه نکنیم آیا خدا ما را نمی­بخشد؟!!!
خداوند رحمن است.

:: نوع مطلب : گنهکاران! هیچ گاه از رحمت پروردگار ناامید نشوید!!! ,

:: نوشته شده توسط : محمد در پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388 و ساعت 02:51 ب.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: پیری را پرسیدند راه تقوی چیست ؟

پیری را پرسیدند تقوی چیست ؟ گفت : تقوی آن است که وقتی با تو حدیث جهنم گویند آتشی در درون خود برافروزی چنانکه آثار ترس بر تو ظاهر شود و وقتی حدیث بهشت گویند نشاطی بر جان تو براید چنانکه از شادی گونه های تو سرخ رنگ شود . چون خواهی متقی بر کمال باشی سواره دل باش و پیاده تن و به زبان بگویی و آنچه گویی از مایه علم و سرمایه خردمندی گوی که هر چه نه آن باشد بر شکل سنگ آسیا باشد که عمری می گردد و یک سر سوزن فراتر نشود .

:: نوع مطلب : پند های یك استاد اخلاق.... ,

:: نوشته شده توسط : محمد در پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388 و ساعت 02:40 ب.ظ

:: ویرایش شده در پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388 و ساعت 03:12 ب.ظ

لینك ثابت   نظرات ( )

:: تکامل بشر در چیست ؟؟ چه چیزهایی را تکامل او می نامند ؟؟

بنام خالق عالم ارواح

 تکامل بشر در چیست ؟؟ چه چیزهایی را تکامل او می نامند ؟؟

سوال : برای اینکه موضوع را بهتر فهمیده باشیم ، می خواهم توضیح بدهید که تکامل در قالب واژه ای  بد  و  نیک  چگونه است ؟
پاسخ: خداوند چیزی را به نام بد نیافریده است . آنچه را که شما با نام و عنوان تفهیمی (( بد )) می شناسید . قدرت تمیز دادن و ادراکی است که خودتان آن را ساخته و پرداخته اید . خداوند هر چیزی را برای توازن و تعادل به طور متضاد آفریده است . سیاه را در مقابل سفید ، شب را در مقابل روز ، خار را در برابر گل و زیبا را در برابر زشت آفریده است . هر کدام از اینها در نوع خود و موجودیتشان خوب و شایسته هستند و بایستی خلق می شدند . زیرا هر کدام وظایفی دارند و انرژی آن ها موجب ایجاد آن ها شده است و بایستی تکامل خویش را ادامه بدهند . اگر شب را به خاطر احساس ترس بد می نامیم ، این به خود ما بر می گردد و از عجز و ناتوانی ما و ترس و رعبی که داریم ناشی شده است . اگر خار را دوست نداریم ، علتش این است که آن را به تمام و کمال مفید خویش نمی دانیم . پس این دلیل نمی شود که آن ها بد هستند . باید پدیده ها و حتی اعمال و کردار و گفتار و پندار انسان و سایر پدیده ها را کامل و ناقص منظور کنیم . به جای اینکه بگوییم خار ناقص است . زیرا او می تواند به طور کامل زمینه تکامل ما را مقدور سازد ، هم چنانکه خودش در تکوین عاجز از تکامل بوده است . انسانهایی که به گفته و تعبیر شما بدکار و شرور هستند ، آن ها بد نیستند . زیرا خداوند انسان را بد نیافریده است ، بلکه آن ها ناقص هستند و تکاملشان کافی نبوده است و به خاطر همین عدم تکامل ، ماحصل نتایج و رفتار ناقص خود را به شکل عذاب روحی حس خواهند کرد .

سوال : برخی از فلاسفه نیز اعتقاد دارند که انسان برای اینکه تکامل یابد هر چیزی را از نقطه مقابلش شروع کند . مثلاً برای رسیدن به خوبی باید بدکار شد تا بتوان مفهوم بدی را دانست و به خوبی بها داد ! آیا این درست است ؟
پاسخ: این نوع تصور و پندار دیگاه تجربی است نه تکاملی . اگر قرار باشد که بدی را حس کنیم تا خوبش را بشناسیم ، در حقیقت ما راه درست را نپیموده ایم ، بلکه برای اینکه به نتیجه برسیم تجربه کسب کرده ایم . تجربه اندوزی از تکامل یافتن فرق دارد . اگر ما به گونه ای عمل کنیم که مثبت باشد و ارواح انسانها را شاد کنیم ، ناخودآگاه احساس رضایت و پاکی را در روح خود نیز درک خواهیم کرد و به عمل یا گفتار و پندار نیک خویش خواهیم رسید . دیگر نیازی نخواهد بود که بدکاری پیش گیریم تا سرمان به سنگ بخورد و آنگاه به نیکوکاری روی آوریم .

سوال : امّا من تصور می کنم این در هر شرایطی صدق نمی کند ، مادامی که غم را نشناسیم ، چگونه می توان شادی را درک کرد ؟
پاسخ: اشتباه شما نیز در اینجا است که هنوز قدرت روح را دقیقاً نشناخته اید . روح است که عشق و تنش را درک می کند . روح است که حزن و اندوه را در برابر شادی و سرور احساس می کند . یعنی تمام این ها ماحصل خود روح است . تکامل روح در این است . زمانی که شما بچهای خردسال هستید ، با گرفتن هدیه یا تشویق چه احساسی می یابید . مسلماً احساس فرح و شادکامی را درک خواهید کرد . اگر کسی به شما توهین کند یا تنبیه نماید چه احساسی خواهی داشت ؟ آیا باز شاد خواهید بود ؟ مسلم است که پاسختان منفی است . پس بدون اینکه مفهوم شادی یا حزن را بشناسید ، شما روح خود را به تکامل سوق می دهید . این روح است که آن ها را تمیز می کند . روح در خود و ذات خویش رضایت و عدم رضایت را می داند و تشخیص می دهد . من با مثالی نقض تصور شما را ثابت می کنم . به دوران کودکی خود بیندیشید . اگر همیشه شما را تشویق می کردند و محبت می نمودند ، آیا نمی توانستید حزن و اندوه را حس کنید . مسلماً حس می کردید . چرا که در کنار این همه و سالیان سال تشویق ممکن بود که یک روزی تنبیه شوید . پس آیا می توان گفت که بدون درک تشویق و رحمت نمی توان مفهوم تنبیه و حزن را درک کرد ؟

سوال : اگر اینگونه است و انسان خود انتخاب کننده خوبی از بدی یا به عبارتی کامل بودن از ناقص بودن است ، پس بایستی هر کسی خوشبخت می شد ، امّا چرا اینگونه نیست ؟
پاسخ: اگر تصور می کنید که چون هر کسی خوبی را تشخیص داده است ، می بایستی سعادتمند می شد . این فرضیه درستی نیست . انسان اختیار تام دارد که سعادت خویش را انتخاب کند یا بدبختی خود را . اگر محیطی را در نظر بگیرید که چندین نفر در آنجا حضور دارید و هیچ کدامتان همدیگر را نمی شناسید ؛ اگر در چنین محیطی اتفاق ناگواری بیفتد و مثلاً آتش سوزی رخ دهد ، شما چه می کنید ؟ اگر ابتدای امر برای نجات خویش جلوی دیگران را بگیرید و آن ها را هل دهید که خودتان ابتدای امر از پنجره یا در خارج شوید ، مسلم است که دیگران از این کار شما ناراحت شده و روحشان معذب خواهد شد و اگر نجات یافتند دیگر به روی شما نگاه نخواهند کرد . و اگر اتفاق دیگری نیز در ادامه بیفتد ، همان روشی را پیش خواهند گرفت که شما گرفته بودید . در عوض این اگر در هنگام آتش سوزی کمک کنید که سایر افراد عاجز و خود باخته نجات یابند و خود نیز نجات یابید ، مسلماً آن ها از شما راضی خواهند بود و به هر دلیلی از شما تشکر خواهند کرد . حال خود تصور کنید که آن ها به چه شرایطی بوده است . این خود انسان است که خوشبختی یا بدبختی را بر می گزیند . انسانهایی که ناکام از زندگی هستند ، نتوانسته اند زمینه تکامل فکری و عملی خویش را فراهم آورند و از این رو در مسیری پر سنگلاخ پیش می روند و خویشتن را بدبخت می شمارند .

سوال : پس در یک کلام باید گفت که ما خودمان را به مهلکه می اندازیم و اگر بدبختی و فلاکتی به استقبال ما در دنیا و یا حیات ابدی خواهد آمد ، نتیجه عملکردهای رفتاری ، گفتاری و پنداری خود ما بوده است ، مگر نه ؟
پاسخ: بله ، کاملاً درست است . انسان خودش هم می تواند آزاد باشد و هم می تواند اسیر گردد . در قضاوت نیز خود متهم و دادستان خواهد بود و خداوند رحمت و تکامل قدرتی خویش را اینگونه ثابت کرده و می کند . هیچکس از خداوند عذاب ندیده و نخواهد دید . زیرا خداوند مظهر خوبی و زیبائیهاست و زشتی و بدی و مجازات در او نمی گنجد . این خود ما هستیم که راه درست را از نادرست باید تشخیص دهیم . اگر مجازاتی برایمان متصور است ، ماحصل و نتیجه اعمال خودمان است .

سوال : آیا این امکان دارد که انسان در حین سیر تکاملی رو به پیش خود، به دلایلی رجعت داشته و عقب گرد نیز بکند ؟
پاسخ: خیر ، طبیعی است که انسان موجودی است که دارای ذکاوت و شعور است و اگر از این نعمت به خوبی بهره بگیرد ، همیشه سیر صعودی تکامل را پیش خواهد گرفت . مگر آنکه خود به دلیل عدم استفاده از روح انسانی و عقب گرد به خصایص حیوانی و دون ، زمینه را برای عدم تکامل خویش را فراهم آورد . البته این تعداد از افراد نیز بسیار نادر هستند و انسان اگر خود نیز بخواهد طریق عقب گرد به خصایص حیوانی و دون زمینه را برای عدم تکامل خویش فراهم آورد . البته این تعداد از افراد نیز بسیار نادر هستند و انسان اگر خود نیز بخواهد طریق عقب گرد را بپیماید ، دیگران ، شرایط و راهنمایان اجازه این کار را نمی دهند ، البته این حالت شاید در زمان جاهلیت انسانها و زمانی که هنوز ادب و شعر بشر به این حد نرسیده بود ، اتفاق می افتاد ولی حالا دیگر این کار شدنی نیست . اگر انسان تا به این حد برسد که به جای تکامل ، تنزل نماید ، دیگر از انسانیت دور می شود و نمی توان نام آن را انسان نهاد و انتظارات انسانی از وی داشت . شاید انسان از نظر ذهنی به سطح حیوانی بیفتد ولی از نظر شعور و اندیشه هیچگاه این کار شدنی نیست .

سوال : پس انسانها همیشه رو به جلو هستند . اما حال این سوال را دارم که آیا احتمال دارد که انسان سازگار یافته در مراحل سوم یا چهارم ( تبهکاران و جنایتکاران ) به نحوی راه تکامل را بیابند ؟
پاسخ: اگر قدرت وجدان و شعور در این ها افزایش یابد . راه ترقی به آن ها باز است . امّا به دلیل اینکه این گروه از انسانها غالباً خود به نحوی وجدان خویش را سرکوب می نمایند و اجازه ایفای نقش نمی دهند که باید شرایطی پدید آید که بتوانند با سازگاری با آن شرایط خویشتن را منطبق با سطوح ترقی و تکامل نمایند .

سوال : در انجیل خوانده ایم که خداوند از روح و ذات خویش حضرت عیسی ( ع ) را آفرید و به خاطر همین او را فرزند خداوند قلمداد می کنیم . امّا دیده ایم که عیسی ( ع ) را به صلیب کشیده اند . آیا این موضوع قابل تشریح است ؟
پاسخ: عیسی زادۀ خداوند نیست . عیسی از انرژی و تکامل عظیم و شگرف ماده پدید آمده است که حکم الهی برای تکوین سریع وی مقرر بوده است . خداوند نه زاده شده است و نه می زاید . بلکه موجود واجب الوجود است ... اگر عیسی ( ع ) را به صلیب کشیده اند ، جسم او به صلیب کشیده است . جسم نیز مال زمین و از آن زمین است . جسم مادی و فیزیکی باید در زمین باشد .

سوال : باز در کتاب مقدس خود خوانده ایم که روزی تمامی انسانها با کالبدشان حاضر خواهند شد . این همان روزی است که نامش محشر می نامیم . آیا به راستی این اتفاق خواهد افتاد که هر کسی کالبد خودش را بیابد و ظاهر شود ؟
پاسخ: روزی که محشر برپا خواهد شد همان روزی است که تطبیق انرژی به هم خواهد خورد و زمین و زمان درهم خواهد افتاد و از بین خواهد رفت . تلفیق جدید انرژیها باعث خواهد شد که قطب بندی مغناطیسی جدیدی به وسیله مظهر نور و انرژی پدید آید . تمامی ارواح که پایدار و از خود انرژی هستند به شکل جدیدی را با طبقه بندی و تقسیم بندی تکاملی برحسب اعمال و ارزیابی که شده است ، پیش خواهند گرفت .

سوال : یعنی زندگی نوینی و شاید به شکل تازه ای شروع خواهد شد ، یا نه ؟
پاسخ: بله ، زندگی و تکامل هیچگاه پایان پذیر نیست و حرکتی تسلسلی دارد . همانگونه که خداوند ازلی و ابدی است و پایانی برای آن نیست ، لذا قدرت و انرژیهای حاصل از آن نیز هیچگاه از بین نخواهد رفت و تکامل و ماهیت آن ها عوض نخواهد شد .

سوال : همانگونه که قبلاً نیز گفتید ، خداوند برای تکامل انسان راهنمایان و رهبرانی را قرار داده است . اساتیدی نیز از دنیای حق و مسلم بر ما القائات و الهاماتی را دارند . آیا در میان این افراد می توان رهبران بودایی و خود بودا و سایر رهبران دینی – اجتماعی مردم را به حساب آورد .
پاسخ: هدف نهایی الهی به این استوار است که تکامل بدون چون و چرا ادامه یابد و تکامل یافتن انسان بیش از هر چیزی اهمیت دارد. زیرا انسان از لحاظ قدرت و انرژی چند بعدی محسوب می گردد . در طول زمان سعی بر این شده که انسان قدرت و قابلیت و توانمندی روحی خویش را بیش از توانمندی سمی محرز سازد . زمانی که اینکار مقدور شود ، تکامل انجام پذیرفته و این عمل منطبق با قانون واحد یکتاست . بنابراین هر کسی و هر وسیله ای موجب تکامل روحی انسان شود . به عنوان روح و جسم برتر شناخته می شود و این افراد در زمان وفات نیز دارای ارواحی متعالی شده و جایگاه ویژه ای در جهان حق دارند . بودا ، اوستا ، کنفسیوس و ... از جمله انسانهایی با روح والا شناخته شده و جایگاه خاصی دارند .

سوال : آیا این امکان وجود دارد که انسان به آخرین درجه تکامل خود برسد ؟
پاسخ: تمامی موجودات و بالاخص انسان سعی دارند تکامل یابند . امّا رسیدن به نقطه اوج تکامل برای هرکسی مقدور و میسر نیست و تنها برگزیدگان و انسانهای بسیار والا به آن درجه خواهند رسید .

سوال : وقتی انسان به دلایلی در مقطعی خاص از زندگی خویش عقب بماند ؛ مثلاً دیوانه شود ، دچار معلولیت جسمی یا ذهنی گردد ، آیا این شخص نیز به دلیل برخوردار بعنوان از شرایط مثبت و زیاد جهت کسب نتایج عملی – گفتاری و پنداری مناسب ، عقب تر از بقیه قرار خواهند گرفت ؟
پاسخ: آنچه که موجد گفتار ، پندار و عملکرد انسان است ، شعور و ادراک اوست . زمانی که انسان فاقد این توانایی شود که نتواند به دلایلی ذکاوت و هشیاری خویش را به حرکت درآورده و آن ها را ایجادگر بیانات ، تصورات و عمل گردند ، مسلم است که ارزیابی برای این مقطع انجام نخواهد گرفت و این شخص گویی پایان زندگیش تا آن زمان بوده است . لذا تفاوتی میان او با سایرین نخواهد بود و سرعت پذیری شخصی به اندازه مقدار عملکرد ، گفتار و پندارهایش خواهد بود .

سوال : حالا که شما در آنجا هستید – عالم ارواح و دنیای پس از مرگ – آیا می توانید بگویید که شاهد چندین طبقه می باشید ؟
پاسخ: نه خیر ، در اینجا تعداد بیشماری طبقه وجود دارد که ساکنان خاصی در آن ها سکونت دارند .

سوال : اگر انسان مدام در تکامل باشد ، آخرین درجه نائلیت وی چه خواهد بود ؟
پاسخ: چیزی در این رابطه نمی توانم بگویم . زیرا انسان هر اندازه ارتقاء یابد به درجات عالی تری می رسد . امّا در یک کلام می گویم که نهایت تکامل بشر و روح او به سوی خداوند است .

سوال : انسانهایی که به دلایلی ادامه زندگی خویش را مسدود و محدود می نمایند و نمی توانند زمینه تکامل جسمی به روحی خود را در دنیا محقق گردانند ، آیا این ها نیز با مشکلات سیر تکاملی در جهان ارواح برقرار خواهند شد ؟
پاسخ: انسانهایی که به دلایلی از ادامه زندگی محروم گردند ، مسلم است که تکامل جسمی – روحی آن ها نیز مسدود و محدود خواهد شد . یعنی مادامیکه جسم – روح با هم حرکت نمایند ، احساسات ، تصورات زمینه ساز بروز اعمال نخواهد شد . به عبارتی روشنتر مادامیکه جسم وجود ندارد ، روح نمی تواند بر جسم تأثیر بگذارد و یا از سایر چیزها متأثر شده و آن را به جسم منتقل نماید . اگر جسم نباشد تصور کردن چیزی محقق نیست و تا چیزی تصور نشود ، به زبان آورده نمی شود و مادامیکه تصور و بیان نباشد به عمل نیز مقدور شدنی نیست . بنابراین وقتی انسان زودتر از موعد از دنیا می رود دیگر جسم وی رابطه تنگانگی با روح ندارد . نمی تواند مثل جسم – روح تصور کند و احساسات خویش را بیان دارد و یا آنچه را که تصور کرده به منصه ی ظهور برساند . بر همین اساس این گروه از انسانها خواه ناخواه زمینه تکامل خویش را محدود کرده و مستوجب گناه می شوند و از این رو تکاملشان نیز عقب مانده تر از بقیه ی ارواح می شود .

سوال : پس با اینجا تدبیر می توانی گفت که روح انسانهایی که خودکشی کرده اند ، تکامل نمی یابند ، مگر نه ؟
پاسخ: بله ، این افراد به دلیل اینکه جسم خویش را از بین برده اند فرصت تکامل روحی – جسمی را از دست می دهند و از این رو تکاملشان توأم با دشواری و مانع می شود . به همین خاطر است که خودکشی و انتحار مذموم و سرزنش می شود .

سوال : در اینجا سوال دیگری دارم . آیا انسانهایی که به دلایلی که به دلایلی خودشان را به معرض مرگ می برند و کشته می شوند ، آن ها نیز جزو این گروه هستند یا خیر؟ به طود مثال سربازان و فداکارانی که خودشان را در راه وطن ، دیگران و ... فدا می کنند ، چه سرنوشتی دارند ؟
پاسخ: کسی که خود را فدای چیزی یا کسی می کند ، ناشی از بروز و جولان عشق وی است . خداوند که خود مظهر عشق و مودت و دوستی است ، تکامل هر چیزی را در نهایت عشق می بیند و می داند . آن هائیکه از جان و مال خویش می گذرند و جانشان را به ورطه نابودی و مرگ می کشانند ، عشق در آن ها تجلی می یابد و این تجلی باعث می شود که تکامل به هر نحو ممکن متبلور و متجلی شود . خداوند این گروه را به عنوان انسانهایی که تکامل روحی – جسمی آن ها مسدود شده ، مستوجب کیفر نمی داند ، بلکه آن ها را بسی تکامل یافته تر از دیگران دانسته و امتیازاتی به آن ها می دهد . روح آن ها به قدرتی می رسد که به راحتی خویشتن را فدای دیگران می کنند و این تکامل روحی است .

سوال : در کتاب انجیل آمده است که ارواح پس از جدا شدن از جسم خویش در محلی به نام عرفات ( برزخ ) می مانند تا قیامت اصلی فرا برسد . مسلمانان نیز بر این عقیده پایبند هستند ، آیا به راستی چنین جایی وجود دارد ؟
پاسخ: این محل در واقع همان استراحتگاه روحی است . هر فردی پس از مرگ که شرایط خاصی را شاهد می شود ، تلاش می نماید که خودش را با آن شرایط وفق دهد . چه بسا ارواحی هستند که به دلایل مختلفی نمی توانند خودشان را با این شرایط وفق دهند و یا قدرت ارزیابی اعمال خویش و یا رویارویی با ارواح را برای بازجویی و استیضاح ندارند . این محل مقطعی است که ارواح در آنجا آرامش یافته و خود را با شرایط جدید وفق می دهند و سپس به اعمال و وظایف خویش می پردازند . این دورۀ طولانی تا قیامت و محشری که از آن یاد می کنید ادامه نمی یابد . زیرا تکامل شروع می شود و نتیجه عملکرد و بذل و بخشش ها و تراز شدن اعمال نیک یا بد ادامه می یابد .

سوال : پس اگر اینطور است ، چرا می گویند که شهیدان با شهید شدن در نزد خدایند و آسایش کاملی دارند ؟ آیا آن ها دورۀ عرفات ( برزخ ) را نمی گذرانند ؟
پاسخ: شهدا همان انسانهایی هستند که عشق در آن ها به اوج خود رسیده است . این گروه از انسانهای روحی – جسمی به درجه ای از تکامل می رسند که با مرگشان روح آنها چندین مرحله را سریعتر پشت سر می گذارد . این گروه چون فراتر از سایر ارواح هستند ، چنین تعبیر می شوند وگرنه آن ها نیز همان شرایطی را سپری می نمایند که سایر ارواح می گذرانند .

سوال : آخرین سوالم این است که کلیساها مردم را به این باور می رسانند که اگر مردم به حرفهای آن ها گوش ندهند ، به جهنم خواهند رفت . امّا انسانها می دانند که تنها با عمل کردن به احکام کلیسا و رفتن به آنجا نمی توان راه سعادت را یافت . جایگاه اصلی انسانها را اگر توضیح دهید و بگویید که چه انسانهایی خواهند توانست به درجات عالیتری برسند ، خیلی سپاسگذار خواهم بود .
پاسخ: به خاطر اینکه زبان مورد تکلم من و شما قاصر از بیان آنچه که هست ، می باشد ، لذا نمی دانم خواهم توانست توجیه لازم را بدهم یا نه . جایگاه انسان واقعی در آن است که تکامل جسمی – روحی خویش را سبب گردد. زمانی که انسان وظیفه خویش را بداند ، با گفتارش حق و حقوق کسی را پایمال نکند ، سبب آشفتگی ، پریشانی و بدبختی انسان یا انسانهایی نشود ، با اعمالش ظلمی روا ندارد و اسباب فلاکت کسی یا کسانی را فراهم نکند و با فکرش پلیدی را ایجاد ننماید و ... آن زمان تکامل خویش را تحقق و شدنی کرده است . این انسان تماماً عشق و محبت و خواسته ی الهی را به جای آورده است و جایش در جهان آخرت مقبول است و جای نگرانی نیست .

:: نوع مطلب : تکامل بشر در چیست ؟؟ چه چیزهایی را تکامل او می نامند ؟؟ ,

:: نوشته شده توسط : محمد در سه شنبه 31 اردیبهشت 1387 و ساعت 12:05 ب.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: راه غلبه بر نفس چیست؟

راه غلبه بر نفس چیست؟
از آن هنگام که انسان به بلوغ و تکلیف مى‏رسد، حتى شاید مدتى قبل از آن تا هنگام مرگ، تحت تأثیر هجوم و حمله نفس اماره که هواى نفس و امیال شهوانی است، قرار مى‏گیرد.
قرآن مى‏فرماید: نفس، آدمى را بسیار به بدى فرمان مى‏دهد
چون خدا انسان را براى عالمى دیگر آفریده، گذران چند صباح از عمر در سراى فانى فقط جهت ساختن زندگی بهترو سعادت و خوشبختی ابدی در آن عالم است و آزمون های الهی برای نمایان شدن جوهر وجود عالم است. انسان از ابتدای تولد تا پایان در این مسیر قرار دارد. به علاوه هر چه انسان در طى کردن مراحل عالی انسان موفق‏تر باشد، شیطانى که او راهمراهى مى‏کند، قوى‏تر خواهد بود.
انسان از دو جنبه مادى و معنوى به وجود آمده و چون دنیا براى او نمود عینى و لمس حضورى و جذب شهودى دارد و مولود عالم طبیعت است، پس راحت‏تر به سویش جذب مى‏شود و او را بدون سبب واسطه‏اى باور خواهند کرد، چون در جلو چشمش حجاب و مانعى که موجب شود بر این باور تردید کند، وجود ندارد.
حواس پنج گانه به همراه نفس اماره، مرکب طغیان و عصیان‏اند و جهت رسیدن آن سرعت مى‏بخشند.
امام خمینى مى‏فرماید:بدان که انسان چون ولیده همین عالم طبیعت است و مادر او همین دنیا است و اولاد این آب و خاک است، حب این دنیا در قلبش از اول نشو و نما مغروس (کاشته شده) است و هرچه بزرگ‏تر شود، این محبت در دل او نمو مى‏کند و به واسطه این قواى شهویه و آلات التذاذیه که براى حفظ شخص و نوع خداوند به او مرحمت فرموده، محبت او روزافرزون شود و دل بستگى او رو به ازدیاد گذارد
او درباره تأثیر لذت دنیوى در قلب و مفاسد آن مى‏فرماید:»بدان که نفس در هر حظى (بهره‏اى) که از عالم مى‏برد، در قلب اثرى از آن واقع مى‏شد که آن تأثر از ملک و طبیعت است و سبب تعلق است.
و تعلق به دنیا و التذاذات هر چه بیشتر باشد، قلب از آن بیشتر تأثیر پیدا مى‏کند و تعلق بیشتر مى‏گردد تا آن که تمام وجهه (توجه) قلب به دنیا و زخارف آن گردد و این منشأ مفاسد بسیارى است. تمام خطاهاى انسان و گرفتارى و معاصى و سیئات براى همین محبت و علاقه است... و از مفاسد حب دنیا و تعلق به آن این است که انسان را از مردن، خائف (ترسان) کند واز مفاسد بزرگ حب دنیا آن است که انسان را از ریاضات شرعی وعبادات و مناسک باز دارد
راه غلبه بر هواى نفس و پیروى از شهوات‏
پس از عزیز، اکنون که مفاسد این علقه و محبت رامتذکر شدى و دانستى که انسان را این محبت (علاقه به دنیا) به هلاکت دچار مى‏کند و ایمان انسان را از دست او مى‏گیرد و دنیا و آخرت انسان را در هم و آشفته مى‏کند، دامن همت به کمر زن و هر قدر توانى، بستگى دل را از این دنیا کم کن و ریشه محبت را سست کن و این زندگى چند روزه را ناچیز شمار واین نعمت‏هاى مشوب به نقمت و رنج و الم را حقیر دان و از خداى توفیق بخواه که تو را کمک کند و از این رنج و محنت خلاصى دهد و دل تو را مأنوس به دار کرامت خود کند.و ما عنداللَّه خیر و أبقى

:: نوع مطلب : راه غلبه بر نفس چیست؟ ,

:: نوشته شده توسط : محمد در سه شنبه 31 اردیبهشت 1387 و ساعت 12:05 ب.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: ای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟

برای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟

‏استاد مطهرى (ره) مى گوید: از نظر قرآن انسان موجودى است برگزیده از طرف خداوند،‌ خلیفه و جانشین او در زمین،‌ نیمه ملکوتى و نیمه مادی، داراى فطرتى خود آشنا، آزاد مستقل امانتدارِ خدا و مسئول خویشتن و جهان، مسلط بر طبیعت و زمین و آسمان، وجودش از ضعف و ناتوانى آغاز مى شود و به سوى قوّت و کمال سیر مى کند وبالا مى رود اما جز در بارگاه الهى و جز با یاد او آرام نمى گیرد. ظرفیت علمى و عملى اش نامحدود است.
از دیدگاه اسلام ارزش انسان به آن است که به هدف خلقت که قرب الهى است نائل گردد و این کمال انسان است و منظور از کمال، کمال روحى و نفسانى است چون روح اصل و مبناى هویت و شخصیت آدمى است. از نظر قرآن انسانى سعادت مند است که به این هدف دست یابد. سعادت در گرو کسب لذّت یا قدرت بیشتر و مانند این ها نیست.
سعادت تنها در پیوند با خدا حاصل مى شود که در قرآن از آن به عبادت تعبیر شده است: «و ما خلقتُ الجن و الانس الا لیعبدون؛ جن و انس را نیافریدم جز آن که مرا بپرستند
براى رسیدن به کمال نهایی،‌ ابزارهایى لازم است که عبارتند از:
1‌‌- معرفت خدا: کلید نیل به هدف نهایى معرفة الله است. بدون شناخت خداوند، تقرب به او امکان پذیر نیست و از این رو امام علی(ع) مى فرماید: اوّل الدّین معرفته؛ معرفت خدا سرآغاز تدین است
2‌‌- تقوا: براى دستیابى به مقام شکر و نیل به اجر عظیم و احاطه بر مسائل با روشن بینى خاص و کسب موفقیت، قرآن مجید تقوا را مطرح کرده که همة این موضوعات در قرب به پروردگار مؤثر است.
3‌‌- عبادت: در حدیث قدسى آمده است: « هیچ بنده اى به عبادتى بهتر از واجبات به من نزدیک نشده است و او به وسیلة نوافل به من تقرب مى جوید تا جایى که او را دوست بدارم،‌ آنگاه گوش شنوا و دیدة بینا و دست تواناى او خواهم بود. اگر مرا بخواند پاسخش مى دهم و چنانچه چیزى از من بخواهد ارزانى اش مى دارم
4‌‌- ترک گناه: بزرگ ترین مانع رسیدن به کمالات،‌ گناه و هواى نفس است به طورى که امام صادق(ع) مى فرماید: «بین بنده و خدا هیچ پرده اى تاریک تر و ترسناک تر از نفس و هوى نیست و براى از بین بردن این دو وسیله اى مانند احتیاج به خدا و خشوع براى خدا و گرسنگى در روز و بیدارى در شب نیست
حذر از پیروى نفس که در راه خدا
مردم افکن تر از این غول بیابانى نیست
امام صادق(ع) مى فرماید: از هواى نفس بپرهیزید همان طورى که از دشمنانتان مى پرهیزید. هیچ چیز دشمن تر براى مردان از پیروى هواهایشان و نتیجة زبان هایشان نیست
بر این اساس،‌ دست یابى به کمال، ریاضت و مجاهده با نفس مى خواهد.
بزرگان دین برای سیر و سلوک مواردی را پیشنهاد کرده اند که مهم ترین آن ها عبارتند از:
خودشناسی، آگاهی، تذکر، تفکر، تولی و تبری، علم به احکام، انتخاب رفیق صالح، پرهیز از گناه، توبه انجام واجبات انجام مستحبات و ترک مکروهات محاسبه و مراقبه، اخلاص، مجاهدت با نفس، نظم، غنیمت شمردن فرصت ها، خدمت به بندگان خدا، توکّل بر خدا، خوشرفتاری با مردم، زهد و قناعت
در اسلام به پاره ای از عبادات و مستحبات بیشتر تأکید شده مانند قرائت قرآن، تهجد و شب زنده داری، انجام نوافل روزانه، راز و نیاز در دل شب، التزام به اوّل وقت در خواندن نمازهای واجب، همواره با وضو بودن، رعایت آداب و سنّت ها در عبادات، تعقیبات نماز، شرکت در نماز جمعه و جماعات، طولانی کردن قنوت و سجده های نماز، سه روز روزه در هر ماه، زیارت اولیا، توسل به امامان، صلة رحم، ذکر خدا و صلوات بر محمد و آل محمد. در احادیث آمده است: خواندن چهار آیه از آخر سوره حشر که از آیه لو انزلنا هذا القرآن شروع شده و تا آخر سوره به پایان می رسد، هر روز صبح بسیار خوب است.
بهتر است در سجده شکر خوانده شود. تداوم این عمل بسیار مجرب و مفید است. صد بار لا اله الا الله و هفتاد بار استغفار پس از نماز صبح بسیار مجرّب است
در پایان یاد آور می شویم که برای شروع در مراتب بالاتر کمال، ابتدا سعی نماید در مراتب اولیه، راسخ تر شده و ثبات قدم بیابد و سپس برنامه معنوی زندگی خود را به تدریج آغاز کنید، ابتدا با برنامه های سبک تر و پائین تر و بعد از آن که راسخ شدید و ثبات قدم یافتید به مراتب بالاتر بپردازید و سعی نمایید خود را خسته ننماید.
در روایات نیز آمده، گاهی قلب انسان رو می کند و گاهی پشت، اگر قلب رو کرد و آماده است، خود را در راه نوافل قرار داده و اگر پشت کرده و آماده نیست، به واجبات اکتفا کنید

:: نوع مطلب : برای رسیدن به تکامل به چه چیزهایی نیاز داریم؟ ,

:: نوشته شده توسط : محمد در سه شنبه 31 اردیبهشت 1387 و ساعت 12:05 ب.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: تعریف مکاشفه و مشاهده

تعریف مکاشفه و مشاهده

مکاشفه حالتی است بین خواب و بیداری - نه آن که فقط قبل از خوابیدن باشد- و شخصی که مکاشفه برایش اتفاق می افتد چیزهایی را می بیند که مربوط به حواس ظاهری نیستند؛ بلکه به ادراکات روحی و معنوی او برمی گردند.
همان گونه که انسان وقتی خوابی می بیند، این دیدن و شنیدن در خواب، با چشم و گوش ظاهری نیست. فرقی که مکاشفه با خواب دارد این است که، شخص خواب، حواس ظاهری اش چیزی را درک نمی کنند؛ اما در مکاشفه، ضمن این که روح مشغول درک حقایق است، در همان زمان گوش ظاهری، صداهای اطراف را هم می شنود.
حال اگر روح با قدرت و تمرکز بیشتری عمل کند و در هنگام ادراک مطالب، چشم انسان نیز باز باشد این حالت را مشاهده می نامند.
این حالات غالباً نشان دهنده آن است که، شخص نسبت به چیزی که در مکاشفه یا مشاهده دیده است علاقه زیادی دارد و به خاطر انقطاع از دیگران و اطراف خود، چنین حالتی را به طور موقت یا دائم بدست آورده است

:: نوع مطلب : تعریف مکاشفه و مشاهده ,

:: نوشته شده توسط : محمد در سه شنبه 31 اردیبهشت 1387 و ساعت 12:05 ب.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: مصاحبه با یک اهل تزکیه نفس

لا هو الا هو

مصاحبه با یک اهل تزکیه نفس

امروز تصمیم گرفتم مصاحبه ای را كه در سالهای گذشته از یك اهل تزكیه نفس انجام شده بود برای شما دوستان در اینجا قرار دهم . امیدوارم مورد توجه شما دوستان قرار بگیرد .

۱- سوال : لطفا خود را معرفی کنید ؟

جواب : بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب سید علی هنری از شهرستان سیرجان هستم و در حال حاضر مشغول تحصیل علوم حوزوی می باشم که قبل از این دروس دانشگاهی را در رشته مدیریت آموزشی به اتمام رساندم .

۲ - سوال : در چه محیطی ایام نوجوانی و جوانی خودتان را سپری کردید ؟

آقای هنری : ایام نوجوانی و جوانی من مثل شاید بیشتر خانواده هایی که در جامعه ی اسلامی ما زندگی می کنند دارای شمه ای از آن مسائل دینی و مذهبی بود ولی آن مسائل مذهبی و دینی آنقدر نبود که ما را متوجه خدا و امام زمان و ائمه اطهار علیهم السلام گرداند . به همین خاطر ما در آن زندگی دنبال همه نوع هدفی بودیم ، همه نوع کاری بودیم به جز خدا و امام زمان علیه السلام به معنای واقعی خودش و زندگی به همین منوال می گذشت و همین باعث شده بود كه یك تاریكی عجیبی در روحم ایجاد شود و یك وضعی شده بود كه از همه چیز خسته شده بودم حتی با توجه به این كه دروس دانشگاهی را تمام كرده بودم باز این روح تشنه ام را سیراب نمی كرد .

۳ - سوال : شما چگونه با امام زمان علیه السلام آشنا شدید ؟

آقای هنری : همینطور كه همه ما می دانیم همه انسانها فطرتا خداجو هستند . فطرتا همه دنبال خوبیها دنبال پاكیها ، دنبال اینكه یك محیطی ایجاد بشود كه درونش هیچ نوع بدی و هیچ نوع ظلمی در آن نباشد هستند و همین بود كه روح من را تشنه تر می كرد با توجه به این ، اگر انسان تعمق كند و نكته سنج بشود و در مسائل اجتماعی روز بنگرد می بیند آن طوری كه جامعه ما هست و آن طوری كه دنیا در آن وضعیت بسر می برد آن پاكیها ، آن صفاها و آن مهربانی ها خیلی كمرنگ هستند و بیشتر اینطور به نظر می آید این ظلم است كه به بشر می شود و این بود كه روح من را تشنه تر می كرد و روح من را به یك طرفی سوق می داد تا آن را سیراب كند و اینجا بود كه خدای تعالی می فرماید : « بخوانید مرا تا استجابت كنم شما را‌ » بنابراین از خدای متعال کمک خواستم که مرا از این وضعیت بغرنج نجات دهد و تا به حدی رسیده بود که حتی حاضر بودم دیگر زنده نباشم گفتم شاید که در آن دنیای دیگر ، آنجا بتوانم از پاكیها و خوبیها اثری پیدا كنم به همین خاطر بود كه خدای متعال دست من را گرفت و همینطور كه دست خیلی از جوانان مثل من را گرفته است و با كتاب هایی كه از استاد محترم حضرت آیه الله سید حسن ابطحی از قبیل پروازروح و ملاقات با امام زمان و همچنین كتابهای دیگری كه در رابطه با امام زمان ارواحنا فداه و سایر ائمه اطهار علیهم السلام ایشان نوشته اند مطالعه كردم و تا حدودی راه من را نشان داد كه از چه وسیله ای می توانم آن معرفت و آن پاكیها را در وجود كسی مانند امام زمان علیه السلام كه هم زنده است و هم جسم و هم روح مباركشان در میان ما هست آشنا بشوم و خودم را از آن منجلاب نجات بدهم .

۴ - سوال : آیا این آشنایی در زندگی شما تاثیراتی گذاشته است ؟

آقای هنری : بله مسلما بعد از این كه من گمشده دل خودم را امام زمانم را پیدا كرده بودم برای خودم یك پشتوانه ای بسیار خوب ، مهربان و دلسوز می دیدم كه در مشكلات كافی بود فقط او را صدا می زدم هر جا كه مشكلی برایم بوجود می آمد می گفتم یا صاحب الزمان ادركنی و این كلمه مسلما به من یك روحیه قوی می داد و یاد امام زمان علیه السلام به من در زندگی امید می داد و به من شاید بگویم كه زندگی دوباره ای می بخشید شاید بشود گفت تولد دوباره و از آن به بعد بود كه من زندگیم در یك مسیر تازه ای ، در یك مسیر خیلی خوب و آرامش بخشی قرار گرفته بود كه روح من را آرامش می داد و وقتی كه من اینگونه شده بودم ، در محیط اطراف من مسلما تاثیرهای زیادی گذاشت و همچنین با دوستانم كه برخورد می كردم وقتی كه آنها این روحیه من را می دیدند خیلی تعجب می كردند و من كه با آنها برخورد داشتم می گفتم بچه ها سعی كنید به یاد امام زمان علیه السلام باشید تا مشكلاتتان كمتر بشود و بتوانید راه تان را خوب پیدا كنید بتوانید برای زندگیتان یك هدف انتخاب نمایید و مسلما آنها تحت تاثیر قرار می گرفتند و همچنین در اقوام و خویشان و هر جا كه می رفتم سعی می كردم از امام زمان علیه السلام برای ایشان بگویم . می گفتم همیشه در زندگی تان وقتی كه با مشكلی برخوردید فقط او را صدا بزنید و همچنین در جملاتی كه از پدر شهیدم كه به عنوان وصیت نوشته بود : كه سعی كنید همیشه در زندگیتان امام زمانتان را از خودتان خشنود كنید ، فقط و فقط از امام زمان علیه السلام كمك بخواهید چون او آقای شما است و شما را دوست دارد و آمده است برای همین كه شما را یاری كند و با شما باشد .

۵ - سوال : شما چه توصیه ای برای جوانان امروز ما دارید ؟

آقای هنری : اولا من خودم را در آن حد نمیبینم كه بخواهم صحبتی داشته باشم و یا بخواهم پند اندرزی بدهم و بخواهم چیزی از معرفت امام زمان علیه السلام بگویم ولی خوب اینگونه كه خودم به آن رسیده ام و خودم به اصطلاح به آن دست یافتم این صحبت من برای همه است نه فقط برای جوانان بلكه برای بزرگتر ها برای پیر ها بلكه برای همه قشر ها و آن این است كه سعی كنند در زندگی شان آن چیزی را كه واقعا می دانند خدا دوست ندارد آن چیزی را كه واقعا می دانند امام زمان علیه السلام دوست ندارد آن را انجام ندهند و سعی كنند در زندگیشان پاك زندگی كنند بخصوص قشر نوجوان ما آن قشری كه دل هایشان پاك است و كمتر به طرف گناه و معصیت می رود . مسلما امام زمان علیه السلام ان ها را بیشتر دوست دارد و آنها را مورد عنایت قرار می دهد . سعی كنند با امام زمانشان آشتی كنند ایشان را در زندگی خودشان راه بدهند حتی اگر ما بنشینیم یك بررسی كنیم ، یك جدولی درست كنیم و مزیت هایی كه یك دوست خوب می تواند داشته باشد را در آن بنویسیم و بعد آن را با امام زمان علیه السلام مقایسه كنیم می بینیم كه كسی نیست این دوست جز امام زمان علیه السلام چون او تنها كسی است كه حتی شاید لازم نباشد با زبان ظاهریمان او را صدا بزنیم بلكه فقط كافی است او را در دل صدا بزنیم و بگوییم یا صاحب الزمان و این است كه عنایات و توجهات حضرت صاحب الزمان علیه السلام آن را شامل خودش ، زندگیش و اطرافیانش می كند و این حقیقت برای همه است مخصوص به قشر خاصی نیست و انشاالله اینطوری بشود كه همه ما ، همه دنیا كه در حال حاضر ندای عدالت سر داده اند كه باید یك نفر بیاید و همه را از آن رنجها ، سختیها و ظلمها نجات بدهد و همه مردم دنیا انشاالله طوری بشوند كه امام زمان علیه السلام را در دل صدا بزنند و فرجش را از خداوند خواستار شوند و خدای مهربان فرج آقا امام زمان علیه السلام را هر چه نزدیك تر انشاالله بگرداند و همه ما در زمان ظهور زندگی كنیم و طعم زندگی واقعی را بچشیم . به امید روز زیبای ظهور



السلام علیكم و رحمه الله و بركاته .
 
رضا ابطحی

انجمن علوم غریبه و سیروسلوک لقمان(حتما کلیک کنید)

:: نوع مطلب : مصاحبه با یك اهل تزكیه نفس ,

:: نوشته شده توسط : محمد در سه شنبه 1 آبان 1386 و ساعت 12:10 ب.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: «دستورات تمركز فكر»

لا هو الا هو

«دستورات تمركز فكر»

اگر مى‏خواهى تمركز فكرت در اختیارت قرار بگیرد باید روزى یك ساعت تا چهل روز در اطاق كوچكى كه هیچ نوع تزئینات و چیزهائى كه توجّهت را به خود جلب مى‏كند نداشته باشد، عبادات و دعاها و تلاوت قرآنت و بخصوص اذكار را در آنجا انجام دهى و خود را صد در صد در محضر خدائى كه محیط بر همه چیز است بدانى و به چیزى غیر او فكر نكنى و با دقّت كامل مهار فكرت را در دست بگیرى و نگذارى كوچك‏ترین حواس پرتى عارضت گردد، در این صورت مى‏توانى به مقصد برسى و تمركز فكرت را در اختیار بگیرى و این كار را تمرین نمائى.

     دوّم:

     استادم فرمود: یكى از چیزهائى كه فكر را متمركز مى‏كند عشق و علاقه شدید به چیزى یا به فردى از افراد است، عشق تمام فكر انسان را به معشوق متمركز مى‏كند و حواسش را از چیزهاى دیگر جمع مى‏نماید، اگر انسان بتواند به كارى كه مى‏خواهد انجام دهد. علاقه پیدا كند و به آن كار عشق بورزد، كارش را با تمركز فكر و صحیح انجام مى‏دهد. پس بدون تردید یكى از راههاى در اختیار گرفتن تمركز فكر این است كه انسان عشق و علاقه شدیدى در خود قبل از انجام هر كار نسبت به آن كارى كه مى‏كند به وجود آورد.

     توضیح آنكه: انسان نباید كارى را كه به آن علاقه ندارد (بخصوص كارهاى فكرى) انجام دهد، زیرا در این صورت آن كار با حواس پرتى و ناصحیح انجام مى‏شود.

     بنابراین من به تو توصیه مى‏كنم هر كارى را كه مى‏خواهى انجام دهى اوّل آن را، نتایج آن را، اهمّیّت آن را، نقش آن را در سعادت خود و یا اجتماع بشناس و سپس به آن عشق پیدا كن كه در آن وقت به موفّقیّت كامل خواهى رسید.

     سوّم:

     استادم فرمود: یكى دیگر از چیزهائى كه تمركز فكر را در اختیار تو قرار مى‏دهد توكّل به خدا است، من در اینجا نمى‏خواهم تو را به مرحله توكّل وارد كنم. زیرا توكّل از مراحل بالائى است كه تو هنوز نمى‏توانى به آن دست یابى. ولى در همین مرحله تو باید بدانى كه همه كارها دست خدا است، لذا نباید از آینده‏ات، از فقرت، از مرضت، از هر نوع چیزى كه از آن نگرانى دارى بترسى و حواست پرت آنها باشد، و الاّ هر مقدار ایمانت به خدا و توكّلت به پروردگار كمتر باشد مسائل زیادى در زندگى حواست را پرت مى‏كند و نمى‏توانى در چیزى كه باید تمركز فكر در آن داشته باشى حواست را جمع كنى.

     سپس استاد فرمود: مطلبى كه بعضى آن را «سرّ اكبر» یا راز بزرگ مى‏نامند. این است كه اگر مى‏خواهید كسى را نصیحت كنید و یا مطلبى در خودتان و یا دیگرى اثر مثبت داشته باشد آن را در بخش دوّم از سه بخش خواب و «خلسه» و بیدارى تلقین نمائید، زیرا در آن زمان تمركز فكرى بیشترى انسان دارد.

     توضیح آنكه انسان وقتى مى‏خواهد بخوابد ابتداء بیدار است و سپس به حال «خلسه» مى‏رود یعنى بین خواب و بیدارى قرار مى‏گیرد و بعد بخواب عمیق فرو مى‏رود.

     آنچه مورد بهره بردارى در تمركز فكر و تلقین باید قرار بگیرد مرحله دوّم (حالت خلسه) در هنگام بخواب رفتن و در هنگام بیدار شدن است، چون اشخاص در این مرحله 7 تا 10 دقیقه‏اى در حالت خلسه و هیپنوتیزم و تمركز فكر هستند.

     لذا هر گونه تلقین و اندرز و سخن در او اثر مى‏كند و اثر بسیار عمیق و ارزنده‏اى دارد، نهایت باید راز قوانین تلقین را انسان بداند و متوجّه باشد كه تلقین با یك بار در حالت خلسه در خود و یا در طرف اثر نمى‏كند، بلكه بایستى 20 بار هر تلقینى تكرار شود، مثلاً بیست بار در صبح بگوید: «من شجاع هستم». تا از هیچ چیز نترسد و استقامت پیدا كند.

     و نیز تلقین در یك روز یا دو روز اثر نمى‏كند، بلكه بایستى بیست روز تا چهل روز تكرار شود، البته اثرش در اشخاص (به خاطر تفاوت درجه تلقین پذیرى آنها) فرق مى‏كند و باید دانست كه جمله‏اى كه باید تلقین گردد نباید هر روز عوض شود، بلكه حتّى در تمام مدّت چهل روز یك مطلب تلقین گردد، و اگر تلقین به وسیله ضبط صوت به عمل آید بهتر است و انسان دیرتر از حالت خلسه بیرون مى‏آید، و دیگر آنكه تلقین نباید حالت منفى داشته مثلاً حتّى نگوید: كه «من مریض نیستم» بلكه بگوید: «من سالمم» و یا «من ضعیف نیستم» بلكه بگوئید: «من قویم» و جمله‏اى را كه مى‏خواهید به خود تلقین كنید یا باید با صداى خود و یا با صداى كسى كه دوستش دارید (مثلاً استادتان) در نوار كاست ضبط كنید و شب، قبل از بخواب رفتن و یا صبح قبل از بیدار شدن ضبط صوت را روشن كنید و آن جملات را بشنوید.

     و بالأخره جمله‏اى كه باید به شما تلقین شود اگر با مهربانى و كمال محبّت ادا گردد و بیست مرتبه هر روز در مدّت چهل روز تكرار شود نتیجه مطلوبى خواهید گرفت.

 

«نظرات یك مرتاض»

     در هندوستان در شهر پونا وقتى در كنار رودخانه آن شهر ایستاده و منتظر یكى از دوستان بودم، مردى را دیدم كه اعمال خارق العاده‏اى انجام مى‏داد او با زبانهاى مختلف كه من جمله عربى و فارسى بود حرف مى‏زد زیرا اوّل فكر مى‏كرد من عربم و با عربى حرف زد و بعد كه متوجّه شد من فارسم با من فارسى سخن گفت در علوم غریبه استاد بود هیپنوتیزم و خواب مغناطیسى از كارهاى معمولى او بود در همان مدّتى كه در كنار رودخانه نزد من ایستاده بود چند قلم از هنر نمائیهاى خود را به معرض نمایش گذاشت كه مرا متعجّب كرد، از او پرسیدم: بزرگترین رمز موفّقیّت تو در این همه هنر و دانش چیست؟ او به من گفت:

     عمده موفّقیّت من و مایه اصلیش مسئله‏اى بوده كه استادم در اوایل شروع به ریاضتم به من دستور داد و آن این بود كه چندین ماه مرا وادار به در اختیار گرفتن تمركز فكرم نمود.

    او به من گفت: كه اگر فكرت را متمركز كنى و حواست را جمع نمائى به آنچه بخواهى مى‏رسى.

     او مى‏گفت: حواس جمعى در هر كارى لازم است و تمام كارهاى فوق‏العاده و بلكه خارق العاده با حواس جمعى باید انجام شود.

     من در مدّت عمرم به تجربه فهمیده‏ام كه حتّى تردستیها و چشم‏بندیها و هیپنوتیزم و كلیّه علوم غریبه و تمام اعمالى كه مرتاضها انجام مى‏دهند بدون تمركز فكر امكان پذیر نیست.

     آن هنرمند هندى به من مى‏گفت: من در جوانى آن قدرى كه براى به دست آوردن تمركز فكر تلاش كرده و زحمت كشیده‏ام براى هیچ مسئله دیگرى از قبیل این همه هنرهائى كه شما از من مشاهده مى‏كنید رنج نبرده‏ام. زیرا به هر هنرى كه مى‏رسیدم مى‏دیدم مایه اولیّه و زیر بنایش تمركز فكر است.

     من در شهر بنارس سالها عاشق دخترى بودم و چون به او تمركز فكر پیدا كرده بودم تمام اعمال و حركات او را با آنكه فاصله مكانى زیادى از من داشت مى‏دیدم و مشاهده مى‏نمودم و تمام اعمالش را زیر نظر مى‏گرفتم من الآن اكثر اعمال خارق العاده را با نیروى تمركز فكر انجام مى‏دهم.

     بعضى معتقدند كه اگر انسان بتواند به نیروى تمركز فكر به طور كامل و صحیح دست یابد همه كارهاى خارق العاده را مى‏تواند انجام دهد. زیرا روح انسان داراى نیروى عجیب و بلكه چون منتسب به خدا است و خداى تعالى فرموده: وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحىداراى نیروى بى‏نهایت است.

    بر این اساس اگر روح انسان تمام نیروى فكرى خود را روى چیزى بسیج كند و تمركز در خود به وجود آورد قطعا همه كارهاى مهم را مى‏تواند انجام دهد.

     شاید شما شنیده باشید كه بعضى از مرتاضها در این مملكت مى‏توانند قطار را نگه دارند من خودم مى‏توانم آهو را در حال فرار فقط با تمركز فكر و نگاه به او، او را در جاى خود میخكوب كنم و نگذارم فرار كند من خودم مى‏توانم مار و حیوانات ضعیفى مانند آن را در اثر قوّه اراده و تمركز بى‏جان كنم و حتّى او را بخشكانم.

     واقعا هم این مرتاض هندى مى‏توانست این كارها را بكند و همان گونه كه او مدّعى بود من هم معتقدم كه او تمام هنرهاى فوق العاده و عجیب و غریب را با تمركز فكر انجام مى‏داد

استاد ابطحی

انجمن علوم غریبه و سیروسلوک(لقمان) حتما کلیک کنید

:: نوع مطلب : «دستورات تمركز فكر» ,

:: نوشته شده توسط : محمد در جمعه 20 مهر 1386 و ساعت 01:10 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: مطالب پیشین